تبلیغات
دردنـــامــه

دردنـــامــه


زین آتش نهفته که در سینه من است - خورشید شعله ای است که در آسمان گرفت

یکشنبه 20 بهمن 1392

بسم الله

این هم آدرس وبلاگ جدیدم
اما چرا تغییر؟

تغییر کرده‌ام و از تغییر گریزی نیست
چالش‌های روزگار تغییری عمیق در من گذاشته است
هرگز از مسیری که آمده‌ام پشیمان نیستم
اعتراف می‌کنم که زمانی اصولگرا بودم و امروز جدی‌تر از همیشه به انقلابی بودن فکر می‌کنم
بهترین لغتی که برای وضعیت الان خود متصورم خمینیست مسلمان است
البته خمینیست غیر مسلمان هم داریم ولی بماند
اقتدا به بزرگترین مرد هزاره راه چاره باقی مانده ماست

یا خمینی عجب از شور جهادی که تو داری
مردم از رونق بازار کسادی که تو داری


او مردی بود که دیدگاه‌هایش هنوز بسیار غریب و ناشناخته است
و اصولش از فروعش تفکیک نشده و روحیاتش از عقائدش شناخته نشده‌اند
خلاصه

ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش
باید برون بریم از این ورطه رخت خویش

اینجا مجالی برای ذکر توضیح و دلیل نیست

خدا کند که حکومت سرنگون گردد اما منحرف نگردد. چون انحراف خیانت به خون شهداست. بگذارید بگویند حکومت دیگری هم جز حکومت علی (علیه السلام) بود به نام خمینی که با هیچ ناحقی نساخت تا سرنگون شد، ما از سرنگونی نمی‌هراسیم بلکه از انحراف می‌ترسیم.
بخشی از وصیت‌نامه شهید غلامعلی پیچک

سه شنبه 11 تیر 1392

یا

رهایی از امپراطوری دروغ، تحجر و غرور


بسم الله الرحمن الرحیم

واقعیت این است که سناریوهای مختلف را که در نظر می گیریم بهترین سناریوی ممکن همین اتفاقی بود که اکنون افتاد. یعنی انتخاب حسن روحانی به ریاست جمهوری با این میزان از آراء.

اضلاع مختلفی در این انتخابات شرکت داشتند. اصولگرایان که قالیباف نماینده شان بود بر کوهی از دروغ های ساخته و پرداخته رسانه های بیت المال بالا آمده بودند و عملاً طی دو سال گذشته با تصور حذف هاشمی از معادلات سیاسی کشور سعی کردند به حذف تنها رقیب باقی مانده یعنی احمدی نژاد به هر طریقی دست بزنند و در این راه از هیچ نامردی دریغ نورزیدند. علاوه بر نثار تهمت های بسیار سنگین و فراوان در سطح رسانه ای دست به جلوگیری از فعالیت دولت توسط بازوهای موجود در مجلس و قوه قضائیه و دیگر نهادها زدند و یک ائتلاف سنگین را علیه دولت شکل دادند. سرمایه گذاری وسیعی جهت بی آبرو کردن دولت شکل دادند. افرادی که تا پیش از سال 84 گمان می بردند هرگز رأی نمی آورند (مطابق اظهار نظر صریح شخصیت های راست آن موقع) امروز با توهم رأی آوری یک چیز توهمی به نام گفتمان اصولگرایی وارد انتخابات شدند. اگر خدای ناکرده این گروه با این روش الیگارشیک و سلطنت طلبانه شان رأی می آوردند امپراطوری سناریوسازی و دروغ گویی در کشور شکل می گرفت. بدعت بسیار خطرناکی که اصل انقلاب را تهدید می کرد. البته مردمی که به آقای قالیباف رأی دادند و برخی از حزب اللهی ها که برای حفظ جایگاه ولایت فقیه به ایشان رأی دادند از این اتهامات دورند. بحث جریانی است که می خواست بالا بیاید. (نوشته سجاد صفار در این باره جالب است +) این افراد به زودی بر سر سهم شان از کابینه شروع به بحث با رئیس جمهور جدید خواهند کرد و در حالی که تا دیروز به زور احمدی نژاد را از دایره انقلاب بیرون می کردند امروز سعی دارند روحانی را داخل دایره معرفی کنند! این قدر هم بی عرضه هستند که به محض این که فهمیدند رقیب قدر است سعی کردند حذفش کنند +.

گروه دومی که در این انتخابات شرکت داشتند گروه های مختلفی بودند که پشت سعید جلیلی جمع شدند. این گروه - ضمن احترامی که برای نیت های خیرشان قائل هستم - متأسفانه در حال تبدیل کردن کشور به امپراطوری تحجر بودند. حکومتی که در آن ولایت فقیه یک عنصر خشن و غیرقابل تعامل معرفی می شود که کوچک ترین تخطی از اوامر آن مساوی با ارتداد است. حکومتی که رئیس جمهور آن تنها و تنها کارگزار حلقه به گوش بالاسری اش است و عملاً حکومت کوتوله هاست. باید بگویم خیلی زود دوره تفکرات افراد برجسته ای مثل آیت الله مصباح و حجت الاسلام پناهیان درباره ولایت فقیه تمام شده است و امیدوار هستیم این بزرگواران ارائه نو و جدیدی از ولایت فقیه به جامعه بدهند در غیر این صورت این تفکر هرگز رأی نخواهد آورد. این درست است که ولایت فقیه فقط مال بالاشهری ها نیست ولی فقط مال پائین شهری ها هم نیست (+). از سوی دیگر این گروه نشان دادند که بسیاری از اصول گفتمان انقلاب را - علی رغم این که مدعی اش بودند - حمل نمی کنند و حتی دچار فراموشی نسبت به بیست سال گفتمان سازی خودشان شدند. مثلاً‌ دشمن شناسی درستی نداشتند. علیه جریان انحرافی سخنرانی کردند ولی یادشان رفت رئیس باند قدرت و ثروت و اشرافیت در مملکت را مورد عنایت قرار بدهند (در این مسیر گول رسانه های گروه اول را خوردند). یادشان رفت که اشرافیت علاوه بر اشرافیت سیاسی و مادی اشرافیت مذهبی است. نفهمیدند که مردم از تمام این اشرافیت ها بیزارند. حتی اگر یک حزب اللهی بخواهد خودش را بالاتر از مردم ببیند مردم فراری می شوند. شاید یادشان رفت که باید روشن کنیم ما حزب اللهی ها طبقه نیستیم بلکه نوکر مردمیم. امید مستضعفان جهان را به احمدی نژاد ندیدند و سعی نکردند حفظش کنند. امروز هم متأسفانه بعضاً تنها برای اثبات خودشان احمدی نژاد را می کوبند و عامل بی عرضگی هایشان معرفی اش می کنند.

این دو گروه متأسفانه خودشان را به عنوان تنها افراد درون دایره نظام معرفی می کردند و عملاً دست رهبری هم برای اصلاح مستقیم شان بسته بود که مردم با این کار عملاً‌ راه را برای این اصلاح درونی نظام - که تنها راه تداوم انقلاب است - برای رهبری باز کردند. (یادداشت حاج جواد آقای درویش در این باره شایسته توجه است +)

اما اگر مشایی تأیید صلاحیت می شد چه اتفاقی می افتاد؟ او احتمالاً با توجه به هوش بالای خودش و احمدی نژاد می توانست صحنه درستی از کشور ارائه بدهد و همان طور که پیش بینی کرده بود دزدگیر مدل 92 با تعداد بالایی رأی می آورد ولی ایراد کار آنجا بود که به نظر می رسد دولت در این صورت خود را حاکم مطلق العنان تمامی امور کشور دانسته و مهار کردن آن بسیار دشوار می شد. خیرخواهی امت حزب الله نادیده گرفته شده و عملاً در یک تقابل غیر اصیل احمدی نژاد در برابر حزب اللهی ها پیروز می شد. تقابلی که در آن صورت تا ابد ادامه پیدا می کرد و به خطرناک تر شدن هر دو طرف می انجامید. در حالی که امروز زمزمه شناخت درست احمدی نژاد به خوبی در میان امت حزب الله به گوش می رسد. از سوی دیگر دروغ های ساخته و پرداخته مدعیان مبنی بر ضدیت دولت با ولایت فقیه جای ادامه پیدا کردن می یافت و درگیری سختی پیش می آمد. همچنین هرگز انشقاق بوجود آمده در اثر طرح دروغ تقلب در میان مردم از بین نمی رفت و بلکه عمیق تر می شد و صداقت رهبری و نظام اسلامی بر جهانیان اثبات نمی شد (این مورد به نظر بسیار بسیار با اهمیت است). بعلاوه دیگر کشور تحمل اصطکاک سنگین بین نهادهای نظام را نداشت. باید آرامشی حاکم شود تا دوباره انقلابیون خود را پیدا کنند و بدبینی های بی مورد از بین برود که ان شاء الله اتفاق خواهد افتاد. (مطلب ویژه نامه اخیراً خمیر شده روزنامه ایران درک مترقی از ولایت فقیه را در دولت نشان می دهد +)

امروز اما حسن روحانی پیروز انتخابات شد. پیش بینی تنها کسی که درست از آب درآمد پیش بینی احمدی نژاد بود. او دو سال است که می گوید کلاهی از نمد زدن دولت برای اصولگرایان ساخته نمی شود و اصولگرایان عرضه تقابل ندارند و نهایتاً هاشمی برنده انتخابات آتی خواهد بود. هاشمی هم بعد از هشت سال باخت دیگر غرور سال های سازندگی را ندارد. با رأی ضعیف شب انتخاباتی اش خوب می داند که ماندن در قدرت بسیار کار مشکلی است. همچنین - ضمن احترام به تمام رأی دهندگان به آقای روحانی - رأی شکننده ایشان نتوانست گفتمان قوی ای را شکل بدهد که خدای ناکرده زمینه سوء استفاده را بالا ببرد. علاوه بر این حافظه تاریخی ما متأسفانه تنها و تنها با روی کار آمدن هاشمی امکان بازگشت داشت. حافظه تاریخی که نشان ما بدهد عاقبت دنیاگرایی نه تنها سازش با باندهای مفسد که سازش با امریکاست و به زودی مردم خواهند توانست صحنه را درست تشخیص بدهند. به زودی تهی بودن این مدعیان برنامه و اقتصاد از راهکار عملی روشن خواهد شد و خواهیم دید که حرفی جز سازش ندارند و زمزمه نمی گذارند نمی گذارندشان بلند خواهد شد. حرفی که برای ماندن در قدرت از همکنون مشغول سر دادنش شده اند +. البته باید به مردم و رئیس جمهور جدید فرصت داد که حتماً خواهیم داد.

نهایتاً‌ باز هم به نظر می رسد که خدای متعال همان طور که با آمدن خاتمی دست انقلاب را گرفت و راه را برای آمدن انقلابی های واقعی باز کرد امروز هم چنین اتفاقی افتاده است. الحمد لله علی ما هدینا ...

    نویسنده: محمد مهدی میرزایی پور     -    
سه شنبه 11 تیر 1392

بسم الله الرحمن الرحیم


وقتی یک تکنوکرات بخواهد برای یک نامزد انتخابات ریاست جمهوری ستاد انتخاباتی تأسیس کند خیلی کارهای جالبی می کند که شاید مردم از دور اصلاً خبر نداشته باشند. بله این فقط نامزدهای انتخابات نیستند که می توانند تکنوکرات باشند بلکه ستادهایشان هم ممکن است تکنوکرات باشند.

این دوست تکنوکرات ما وقتی می رود ستاد بزند به طور کلی به مقوله ای به نام تشکیلات خیلی اهمیت می دهد. در چنان ستادی تشکیلات عملاً تنها راه گسترده کردن تبلیغ کنندگان برای کاندیدای مورد نظر است. مهم ترین شعار ستاد تأسیس شده توسط این دوست ما «رأی من فلانی» است. بیشتر تلاش می کند عکس نامزد خودش را جاهای مختلف به نمایش بگذارد و به اصطلاح غربی ها Brand سازی کند و به مردم بقبولاند که نامزد مورد نظرش آدم مهم و مطرح و با کلاسی است.

برای این دوست ما داشتن شاخه بانوان و شاخه جوانان و شاخه دانشجویان و هنرمندان و شبکه شهرستانی خیلی مهم تر از زنده کردن نام و یاد امام و شهدا و مستضعفین و انقلاب اسلامی و هر آرمان دیگری است. معمولاً به این فکر نمی کنند که تبلیغات برای نامزد مورد نظر باید جوششی باشد و برای همین مجبور هستند یکی یکی با سر خط های احتمالی تماس بگیرند تا یک کششی ایجاد شود. معمولاً توانایی شکل دادن یک حرکت آرمان خواهانه را ندارند طوری که خود افراد طرفدار آن نامزد در اقصی نقاط کشور دست به کار شوند و به خاطر خط و ربط و گفتمان خوبی که آن نامزد دارد خودشان تلاش کنند و فعالیت هایی را شکل بدهند. دلیلش هم این است که بیشتر به جای این که به آرمان ها و حرف های نامزد مورد نظرشان بچسبند و آن را ترویج کنند به تشکیلات و رأی آوری شخص نامزد فکر می کنند. به همین دلیل به اساتید جبهه انقلاب اعتقاد کافی ندارند و تلاشی نمی کنند افق های جدیدی را برای انقلاب بوسیله آنان در انتخابات ترسیم کنند. شاید چهره های معروف تلویزیونی اهمیت بیشتری داشته باشند تا چند تا استاد ریش دار تندرو!

نتیجه اش این است که در حالت های حاد کار ستاد بدون پرداخت پول نقد به آن به اصطلاح سرشاخه ها جلو نمی رود. خیلی از اوقات همین سرآغاز سوء استفاده از بیت المال را فراهم می کند.

یک دلیل محوریت تشکیلات به جای گفتمان وجود رئیس بازی در این ستادهای تکنوکراتی است. یعنی فرد سعی می کند به جای آوردن هم سنگر و هم جبهه به درون ستاد برای خودش زیر مجموعه و زیر شاخه درست کند. افرادی هم که معمولاً داخل این ستادها می شوند خیلی احساس نیاز می کنند که این ستاد یک ارتباط رسمی با نامزد مورد نظر و جایگاه تعریف شده نزد وی داشته باشد. لغت ستاد مردمی چندان چیز تعریف شده ای نیست. یعنی همان ستادهایی که مستقلاً و بدون چشم داشت و یا حتی خبردار شدن نامزد مورد نظر فعالیت شان را برای تغییر دادن فضا و گفتمان انتخابات انجام می دهند و به صورت موجی فراگیر از هر شهر و روستا و مسجدی سر در می آورند. نتیجه اش این می شود که وقتی یک نفر ادعا می کند که خیلی وقت است تشکیلاتش را در استان ها راه اندازی کرده فکر می کنند عجب قدرت بزرگی در آن فرد وجود دارد و چقدر باید به او احترام گذاشت و از او حساب برد!

معمولاً امثال این دوست ما چندان به هوش بالای مردم واقف نیستند و نمی دانند حقیقتاً چه چیزی دل مردم را بدست می آورد چون علقه های دینی مردم برای شان چندان مهم یا قابل درک نیست. برای همین معمولاً باعث کم شدن رأی نامزد مورد نظرشان هستند تا رأی آوری آنان.

    نویسنده: محمد مهدی میرزایی پور     -    
سه شنبه 7 خرداد 1392

بسم الله الرحمن الرحیم


با شنیده شدن سخنان سعید جلیلی در گفتگوی ویژه خبری دغدغه بسیاری از عدالت خواهان درباره ایشان تبدیل به امید شد.


ترس از این بود که نکند سعید جلیلی هم اهل سازش باشد و شناخت و اراده کافی جهت برخورد با مفاسد گسترده در کشور را نداشته باشد. اما سعید جلیلی با گارد پس گرفتن 70 هزار میلیارد تومان از دست معوقه داران بانکی وارد گود انتخابات شد. می ترسیدیم که سعید جلیلی اعتقادی به سفرهای استانی نداشته باشد و اهمیتی به شنیدن دردهای پابرهنه ها و کوخ نشین ها - که به قول حضرت روح الله نفسی له الفداء صاحبان اصلی انقلاب هستند - ندهد و به قول آن رقیب انتخاباتی اش ترجیح بدهد با ویدئو کنفرانس پروژه ها را افتتاح کند که بحمدالله آن هم برطرف شد! ترس از این بود که ایشان اهمیت هدفمندی یارانه ها را در از بین بردن فقر مطلق در کشور درک نکند و در این فضای غبارآلود سیاسی به خاطر دغدغه های پست سیاسی دور خوبی ها و قوت های دوره پیش از خودش خط بکشد که این طور هم نشد. می ترسیدیم که او طرفدار ولایت مداری شعاری و چماقی باشد که آن هم نبود. صد البته او دلداده بدی های دوره پیش از خودش نیست و در حد خودش نقدهایی دارد که این هم خوب است. امیدواریم حرف های نوتری هم در آینده بگوید و فضا را برای جریان عدالتخواه بازتر کند.


saeed_jalili


اما برخورد با حرف هایی که سعید جلیلی گفت چه بود؟! طبیعتاً اظهار نظر صریح او به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی و نماینده مقام معظم رهبری در این شورا درباره وجود مفاسد گسترده اقتصادی در کشور باید با عکس العمل هایی مواجه می شد. اولین عکس العمل جدی شاید عکس العمل دادستان کل کشور و سخنگوی قوه قضائیه آقای محسنی اژه ای است که همین دیروز انجام شده است. ایشان در اظهاراتی قابل تأمل گفته است: «مسئولان بانک مرکزی، رؤسای بانک‌ها و برخی از معوقه‌داران را گردهم جمع کردیم و سرانجام به یک لیست 822 نفره رسیدیم. ما از بانک‌ها خواستیم خودشان با ارائه شکایت پرونده معوقه‌داران را به جریان بیندازند اما بانک‌ها از ما فرصت خواستند تا با تعامل با معوقه‌داران در رفع این معوقات چاره‌ای بیندیشند. ما هم از این موضوع استقبال کردیم به این علت که علاقه‌مند به تشکیل پرونده قضایی نبوده و ترجیح می‌دهیم موضوع بدون پرونده قضایی حل و فصل شود. هرچند بانک‌ها هنوز به ما گزارشی ارائه نکرده‌‌اند که در راه وصول مطالبات چه اندازه موفق بودند و این تعامل به کجا انجامیده است اما باید بدانید مهلت بانک‌ها به اتمام رسیده و ما به زودی وارد عمل خواهیم شد.»

واقعاً باید خدا را شکر کرد که به واسطه گفته های سعید جلیلی برای اولین بار سخنگوی قوه قضائیه - پس از انکار مکرر در یک دعوای بسیار سنگین و طولانی با دولت و ارائه آمارهای بسیار متفاوت از آمارهای امروز - وجود نقدینگی گسترده در دست بدهکاران بانکی، همکاری دولت در معرفی معوقه داران و عظمت این فساد گسترده در کشور را تأیید کرد. البته باید این اراده را - هر چند دیر شکل گرفته است - به فال نیک گرفت ولی در عین حال باید مراقب بود چون دور نیست روزی که برای همین آقا سعید پاپوش هایی درست شود و احیاناً برای این که ایشان نتواند سوء استفاده تبلیغاتی بکند به طور کلی وجود چنین فسادی انکار شود. آقا سعید جلیلی باید بداند که گرفتن اموال مردم از دست این تبهکاران که فقط همان 6 نفرشان که 12 هزار میلیارد را در دست گرفته اند با گردن کلفتی در هر ساعت حدود 274 میلیون تومان (با احتساب سود 20 درصد بانکی!) به مملکت خسارت می زنند کار آسانی نیست و صداها را بلند خواهد کرد.

شاید سعید جلیلی با اوصافی که رفت حقیقتاً یک فرصت استثنائی برای حفظ آبروی بسیاری از ساختارهای نظام است. فرصتی که به آن ساختارها اجازه می دهد نشان بدهند که آیا واقعاً با حاشیه سازی های احمدی نژاد مشکل داشتند یا مشکلاتی عمیق تر در کار بوده است. سعید جلیلی زیرک است و به جای مستقیم خطاب قرار دادن اشخاص سخن از اصلاح ساختارها می گوید. بله امروز این بهترین راه است تا دست بهانه جوها بسته شود. او هم گویی می خواهد این آخرین فرصت را در پیشگاه تاریخ به این ساختارها بدهد تا خیرخواهان از بدخواهان جدا شوند و غبار فتنه دو سال اخیر فرو بنشیند. بله؛ این از نظر مردم هم احتمالاً آخرین فرصت خواهد بود.


پرونده صفر تا صد بدهکاران بانکی محصول قرارگاه شهید باقری را که در متن لینک کرده بودم از دست ندهید.

    نویسنده: محمد مهدی میرزایی پور     -    
سه شنبه 10 اردیبهشت 1392

یا

یادداشتی درباره این‌که چرا احمدی‌نژاد یک اسطوره است؟

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

اول؛

واقعاً متأسفم از فضای مبتذلی که پس از صحبت‌های آقا در مشهد در میان سایت‌های به اصطلاح اصول‌گرا اتفاق افتاد و تلاش بر این شد که بیایند مثلاً خوبی‌ها و بدی‌های احمدی‌نژاد را بشمارند و بگویند او مثلاً 10 تا خوبی دارد و 20 تا بدی و بعد مثل بچه‌ها سعی کنند بگویند با توجه به بزرگتر یا کوچک‌تر بودن تعداد بدی‌ها از خوبی‌ها، احمدی‌نژاد و دولت او مجموعاً بد یا خوب بوده است!

البته فضای رسانه‌ای ما بسیار مبتذل‌تر از این است. اخلاق رسانه‌ای و فرهنگ سیاسی در طول دو سال اخیر توسط رسانه‌هایی که با بیت‌المال اداره می‌شوند متأسفانه واقعاً تنزل پیدا کرده است.


دوم؛

نمی‌دانم تابحال دقت کرده‌اید؟ ما ایرانی‌ها عمدتاً به جای این‌که فکر کنیم یک کاری کار خوبی بوده یا نه فکر می‌کنیم که عامل آن آدم خوبی بوده یا نه؟ شاید فکر کنید این روش تفکر اشتباهی است ولی اتفاقاً این نشان دهنده دینی بوده جامعه ماست. افراد در جوامع مدرن بوروکراتیک فکر می‌کنند یعنی این طور هستند که همه آدم‌ها مثل هم جاه‌طلب و دنیاطلب تلقی می‌شوند و این ساختارها و سیاست‌هایی که توسط آن فرد تدبیر می‌شوند مهم اند. حالا یا جواب می‌دهند یا نه. اگر ندادند می‌رویم یک نفر دیگر را انتخاب می‌کنیم.

این در حالی است که در دین ما برکت به نیت خیر نسبت داده شده است. خداوند تعالی می‌فرماید اگر گناه نکنید برکات را از آسمان و زمین به سوی شما فرو می‌فرستیم (اعراف - 96). واقعیت این است که کارآمدی را هم باید در نیت‌ها دید نه در عملکردها. هر کسی جز این فکر کند یک تفکر مدرن دارد. امروز متأسفانه این طرز تفکر خطرناک مدرن بر انتخابات ریاست جمهوری سایه انداخته است. از آن طرفش هم کسی که کارآمد نیست یعنی نیتش خیر نیست. این دیدگاه در مقابل دیدگاهی که مثلاً رسیدن به «تئوری اداره اقتصاد اسلامی» را راه حل مشکلات می‌داند هم قرار دارد؛ راه حل اصلی ما زمام‌دار صالح است و به همین دلیل است که انقلاب اسلامی با تمام فراز و فرودهای این سی و چند سال هر روز به واسطه رهبری و مردم خیرخواهش پیشرفت کرده است. واقعیت آن است که متفکرین غربی به جای خلق تئوری سال‌ها پس از اداره حکومت توسط سکولارها و لائیک‌ها در حقیقت کارهای آنان را تئوریزه کرده‌اند.

اگر می‌خواهیم نقاط قوت و ضعف احمدی‌نژاد را بررسی کنیم باید نیت او را بررسی کنیم. این معیار اگر تنها معیار نباشد مهم‌ترین معیار هست. حتی می‌توان ادعا کرد بدون فهمیدن این مسأله نمی‌توان برآوردی از کارآمدی یا ناکارآمدی دولت او ارائه داد و هر کسی چنین ادعایی بکند غیر دینی (و صد البته اشتباه) فکر کرده است.


سوم؛

اینجا تازه آغاز بحث است؛ چطور می‌شود نیت شخص را فهمید؟ حتی خود اشخاص درباره این‌که خیرخواه یا بدخواه هستند بعضاً دچار اشتباه می‌شوند (بقره - 11). چه برسد به ما که راهی به درون افکار افراد نداریم. امروز که همه مفاهیم حتی جبهه و جنگ و عاشورا و خط امام و ولایت و احساس تکلیف و عدالت و اخلاص و خدمت و حتی استکبار ستیزی و ... را مبتذل کرده‌اند و همه اهل فن استفاده از این کلمات شده‌اند چگونه باید نیت‌ها را تشخیص داد؟


چهارم؛

ولی واقعیت این است که همه چیز هنوز دست‌مالی نشده. احمدی‌نژاد هنوز حرف‌هایی می‌گوید که دیگران نه می‌فهمند، نه جرأت گفتنش را دارند و نه اعتقادی به آن دارند و بعضاً بسیار هم مخالف آن هستند. حرف‌هایی که محتوای اصلی انقلاب اسلامی هستند. حرف هایی که می توان از دل آن ها خیرخواهی احمدی نژاد را لااقل فهمید. واقعاً در حال حاضر کدام نامزد انتخاباتی اصطلاحاً حزب‌اللهی هست که این حرف احمدی‌نژاد را - که هنوز بارها و بارها تکرارش می‌کند - بگوید که «دنیای غرب و قدرت‌های فاسد جهانی و نظام حاکم بر جهان به بن‌بست رسیده اند و به زودی فرو خواهند پاشید»؟ + چه کسی هست که بتواند در سازمان ملل هشت بار فریاد ملت ایران را به جهانیان برساند و با قدرت بگوید که «شبکه صهیونیسم جهانی شبکه‌ی به هم پیوسته رسانه‌ای و مالی و حکومتی تشکیل داده که باید شکسته شود؟» +  و این را به عنوان هدف جهانی انقلاب اسلامی و بلکه بشریت معرفی کند؟ یا چه کسی است که بگوید رؤیای اسرائیل تمام شده است؟ یا چه کسی است که به جای این که مدام بگوید ما تکلیف مداریم که بیائیم در صحنه ولو این که رأی نیاوریم واقعاً به مردم و انتخاب آن ها و نقش آن ها در پیشبرد نهضت جهانی اسلام اعتقاد داشته باشد؟ یا چه کسی است که خلاص کردن اقتصاد کشور از ربا را از اهداف اصلی اقتصادی اش بداند؟ این حرف‌ها سند خیرخواهی احمدی‌نژاد است هر چند که اشتباهاتی هم داشته و هم دارد.


پنجم؛

اصلاً فرض کنیم احمدی‌نژاد دروغ می‌گوید و به صورت پنهانی دنبال سازش است؛ باز مشکل حل نمی‌شود. نامزدهای امروز انتخابات حتی این حرف‌ها را به زبان هم نمی‌آورند. در حضور همین نامزدهای به اصطلاح حزب‌اللهی به طرح مسأله هولوکاست تاخته می‌شود و موضعی صریحی علیه باند سازش گرفته نمی شود یا صراحتاً صحبت از سازش با دنیای غرب گفته می‌شود و واکنش محکمی دیده نمی‌شود. بله حتی بلد نیستند ادای احمدی‌نژاد را دربیاورند!

آقایان به اصطلاح حزب اللهی حاضر در عرصه! لطفاً از انتخابات کناره‌گیری کنید و بروید یک نفری را پیدا کنید که واقعاً به این حرف‌ها اعتقاد داشته باشد. اصلاً هم لازم نیست از دار و دسته احمدی‌نژاد باشد. وقتی نمی‌بینیم دنبال برآورده کردن این آرمان‌ها باشید به ما حق بدهید به هدف‌تان به طور کامل خوش‌بین نباشیم. البته غیر حزب اللهی هایش که جای خود دارند!


ما نخواهیم گذاشت سیاسیون انقلاب اسلامی را از محتوایش تهی کنند.



پی نوشت:

در پست جداگانه ای در برشمردن تفاوت های امثال دکتر الهام و سردار نقدی و سعید قاسمی - به عنوان ذخایر انقلاب - با آقایان لنکرانی و زاکانی و ... تمام این گزاره ها و نمودهای عینی اش را توضیح خواهم داد.

    نویسنده: محمد مهدی میرزایی پور     -    
شنبه 28 بهمن 1391

این متن به درخواست دوستان برای جلسه فارغ التحصیلان بسیج‌های دانشجویی دانشگاه‌های اصلی تهران نگاشته شده بود.


بسم الله الرحمن الرحیم

 

فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ، قَالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا یَا لَیْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِیَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ، وَقَالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَیْلَكُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَیْرٌ لِّمَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا وَلَا یُلَقَّاهَا إِلَّا الصَّابِرُونَ (قصص 79 و 80)

(روزی قارون) با تمام زینت خود در برابر قومش ظاهر شد، آنها که خواهان زندگی دنیا بودند گفتند: «ای کاش همانند آنچه به قارون داده شده است ما نیز داشتیم! به راستی که او بهره عظیمی دارد!»، اما کسانی که علم و دانش به آنها داده شده بود گفتند: «وای بر شما ثواب الهی برای کسانی که ایمان آورده‌اند و عمل صالح انجام می‌دهند بهتر است، اما جز صابران آن را دریافت نمی‌کنند.»

 

«اسلام است که می‏تواند ما را به سعادت دنیا و آخرت برساند... اسلام است که می‏تواند روح ما را قوی کند، و به تبع آن جسم ما هم قوی بشود... ملت ما با هم همه اسلام را خواستند. همۀ ملت فریاد کردند با «اللّه‏اکبر» که ما اسلام را می‏خواهیم... مقصد ملت اسلام است... مقصد اصلی این است که یک حکومت اسلامی تحقق پیدا بکند... در همۀ قشرهای مملکت، همه جا ـ اسلام باشد، هر جا بروید رنگ اسلام ببینید.» صحیفه امام خمینی رضوان الله تعالی علیه جلد هفتم.

 

«شعارهای دولت نهم و دهم شعارهائی بود و هست كه این شعارها برای مردم مؤمن ما جاذبه دارد؛ مثلاً عدالت‌خواهی، یا استكبار‌ستیزی، یا ساده‌زیستی و مقابله‌ی با منش اشرافی‌گری، یا مقابله‌ی با ویژه‌خواری و سوء استفاده‌ی از ارتباطات در مسائل اقتصادی و غیر اقتصادی، یا خدمت‌رسانی صادقانه. و من عرض بكنم، شما هم این را میدانید؛ علت اقبال مردم به دولت و به رئیس جمهور - چه در سال 84، چه در سال 88 - این شعارها بود. یعنی مردم به این شعارها دلبسته‌اند و نیاز به آنها و ضرورت آنها را احساس می‌كنند. از این شعارها دست برندارید. از جمله‌ی اساسی‌ترین شعارها، پایبندی به اصول و ارزشهائی بود كه امام بزرگوار ما اینها را وارد جامعه كرد و مطرح كرد؛ كه اتفاقاً در دنیا هم عامل رشد علاقه‌مندی به انقلاب اسلامی، همین شعارها بود.» بیانات در جمع هیئت دولت 6 شهریور 1390

 

 

دغدغه اصلی من در طرح این مقاله این است که سؤال اصلی را پیدا کنیم تا بتوانیم روی آن بحث کنیم. سؤال اصلی این نیست که فلانی ساکت فتنه بوده است یا خیر. سؤال اصلی این نیست که فلانی حکم صریح رهبری را تمکین می‌کند یا خیر. سؤال اصلی چیز دیگری است که ذهن حزب‌اللهی‌ها و مردم به زودی درگیر آن خواهد شد و مبنای تصمیم‌گیری آنان قرار خواهد گرفت.

 

یکم؛ مسأله چیست؟

اختلاف بنیادی اصلی امروز در میزان اعتقاد به محوریت اسلام در پیشرفت و سعادت کشور در تمام عرصه‌هاست. یعنی دقیقاً همان چیزی که حضرت امام با اعتقاد به آن این نهضت را بنیان‌گذاری کرد.

بنده هم قبول دارم که شرائط امروز کشور شرائط بسیار حساسی است. البته اضافه می‌کنم که شرائط منطقه هم شرائط بسیار حساسی است. ولی راه حل در روی کار آمدن یک فرد اجرایی نیست. راه حل امروز ما پایدار کردن گفتمان مقاومت در کشور است. گفتمانی که به جای این‌که به مردم به صورت مداومی وعده‌های زیبای آبادانی بدهد اتفاقاً سختی‌های راه را به صورت واقع‌گرایانه ترسیم کند و سعی کند به مردم بگوید مسئولان در کنار مردم وظیفه خود می‌دانند این سختی‌ها را در راه رسیدن به آرمان‌های بلند انقلاب اسلامی تحمل کنند و البته امیدواری ما به پیروزی فراوان است.

 

دوم؛ اهمیت تداوم آرمان‌خواهی انقلابی

اتفاقی که در دوره احمدی‌نژاد افتاد با تمام سختی‌ها و اشتباهاتش این بود که مردم با نظام و آرمان‌های آن آشنا شدند و آشتی کردند چون می‌دیدند که مسئولان با تمام وجود به آرمان‌ها اعتقاد دارند. این راهی است که مردم را به مقاومت امیدوار می‌کند. مردم می‌دیدند مسئولان کشور با تمام وجود می‌خواهند سختی‌های زندگی را کم کنند ولی در عین حال همین مسئولان صادق و خیرخواه هرگز در درستی مسیر انقلاب اسلامی تردید نکرده‌اند. این باعث شد دوباره آرمان‌های انقلاب همان‌طور که حضرت آقا فرمودند در دوره ریاست جمهوری دکتر احمدی‌نژاد دوباره زنده شده و به جایگاه اصلی‌اش بازگردد.

این مقاومت و ایستادگی مردم ایران پشت سر فرد شجاعی مثل احمدی‌نژاد در دل ملت‌های منطقه هم شور و امید به وجود آورد و باعث این موج بیداری اسلامی شد. هرچند خود احمدی‌نژاد اعتقاد داشته باشد این اتفاق زودتر از زمانی که باید به وقوع پیوسته.

حتماً اگر قرار است کسی به ریاست جمهوری برسد باید فهم عمیقی از خوبی‌ها و بدی‌های دوره احمدی‌نژاد داشته باشد. بعضی از افراد علم‌دار بصیرت هستند و خوب می‌توانند ضد انقلاب را در عرصه سیاسی محکوم کنند ولی نمی‌دانند که مردم ما چیزی بسیار فراتر از این از یک رئیس‌جمهور انتظار دارند. مثال‌هایی که آقا به عنوان دلیل اقبال مردم به دولت زدند در این زمینه شایسته توجه است که ای کاش فهم می‌شد.

 

سوم؛ فهم عمیق از دشمن

مردم بین کسی که می‌خواهد برای خودش اعتبار کسب کند با کسی که واقعاً می‌خواهد خدمت کند تشخیص می‌دهند. به قول آقا مردم مؤمن ما تنها کسانی را که واقعاً دنبال برپایی آرمان‌های انقلاب باشند را به عنوان یک خدمتگزار صادق خواهند شناخت. علاوه بر این ما شرعاً مجاز نیستیم فردی را انتخاب کنیم که به محوریت اسلام در سعادت دنیوی و اخروی اعتقاد نداشته باشد، مگر در شرائط ترس از آمدن فردی بسیار بدتر. کسی که نخواهد در تمام شئونات تحت امرش اسلامی و انقلابی عمل بکند قطعاً صلاحیت تصدی پست ریاست جمهوری را ندارد.

حالا در کشور ما یک باند گسترده قدرت‌طلب وجود داشته و دارند که به تجدید نظر طلبان هم شهرت دارند. کسانی که به هر بهانه‌ای و با زیرکی تلاش دارند نسبت به آرمان‌های انقلاب مردم را دلسرد بکنند و همواره کوس سازش را می‌نوازند. افراد بسیار خطرناکی که مهم‌ترین مانع در برابر یکپارچگی ملت جلوی دشمنان هستند. صاحبان تریبون و قدرت و ثروت که تکیه‌گاه امروزشان هاشمی رفسنجانی است. کسی که یکی از چهار مسئول ارشد امروز نظام است. با سابقه‌ای بلند بالا و نفوذ زیاد در میان نسل اول و دوم انقلاب که امروز هم علم سازش را به دست دارد و تمام تجدید نظر طلبان را پیرامون خودش جمع کرده است. متأسفانه در میان قاطبه اصولگرایان نسبت به خطر وسیع این باند در صورت یافتن اعتبار مجدد حساسیت کافی وجود ندارد. اعتباری که در دوره احمدی‌نژاد لگدمال شد.

بزرگ‌ترین خطر امروز ما همین تجدید نظر طلبی است. یعنی به مردم حق بدهیم از نظام فقط به خاطر مسائل اقتصادی‌شان ناراضی باشند. بعد بیائیم یک کاندیدای خوش آب و رنگ را با ترسیم آرزوهای بزرگ دنیوی و شباهت با غرب جلوی‌شان بگذاریم که به او رأی بدهند. نباید با دست خودمان کاری کنیم که مردم خودمان هم مدل ترکیه را بیشتر بپسندند! آن آیاتی از قرآن که درباره قارون نقل کردم نحوه تمدن‌سازی اسلام را نشان می‌دهد که در برابر این نحوه تفکر است.

دیدیم که حضرت آقا در اولین سخنرانی جدی انتخاباتی‌شان نسبت به شعارهایی که هاشمی سر می‌دهد حساسیت شدید نشان دادند. این یعنی تحلیل آقا هم از گفتمان هاشمی رفسنجانی احساس خطر جدی است.

از آن طرف به طور عام در میان اصولگرایانی که واقعاً منتقد جریان تجدید نظرطلبی هستند ایراداتی که به دوره اصلاح‌طلبان و هاشمی گرفته می‌شود به مسائل سیاسی محدود می‌ماند. همین دیدگاه است که تمام انقلابی‌گری را به قولی در ولایت‌پذیری خلاصه می‌کند. در حالی که مردم نیاز به چیزی بسیار فراتر از این دارند؛ اگر واقعیت اسلام را نشان ندهیم مردم به دره سازش سقوط خواهند کرد و نظام ولایت‌مدار ما را نیز با خود خواهند برد!

 

چهارم؛ چه کسی تجدید نظر طلب است؟

هاشمی رفسنجانی در یکی از مطالب اخیر سایت خود گفته است: «وضع مردم فقط روزی بهتر می شود و آن را احساس می کنند که مردم کار پیدا کنند. کار هم پیدا نمی شود مگر با رشد تولید و رشد تولید اتفاق نمی افتد مگر با رشد صادرات و رشد صادرات هم میسر نمی شود مگر با اصلاح روابط کشور با دیگر کشورها و همسایگان . جاده اقتصاد یک جاده دو طرفه است . جاده شعار و آرمانگرایی هم نیست . مسیر دولت سازندگی این بود.»

دکتر قالیباف در مقاله‌ای که یکی دو ماه پیش منتشر کرده بعد از تأکید فراوان بر دولت توسعه محور درباره محوریت توسعه در تمام برنامه‌های دولت صراحتاً مطالب جالبی را بیان می‌کند: «شرط استفاده از این فرصت‌ها آن است كه دولت موفق شود گونه‌ای سیاست خارجی معقول را در فضای بیرونی مدیریت كند، سیاست خارجی‌ای كه در آن مسئله زمینه‌سازی برای توسعه، محور باشد. رهاشدن سیاست خارجی از دیدگاه‌های تهدیدگرایانه صرف، گامی مهم در این مسیر است. دولت توسعه‌گرا در سیاست خارجی خود، به گذر از دیدگاه‌های احساساتی به سوی واقع‌گرایی نیازمند است؛ این گذار را می‌توان رنسانس سیاست خارجی ایران نامید. رنسانسی كه در نهایت، میزان تنش با دنیای بیرون را برای ایران كاهش می‌دهد. این تنش‌زدایی، بسیاری از فرصت‌ های موجود در محیط بین‌المللی را برای ایران به ارمغان خواهد آورد، فرصت‌هایی كه نیاز ضروری ایران در روند توسعه هستند.»

حمایت از چنین گفتمانی به معنی صدور فرمان بازگشت به عقب و دست برداشتن از آرمان‌های انقلاب به مردم است. چنین ائتلافی، ارتجاعی و رو به عقب است. چرا که اعضای دیگر ائتلاف پذیرفته‌اند که ولو به طور احتمالی بعداً اگر آقای قالیباف به عنوان نماینده این ائتلاف معرفی شود ایشان بیان‌گر خواسته‌ها و آرمان‌های دیگر اعضای ائتلاف نیز خواهد بود.

دقت شود که بنده ائتلاف سه نفره را فقط به عنوان نمونه‌ای عینی مورد بررسی قرار می‌دهم وگرنه عرائض بنده ناظر به مصداق‌های فراوان دیگر حاضر در عرصه هم هست.

 

پنجم؛ ارتجاع، هنوز به خطرناکی قبل

امروز بیش از هر روز دیگری به آرمان‌گرایی نیاز داریم. به قول یکی از دوستان همان طور که پس از جنگ هشت ساله آرمان‌گرایی تعطیل شد و انقلابی‌های فرسوده توسعه را به عنوان دستور کار اصلی خود قرار دادند امروز نیز بعضی از دوستانی که فکر می‌کنند بوق‌های نظام به اندازه کافی در زمینه بصیرت‌افزایی کار کرده و برای حفظ نظام مشکلی نداریم انقلابی‌گری را فراموش کرده و متأثر از مشکلات اقتصادی فرمان رسیدگی صرف به توسعه اقتصادی جهت حفظ نظام را صادر می‌کنند. شاید مهم‌ترین انتقادی که به هاشمی رفسنجانی وارد بود این بود که مردم را از زی جهادی و قناعت‌گرانه دوران جنگ دور کرد که شد آنچه شد. خطر آن گفتمان امروز اگر بیشتر نیست کمتر از آن دوران نیز نیست. نباید خیال کرد چون هاشمی این روزها با تلاش سالیان سال جریان حزب‌الله منزوی شده دیگر خطری از سوی وی انقلاب را تهدید نمی‌کند.

در زمینه مسائل منطقه نیز تعبیر پیچ تاریخی از سوی آقا نشان دهنده ضرورت همراهی کافی با واقعه مهم بیداری اسلامی در سطح منطقه است. اگر هرگونه پالس سازش از سوی مردم ایران به جهان اسلام صادر شود با شدتی بسیار بیشتر در قاهره و بیروت و دمشق و صد البته واشنگتن و تلاویو دریافت خواهد شد. اوضاعی که تحمل آن در شرایط سخت کنونی مقاومت برای مدت طولانی مشکل خواهد بود.

از سوی دیگر نوع دیگر ارتجاع مربوط به افرادی است که همه را به ضدیت با ولایت فقیه متهم می‌کنند و جز این شعاربازی‌ها حرف دیگری واقعاً ندارند. افرادی که اگر رئیس جمهور هم شوند آن قدر خود را عمله رهبری معرفی می‌کنند که اشتباهات‌شان هم به پای رهبری نوشته می‌شود و چنین افرادی هرگز توانایی جذب مردم و باز کردن فضا برای رهبری را نخواهند داشت. این نحوه رفتار نیز در دوره هاشمی رفسنجانی با منتقدین تجربه شده است که آن‌ها را نیز تبدیل به تجدید نظر طلب اصلاح طلب یا برانداز کرد.

 

ششم؛ از ترس مرگ خودکشی نکنیم!

در اینجا نکته آقای زاکانی به نظر درست می‌رسد. ایشان انگار بعد از انتخابات مجلس تازه فضا برایش روشن شده باشد این چنین می‌گوید:

دبیرکل جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی در پاسخ به سؤالی درباره ائتلاف 2+1 گفت: ما معتقدیم اگر تهدیدی متوجه ارزش‌های انقلاب باشد، می‌بایست سازوکار وحدت را برای رسیدن به نامزد مشترک دنبال کنیم، اما اگر غیر از این باشد و تهدیدی متوجه دستاوردهای انقلاب نباشد حضور و تکثر کاندیداهایی اصولگرا را بلااشکال می‌دانیم.

این صحبت‌های آقا که در ابتدای این نوشته نقل کرده‌ام مال صد سال پیش نیست، مال یک سال و نیم پیش است. دلیل اعتماد مردم به دولت مشاهده پای‌بندی دولت به آرمان‌های انقلاب بود. یعنی اگر دین می‌خواهیم باید آرمان‌گرا باشیم، اگر هم رأی مردم را می‌خواهیم باید آرمان‌گرا باشیم. امروز مردم عیار انقلابی‌گری واقعی را حداقل در دوره نهم ریاست جمهوری چشیده‌اند و به نسخه‌های قلابی یا ضعیف دل نمی‌بندند. ای‌بسا این بار هم برخلاف برخی محاسبات مثل سال 84 دعوا دعوای اصلح مقبول و صالح نامقبول باشد؛ خلاف چیزی که تبلیغ می‌شود!

بعد برادران من، متوجه نمی‌شوم اگر ادعا این است که مردم دیگر از آرمان‌ها دست کشیده‌اند و فقط دنبال نان و معیشت خودشان هستند چرا ما باید این خواست این‌ها را فراهم کنیم؟ بگذاریم خود مردم انتخاب کنند. ما کارمان این باشد که علم انقلاب و انقلابی‌گری را بالا نگه داریم. دلیل صدور فرمان عقب‌گرد چیست؟! دلخوری از احمدی‌نژاد و هر آنچه او نماد آن است دلیل می‌شود؟! چرا باید از ترس مرگ خودکشی کنیم و اسمش را بگذاریم وحدت؟!

بعد آیا این ما نیستیم که باید مردم را تربیت کنیم؟ آیا باید هر آنچه آنان فکر می‌کردند بپذیریم؟ این طور باشد که به قول آ. مصباح هیچ شیعه‌ای بروز پیدا نمی‌کرد! ما باید گفتمان را بسازیم.

 

هفتم؛ سراب وحدت

تحلیلی جالبی اخیراً شنیده می‌شود که طبق آن جبهه پایداری حداکثر تبدیل به یک عنصر منزوی شبیه مؤتلفه می‌شود آن هم بدون قوام مالی آن. چون بنیادهای تئوریک‌اش را نساخته است. به قول حضرت آقا حزبی که چهارراهی تشکیل شده باشد باقی نمی‌ماند. یعنی افرادی که دارند از یک چهار راه رد می‌شوند وقتی در چهارراه هستند فکر می‌کنند دور هم جمع شده‌اند در حالی که مسیرشان از هم جداست. این ائتلاف‌ها و وحدت‌ها هم سرنوشتی جز این ندارند. دیدیم آنچه که رهروان ولایت با رهپویان انقلاب کرد. ائتلاف تنها وقتی برکت می‌کند که بر سر منافع مشترک نباشد بلکه به خاطر انقلاب شکل گرفته باشد. چرا نباید طرف وحدت‌مان را بشناسیم و از یک سوراخ دوبار گزیده شویم.

عرض دیگر این که برادران من، وحدت در انتخاب مسئولان آرمان نیست. می‌گویند در فقه ما امام جماعت راتب باید برای گرفتن جایگاهش شمشیر هم اگر لازم شد بکشد! بعضی از دوستان خیال می‌کنند هر کسی که مخالف و برانداز نیست می‌تواند در دایره وحدت بگنجد! گنجیدن در دایره نظام کجا و صلاحیت ریاست جمهوری داشتن کجا؟! توضیح واضحات است اگر بگویم مسئولین باید هر چه بیشتر شایسته باشند. برای استفاده از همه ظرفیت‌های انقلاب آدم‌های کم‌ظرفیت لازم نیست رئیس جمهور شوند. جاهای فراوان دیگر هم هست.

 

هشتم؛ چند کلمه آخر

بعضی از دوستان ایراد می‌گیرند که کارها با حرف و شعار و آرمان جلو نمی‌رود و باید کسی بیاید که مرد عمل باشد. این در حالی است که حرف مقدمه عمل است. کسی که مقدمه را هم بلد نیست کارش حتماً منطبق بر آرمان‌ها نخواهد بود و برکت نمی‌کند و مملکت بی‌برکت پیشرفتی هم نخواهد کرد. اصلاح دنیای مردم بر عهده خدای متعال است اگر آخرت‌شان را آباد کرده باشند. سخنان حضرت امام در ابتدای این نوشته را شاهد می‌گیرم. 

کلام آخر این‌که انقلاب ما از جنسی است که رکود در آن مساوی با فروپاشی آن است. اگر آرمان‌های بعدی و مقصدهای بزرگ‌تر را نشان مردم‌مان ندهیم و به همین جایی که هستیم راضی شویم یعنی جواز خسته شدن و خودخواهی را به مردم داده‌ایم. به قول حاج احمد متوسلیان هر وقت پرچم لا اله الا الله را در انتهای افق کوبیدیم حق داریم استراحت کنیم و فرمان استراحت صادر کنیم.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله و سلم

    نویسنده: محمد مهدی میرزایی پور     -    
شنبه 28 بهمن 1391

برخی از دوستان نامه‌ای نوشتند تا به سانسور سفر احمدی‌نژاد به مصر به دلیل مسائل داخلی واکنش نشان بدهند که بنده نیز زیر آن را امضا کردم ولی پس از انتشار نامه به این نتیجه رسیدم که امضای نامه اشتباه بود.برای دوستان به عنوان کسی که نامش زیر این نامه خورده است توضیحی فرستادم که اینجا هم منتشر می‌کنم، البته تأکید می‌کنم که دوستان بدقولی نکرده بودند و بنده بعداً به این نتیجه رسیدم:

بنده هنگام امضای نامه به دوستان چند توصیه کردم که متأسفانه جدی نگرفتند و بنده با خیال این که تأثیر می دهند نامه را امضا کردم. اولین توصیه این بود که حتماً در نامه صراحتاً قید کنند که این نامه قرار نیست دست آویزی برای تأیید یا تکذیب رفتارهای رئیس جمهور در روز یکشنبه در مجلس باشد چون این دقیقاً همان اشتباهی است که طرف مقابل در سانسور کردن موفقیت های احمدی نژاد در مصر به خاطر مسائل داخلی کرده است که متأسفانه علی رغم تأیید اولیه دوستان بعد از انتشار نامه گفتند اتفاقاً می خواسته اند روی همان دعوا تأثیر گذار باشند!

نکته دیگر بنده این بود که بنده گفتم اگر می خواهید بیانیه ای بدهید باید تصویرتان از آقای دکتر کامل باشد یعنی لازم نیست همه چیز را بگوئید ولی تصویر یک فضای احساسی درست نیست. حتی اگر می خواهیم فقط وارد بحث سیاست خارجی هم شویم باید نقدها یا حداقل تردیدها و مطالبه های مان را بگوئیم. مثلاً موضوع کم کاری در بیداری اسلامی مسأله بسیار مهمی است که به نظرم رهبر انقلاب نسبت به عدم فعالیت کافی رئیس جمهور در آن اعتراض دارند. دیدیم که رئیس جمهور در سخنرانی 22 بهمن هم صحبتی از این موضوع مهم و این دستاورد عظیم نکرد. رفقا می گویند خوب حتماً رئیس جمهور دلائلی درباره عدم ورود جمهوری اسلامی به وقایع منطقه داشته و ما خبر نداریم و درباره چیزی که خبر نداریم نباید صحبت کنیم. این در حالی است که اولاً اگر در موضوعی به این اهمیت مطالبه یا تردیدی داریم در همان سطحی که تردید هست باید بگوئیم تا تصویری مخدوش ارائه نشود ثانیاً کم شدن حمایت آقا از سیاست خارجی دولت هم کاملاً محسوس است. ایشان در شهریور 90 حتی از سیاست خارجی دولت هم تعریفی نکردند. متأسفانه دوستان این مورد را هم لحاظ نکردند.

آقا در سخنرانی طلایی و بسیار مظلوم شهریور 90 + در اولین تذکری که به دولت می دهند مسأله لزوم از دست ندادن موضع نسبت به امریکا را هشدار دادند و گوش زد کردند: «خود این هم كه شما در مقابل قدرت فائقه‌ى ظاهرىِ استكبار - كه امروز مظهرش آمریكا و صهیونیسم بین‌المللى و جهانى است - مى‌ایستید، ارزش ایجاد میكند؛ خود این محبوبیت ایجاد میكند؛ خود این در دل ملتها امید به وجود مى‌آورد و پرورش میدهد؛ این را نباید از دست داد. مراقب باشید در روشها، در اظهارات، در نوع برخورد، در نوع عملكرد، از این شعارها تجاوزى صورت نگیرد.»

نهایتاً بنده علی رغم تأیید اولیه در حال حاضر اعتقادی به درستی امضای نامه ندارم و اگر ممکن بود نام خود را از لیست امضا کنندگان حذف می کردم تا ان شاء الله آن دنیا مدیون شهدا و امام نشوم.

صد البته بگویم اشتباهی که دوستان در تنظیم و امضای این نامه کردند هرگز با خطای بزرگ عمده رسانه ها در بایکوت کردن احمقانه و یا ناجوانمردانه سفر احمدی نژاد قابل قیاس نیست. اعتقاد هم ندارم که خیانتی که رسانه ها در زدن احمدی نژاد از اردیبهشت 90 به اسلام و انقلاب کردند با این طور نامه ها قابل جبران است. آب رفته به جوی بر نمی گردد. خنجر را تا دسته با تمام وجود و با تمام امکاناتی که در دست دارند در جان احمدی نژاد فرو کرده اند آن وقت انتظار دارند در تریبون های رسمی ازشان انتقاد هم نکند و اگر بکند می شود مصداق تفرقه آفرینی و مشکل آفرینی. می ترسم ماجراجویی این گروه باعث تودهنی خوردن نظام از فردی مثل مشایی بواسطه رأی مردم بشود.

    نویسنده: محمد مهدی میرزایی پور     -    
یکشنبه 17 دی 1391

بسم الله

خبر رحلت حاجاقا مجتبای تهرانی رحمة الله علیه ما با خبر خوانده شدن نماز بر پیکر ایشان توسط رهبر عزیز انقلاب حفظه الله همراه شد. علاوه بر این مجلس بزرگداشت ایشان در حسینیه امام خمینی رضوان الله تعالی علیه از سوی رهبر انقلاب برگزار شد. از رابطه حاجاقا مجتبی با حضرت آقا خبردار بودم ولی راستش این خبرها مرا متعجب کرد.


توضیح این‌که رهبر انقلاب برای ارتحال مراجع عظام و شخصیت‌های بزرگ معمولاً مراسم بزرگداشتی از سوی خودشان (مطابق اصطلاح سایت دفتر آقا) در مدرسه عالی شهید مطهری (مسجد سپهسالار) برگزار می‌کنند. مثلاً طبق مطالب سایت ایشان مراسم بزرگداشت آیت الله اراکی از سوی رهبر انقلاب در مدرسه عالی شهید مطهری برگزار شد. مراسم بزرگداشت آیت الله العظمی گلپایگانی نیز در مدرسه عالی شهید مطهری از سوی رهبر انقلاب برگزار شد. مراسم آیت الله مرعشی نجفی نیز در همین مدرسه از سوی رهبر انقلاب بوده است. مراسم ارتحال آیت الله میرزاجواد تبریزی + و آیت الله فاضل لنکرانی + هم در مدرسه عالی شهید مطهری از سوی رهبری انقلاب برگزار شد. ایشان برای افراد برجسته‌ای همچون آیت الله مجتهدی تهرانی و آیت الله حق‌شناس به صدور پیام تسلیت اکتفا نمودند.

اما گروه دیگری از شخصیت‌ها هستند که ایشان ظاهراً طور دیگری درباره‌یشان رفتار می‌کنند. به عنوان مثال مراسم آیت الله مشکینی در بیت خود رهبر انقلاب و در حسینیه امام خمینی برگزار شد. ایشان برای همسر حضرت امام هم در حسینیه امام خمینی مراسم گرفتند و حتی نماز ایشان را هم خودشان قرائت نمودند. درباره آیت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه نیز ایشان مراسم را در حسینیه امام خمینی گرفتند و گفته می‌شود به دلیل حضور ایشان در استان کردستان نماز آقای بهجت توسط آیت الله جوادی آملی خوانده شد.


خلاصه این‌که به نظر می‌رسد حاجاقا مجتبای ما هم از این دسته سوم بودند. هم نمازشان را آقا خواندند و هم مراسم‌شان را در بیت خودشان برگزار کردند. خدایش رحمت کند و آقای ما را برای ما نگه دارد.


راستی قبل‌تر از این‌ها (سال 73) آقا در یک سخنرانی بسیار مهمی دلیل عدم بر عهده گرفتن مرجعیت را گفته بودند. جالب است در پیام‌های تسلیت که نگاه می‌کنید ایشان حداقل تا یک مدتی پیام تسلیت یک مرجع تقلید را به مرجع تقلید بزرگ بعدی می‌داده‌اند. مثلاً پیام آیت الله العظمی گلپایگانی را به آیت الله اراکی داده‌اند.

    نویسنده: محمد مهدی میرزایی پور     -    
جمعه 1 دی 1391

یک جوان 20 ساله آن قدر از پدر و مادرش عصبانی شده بود که حاضر شد برای فرو نشاندن خشمش بعد از کشتن پدرش برای کشتن مادرش تا مدرسه ای که او در آن تدریس می کند برود و با دو قبضه سلاح مادرش را به قتل برساند. بعد به خاطر عصبانیت شدید به حدی از جنون رسید که پس از کشتن مادرش دانش آموزان بی گناه بین 5 تا 10 ساله را به گلوله بست و 20 کودک معصوم را در خون خود غلطاند. حدود 10 تن از کادر مدرسه نیز توسط این جوان کشته شدند. بعد هم جوان مغز خود را متلاشی کرد.

بلافاصله حادثه تبدیل به تیتر یک رسانه های دنیا می شود. رسانه هایی که حاضرند برای هفته ها صحنه قتل ندا آقاسلطان را نشان بدهند طبق ادعای خودشان برای جریحه دار نشدن خاطر خانواده های امریکایی حتی یک عکس از قربانیان حادثه منتشر نمی کنند. عکس های کم اهمیتی (نسبت به اصل فاجعه) مانند این عکس تبدیل به مهم ترین و دیده شده ترین عکس ها می شوند!


دستگاه
رسانه ای با سرعت و قدرت به کار می افتد تا این لکه ننگ را بپوشاند. عمق فاجعه این قدر زیاد است که بدون پذیرفتن خطا نمی شود از آن کناره گرفت. تنها راه این است که این وضعیت را به مشکلات بنیادی امریکا (و غرب) مربوط نکنی و ابداً به روی خودت نیاوری که جامعه ات به بن بست رسیده. خیلی راحت و ساده - و البته بسیار هماهنگ - مشکل را در یکی از قوانین معرفی می شود: قانون آزادی حمل سلاح! همه می دانند اوضاع افتضاح است ولی چقدر قشنگ به روی خودشان نمی آورند.

هیچ رسانه ای به خود اجازه نمی دهد بپرسد که پدر و مادر این جوان بدبخت چه بلایی به سر او آورده بودند که وی را چنین خشمگین کرده بودند. هیچ کس در این لحظه آمارهای وحشتناک تجاوز جنسی پدران و مادران به فرزندان شان را در امریکا به یاد نمی آورد. هیچ کس یادش نمی افتد که این امریکایی هایی که الآن برای کشته شدن کودکان شان غمگین هستند سال ها کشتن و تجاوز کردن به زنان و بچه های بدبخت سرخپوستان ساکن همین سرزمین را در فیلم های شان تقدیس کرده اند. آمار وحشتناک قتل های عمدی (غیر جنون آمیز) و حتی بدون سلاح گرم در ایالات متحده مطمئناً توسط این رسانه ها بازتاب پیدا نخواهد کرد. آمار عجیب و غریب سرقت و تجاوز به عنف در امریکا هرگز نباید به این واقعه پیوند بخورد. هیچ کس فکر یک و نیم میلیون جنین بیچاره ای را که هر سال فقط در امریکا به اسم آزادی زن بوسیله چرخ گوشت از شکم زنان بیرون آورده می شود را نخواهد کرد. هرگز کسی فکر آن هزاران فردی را که جرئت انجام چنین کاری را ندارند و خیلی ساده خودکشی می کنند نمی کند. همه باید یک صدا فریاد کنند: مطمئناً مشکل از قانون حمل سلاح است!

علی الخصوص غربی ها این واقعیت ها را برای ایرانی هایی که از غرب برای خودشان سرزمین آرزوها (1) ساخته اند هرگز یادآوری نخواهند کرد. این رسانه ها نماینده دنیای مست غرب هستند. اگر واقعیت را بگویند پس دنیای غرب چه چیزی برای فخر فروشی به آدم های کوتوله خواهد داشت؟ و حقیقتاً از غرب جز همین فخر فروشی و ظاهرسازی چه چیزی باقی مانده؟

حرف غرب فقط یک چیز است: راه حل مشکلات، اصلاح آدم ها نیست بلکه اصلاح قوانین است. آدم ها برای این که مثل حیوان زندگی کنند باید آزاد باشند. ما هرگز کسی را به راه راست هدایت نخواهیم کرد! چون راه راستی وجود ندارد!

خواستم بگویم از BBC فارسی انتظاری نیست ولی از داخلی ها چرا، ولی دیدم داخلی هایی مانند سایت خبرآنلاین روی BBC را هم بلدند سفید کنند. بعضی هم مثل صدا و سیمای ما اصلاً نمی فهمد در پازل چه کسی بازی می کند. وقتی آن ها روی بدحجابی زنان ایرانی هزاران ساعت در سال تحلیل می کنند و مستند و فیلم می سازند ما بلد نیستیم از فواجع بی نهایت بزرگ این امریکایی ها حتی یک تحلیل درست و عمیق ارائه بدهیم. فقط سیاست بلدیم و بس.



1-  به یاد کتاب زیبای «شاه بی شین»

یکشنبه 5 شهریور 1391

بسم الله
سلام

صرفاً جهت ثبت در تاریخ

رهبر انقلاب تمركز در كارهای قوه‌ی مجریه را به ویژه در مسائل كلان و اساسی ضروری خواندند و افزودند: « تمركز در این گونه مسائل در درجه‌ی اول به خود هیئت دولت برمی‌گردد و باید همه‌ی اعضای دولت خود را در تصمیمات اتخادشده شریك و مسئول بدانند و با هماهنگی كامل حركت كنند.»

این سایت اساساً خبر دیدار رهبری با هیئت دولت را خبری مهم تلقی نکرده و در میان اخبار میانی و تیتر خود کار نکرده است!

این سایت در حرکتی عجیب بخش مربوط به نقاط قوت دولت را در متن خبرش حذف کرده است!

کیهان؛
البته لازم است سرمقاله فردای کیهان که دیدگاهی نسبتاً متفاوت نسبت به تیتربندی بالا دارد را نیز مطالعه نمود

فردانیوز؛ اقتصاد مقاومتی تنها راه ادامه روند پیشرفت کشور / اهتمام جدی به حل مشکلات معیشتی مردم
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای روند كلی حركت كشور را با وجود برخی مشكلات و نقاط ضعف‌ها رو به جلو ارزیابی كردند و با اشاره به ناكامی طرح‌ها و ترفندهای بیگانگان افزودند: « همیشه به یاد داشته باشید كه دشمنان دست از دشمنی برنمی‌دارند و در پی هر ناكامی به دنبال اقدامات جدید برمی‌آیند كه لازم است مسئولان نیز همیشه در فكر راهكارها و تدابیر جدید باشند.»

سایت روزنامه همشهری؛ دیدار رئیس جمهوری و اعضای هیئت دولت با رهبر معظم انقلاب
این سایت نیز به طور عجیبی از تعریف های رهبری از دولت چشم پوشی نموده و آن را از متن خبر حذف کرده است.

رهبر انقلاب با اشاره به اینکه صاحبنظران داخل و خارج دولت، افزایش نقدینگی را یکی از ریشه‌های مشکلات کنونی می‌دانند، تأکید کردند که باید با همفکری و تکیه بر علم و تجربه، راهی برای کنترل نقدینگی بیابید و نقدینگی افزایش یافته را به سمت مراکز تولید هدایت کنید.

    نویسنده: محمد مهدی میرزایی پور     -    
سه شنبه 20 تیر 1391

اگرچه اعتقادم بر این است که در عرصه سیاسی کشور خیلی از افراد و جناح‌ها وجود دارند که بارها و بارها نسبت به دولت اشتباهات بزرگتری مرتکب می‌شوند و در عین حال معتقدم متهم درجه اول وضعیت امروز سیاسی کشور دولت نیست ولی به هر حال روشن شدن موضع دولت نسبت به مسائل و انتقاداتی که بعضاً به آن وارد است را خالی از فایده نمی‌دانم چه این‌که موضع بعضی دوستان را نسبت به آن افراطی می‌پندارم و موضع برخی دیگر را درباره آن تفریطی می‌پندارم.

مصاحبه‌ای که حجت الاسلام شریف‌زاده با روزنامه شرق انجام داده بود را بوسیله یکی از افزونه‌های firefox حاشیه‌نویسی کرده‌ام. به نظر می‌رسد که ایشان بیانگر خوبی نسبت به افکار حداقل گروهی از اهالی دولت باشند. [البته الان فقط از Cache گوگل از این آدرس قابل دسترسی است + فایل PDF از سایت روزنامه]


برای خواندن این حاشیه نویسی ابتدا فایل rar را باز کنید سپس درون پوشه‌ای که هست به فایل index.html مراجعه کنید. عکس این حاشیه‌نویسی هم اینجاست برای مانیتورهای کوچک‌تر.

دوشنبه 22 خرداد 1391

هنوز هم در این مملکت کسانی هستند که دل بسته‌اند به نظر آن طرف آب. هنوز دلار با نرخ رضایت امریکا مبادله می‌شود و قلب‌هایی هستند که با نظر مثبت انگلیس آرام و با نظرش منفی‌اش نگران می‌شوند و داد می‌زنند بر سر دولت که ای وای گرانی چه کرده است با مردم.

روی سخن با اصلاحات و فتنه نیست. آن‌ها که تکلیف‌شان روشن است؛ همان وقتی که دویست نفری در مجلس نامه می‌نوشتند و رهبری را توصیه می‌کردند که بیا با غرب سازش کن و جام زهر را بنوش و مثلاً از پشتیبانی از حزب‌الله لبنان دست بردار تا غرب هم دست از سر ما بردارد حافظه ملت سرنوشت‌شان را رقم می‌زد. به قول معروف «دهه‌ات گذشته مربی!».(1) مذاکره مطلوب آن‌ها باخت - برد است. نتیجه سال‌ها مذاکره و اعتماد ساده‌لوحانه و بعضاً خائنانه‌یشان به اروپا مشخص است.

همان‌ها که سال‌ها می‌خواستند حساب اروپا را از اسرائیل جدا کنند! انگار نمی‌دانند که اسرائیل یک بازیچه است. یک بازیچه برای یک پازل تمدنی. چقدر احمقند آن‌ها که خیال کرده‌اند اروپا نگران است و باید اعتمادش جلب شود! این یک مذاکره بین دو کشور نیست، مقابله دو تمدن است. دوره تقلیل وحدت امت اسلام به آبادسازی ایران گذشته است. امروز دیگر بچه‌های کوچه‌های بعلبک و ضاحیه و رفح هم می‌دانند که امریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند. ولی اینجا بعضی‌ها هنوز نامه‌ی سی سال پیش‌شان را رو می‌کنند که به امام نوشته بودند که بله امریکا ابرقدرت است و نمی‌توان با او رابطه نداشت! این درد را باید به کجا برد؟ چطور پیش آن مادر فلسطینی احساس حقارت نمی‌کنند که در حالی که تازه سه فرزندش را در بمباران از دست داده بود تکبیر می‌گفت و به دنیا اعلام می‌کرد که ما تا آخرین قطره خون ایستاده‌ایم؟ می‌گویند امام با مرگ بر امریکا مخالف بود! خودشان صاف نمی‌شوند می‌خواهند امام را کج کنند! زهی خیال باطل. کجائید؟ چرا نمی‌بینید هر شش تای این کشورها جلوی ایران زانو زده‌اند؟

سید و مولای ما چه خوب فرمود که مسأله هسته‌ای بازیچه است. آن‌ها با اصل انقلاب اسلامی مشکل دارند و هر روزی به یک نام در برابر حرکت عظیم انقلاب سنگ‌اندازی می‌کنند. یک روز حقوق بشر است، یک روز آزادی است و یک روز هم انرژی هسته‌ای.

مردم از همان روزهای اول پرونده هسته‌ای می‌گفتند که امریکا روی حیثیتش بد معامله‌ای کرد. امریکا ولی امروز این را فهمیده و می‌خواهد این شکست‌های مفتضحانه را به هر ترتیب در حداقل آبروریزی تمام کند. وای بر ما اگر دشمن را خیرخواه، ساده لوح یا کوچک بشماریم. این دشمنی است که اگر ذره‌ای عقب بنشینیم از هیچ یک از ما نخواهد گذشت. هنوز مادر شهیدان کیوان و حمید و نادر محمدی زنده است و برای روح امام و شهدا و سلامتی رهبر تنهایی‌اش را تحمل می‌کند. مسأله اصلاً دست شما نیست، اگر دست از پا خطا کنید آه این‌ها دامن‌تان را می‌گیرد و به تاریخ می‌پیوندید، همان طور که پیوستید؛ «فسوف یأتی الله بقوم یحبهم و یحبونه ...».

آن‌ها هم هنوز جای سیلی جنگ 33 روزه و 22 روزه‌یشان درد می‌کند. خوب فهمیده‌اند که این انقلاب سر سازش با آن‌ها ندارد. اینجا لبخند می‌زنند ولی آن طرف خون احمدی روشن و شهریاری را می‌ریزند. فهمیدن حکمت این لبخند پر از غیظ کار سختی نیست ولی شما با خانواده این شهدا دیدار می‌کنید ولی باز نمی‌فهمید!

اگر ما کوتاه بیائیم، دل‌های مردم منطقه که امروز مهم‌ترین عرصه مبارزه مستکبرین و مستضعفین است در امید به ادامه راه سست خواهد شد. امروز همه می‌دانند که دیگر زور بازو و جیب پر پول کاری از پیش نمی‌برد. خدایش بیامرزاد فرمود «من به شما توصیه می‌کنم که ولایت بر قلوب بکنید». اگر قدرتمندترین ارتش دنیا هم باشی وقتی نتوانی دل‌های مردم را راضی کنی بیشتر از 22 روز طول نمی‌کشد که در برابر مردمی بی دفاع نابود می‌شوی. طولی نمی‌کشد که چند زندانی اعتصاب غذا می‌کنند و تو را به سادگی شکست می‌دهند.

خوب است یاد فتوای آن بزرگ‌مرد تاریخ درباره ارتداد سلمان رشدی و یاد طرح قطع رابطه با انگلستان در مجلس در زمان جنگ بیفتیم و از تأثیر آن حتی در جذب شدن نگهبانان عراقی به انقلاب اسلامی و نرم‌خو شدن‌شان نسبت به اسرای ایرانی درس بگیریم.(2) خوب است برخورد تند حضرت امام را با پیشنهاد روسیه در زمان جنگ تحمیلی مبنی بر تحویل ندادن موشک‌های پیشرفته به عراق در ازای به رسمیت شناخته شدن دولت کمونیست افغانستان از سوی ایران را بخوانیم.(3) امام به ما آموخت مذاکره برد - برد وجود ندارد.

مذاکره برد - برد شعار یقه سفیدهایی است که چند سالی جای بسیجی‌های اول انقلاب را گرفته بودند و ندای سازش و شعار کاهش تنش با دنیا را سر می‌دادند ولی امروز علی مالک اشتری را در خط مقدم گذاشته که به قول BBC یاد رزمنده‌های 57 را زنده می‌کند. بیدار شوید و این قدر مرعوب و مجذوب غرب نباشید! برای این که بشناسید می‌گویم؛ این یقه سفیدها امروز همان‌هایی هستند که به بهانه گرانی امروز آب به آسیاب تحریم می‌ریزند. همان‌ها که وقتی دولت ویرانی‌های گذشته را آباد می‌کرد و دست مردم بی بضاعت را می‌گرفت هرگز ندیدیم تعریفی بکنند.

به قول آن راننده اهل دل یک جام زهر است و یک جام شربت؛ حرف بر سر این است که چه کسی کدام را بخورد!

-------------------------------------

(1) دیالوگ معروفی از فیلم تاریخی آژانس شیشه‌ای
(2) به نقل از کتاب زیبای پایی که جا ماند - خاطرات سید ناصر حسینی پور از روزهای اسارت
(3) به نقل از جواد لاریجانی مذاکره کننده ایران با دولت روسیه

شنبه 6 خرداد 1391

سایت‌های خبری ما معمولاً سعی نمی‌کنند مسائلی که از سایت‌های دیگر نقل می‌کنند مستند باشد. گاهی به دلیل رقابت است و گاهی برای تقطیع کردن حرف‌ها و منحرف کردنشان از موضع اصلی. در عین حال معمولاً بعد از این که مناقشه‌ای پیش می‌آید بررسی دقیق و جامعی از اظهارات منتشر نمی‌کنند تا مخاطبان از نتیجه دعوا و این که دقیقاً چه کسی راست گفت و چه کسی ناراست خبردار شوند.

بنا دارم یک مدتی از این کارها بکنم شاید سایت‌هایی که مدام دستشان توی این چیزهاست دست ما را بگیرند و دست به کار شوند. این بار پرونده‌ای برای تصویب و ابلاغ لایحه بودجه:

اگر رئیس جمهور تا 10 روز قانون بودجه را ابلاغ نكند،به موجب قانون، رئیس مجلس این مصوبه را به تمام مراكز رسمی كشور ابلاغ و دستور چاپ آن‌را در روزنامه رسمی كشور صادر می كند. 
... از آنجا كه دولت پیش بینی می كند ارائه زودهنگام متمم قانون بودجه با مخالفت مجلس مواجه خواهد شد،لذا به فكر چاره‌ای دیگر از جمله استمداد از شورای عالی حل اختلاف قوا به ریاست آیت الله شاهرودی افتاده است.
میرتاج الدینی: معمولا روش رییس‌جمهور این است كه لوایح مهم و همین‌طور بودجه را بررسی می‌كنند و پس از بررسی در مورد آن نظر می‌دهند و اكنون در مرحله بررسی هستند. 
حجت‌الاسلام والمسلمین سیدمحمدحسن ابوترابی‌فرد ـ از اعضای هیات ‌حل اختلاف قوا ـ نیز از ارسال لایحه بودجه سال جاری به شورای حل اختلاف قوا از سوی رییس‌جمهور ابراز بی‌اطلاع كرد. 
توکلی همچنین در واکنش به اظهارات امروز معاون پارلمانی رئیس جمهور که گفته بود رئیس جمهور در حال بررسی قانون بودجه است، گفت: اصلا رئیس جمهور چه حقی دارد که قانون بودجه را بررسی کند و بعد بخواهد تصمیم بگیرد که ابلاغ کند یا نکند. همه این موارد قانون شکنی هایی است که در این دولت به حد غیر قابل تحملی رسیده است.
تاخیر در ایلاغ بودجه 91، عدم امضای قانون بودجه، ارسال آن به شورای حل اختلاف میان قوا، همگی اقدامات غیر قانونی است که دولت انجام داده است.

بیانات رهبر عزیز انقلاب در خردادماه 1390 در جمع نمایندگان مجلس شورای اسلامی:
«مطلب دیگر هم همین توصیه‌اى است كه من همیشه دارم و آن، هم‌افزائى با قوه‌ى مجریه است - قوه‌ى مجریه و قوه‌ى قضائیه، لیكن عمدتاً قوه‌ى مجریه؛ چون سر و كار مجلس با قوه‌ى مجریه است - باید هم‌افزائى كرد. نبایستى كار را جورى تنظیم كرد، جورى پیش برد كه معنایش دعوا و اختلاف باشد؛ این در بیرون، روى مردم، خیلى تأثیراتش بد است. گاهى دیده میشود كه مثلاً در مجلس، در یك نطقى، در یك اظهار نظرى، یك حرفى زده میشود. خب، حرف كه زده شد، پرتاب شد دیگر. اگر خداى نكرده حرفى باشد كه كسى را یا جمعى را متهم كند، جبرانش به‌آسانى ممكن نیست؛ مردم را ناامید میكند. امروز مسئولین دارند تلاش میكنند، كار میكنند. نگوئید فلان ضعف و فلان ضعف وجود دارد. بنده به ضعفها آگاهم. شاید بنده بعضى از ضعفها را هم بدانم كه خیلى‌هاى دیگر ندانند. با وجود این ضعفها، آن چیزى كه امروز در قوه‌ى مجریه وجود دارد، یك شاكله‌ى خوب و مطلوب است.»

چهارشنبه 18 آبان 1390

هنگامی که یونان تصمیم به برگزاری رفراندوم درباره پذیرش وام اتحادیه اروپا گرفت کارشناسان اوضاع خطرناکی را برای آینده اقتصاد اروپا پیش‌بینی می‌کردند. از این نظر که اگر مردم یونان به این رفراندوم رأی ندهند ممکن است کل واحد پولی یورو در خطر قرار بگیرد و آسیب شدیدی به کل اقتصاد اتحادیه اروپا وارد شود.

اما برخی پیش‌بینی‌های جالب‌تری ارائه دادند که اشاره به ابعاد احتمالی تئوریک تحولات اخیر در اروپا و امریکا داشت و آن این که ممکن است این رفراندوم رأی بیاورد ولی مردمی که تحت ظلم و شکنجه نظام سرمایه‌داری بوده‌اند و در این مدت در خیابان‌ها حاضر شده بودند حاضر نشوند نتیجه این همه پرسی را بپذیرند. اگر این اتفاق بیفتد سرمایه بسیار عظیم‌‌تری از غربیان بر باد خواهد رفت و آن افسانه‌ی فصل الخطاب بودن دموکراسی خواهد بود.

باید بدانیم تا همین جا نیز افسانه دموکراسی به شدت زیر سؤال رفته و دچار خلل شده است. چرا که پس گرفته شدن این رفراندوم از سوی نخست وزیر -اتفاقاً سوسیالیست- یونان خود نشان از عدم توانایی یا صلاحیت مردم از نظر سردمداران دموکراسی (مثل سارکوزی و مرکل) در تصمیم‌گیری درباره سرنوشت‌ساز ترین مسائل زندگی‌شان است. (+)



نشانه‌های دیگر فروپاشی افسانه فصل الخطاب بودن دموکراسی در سخنان خانم جودیت باتلر فیلسوف معروف امریکایی قابل مشاهده است. در بخش‌هایی از این سخنان صراحتاً وی اشاره می‌کند که «اگر سیاستِ مبتنی بر انتخابات می توانست اراده ی جمعیِ ما را به نمایش بگذارد ما این جا نمی بودیم.» برای دانلود فیلم سخنان وی اینجا را کلیک کنید.

ترجمه سخنان کوتاه وی نیز ذیلاً تقدیم می‌گردد:


سلام!
من جودیت باتلر هستم. به این جا آمده ام تا حمایت و همبستگی ام را با این نمایش بی سابقه ای که از اراده ی دموکراتیک و مردمی برپاست تقدیمِ شما کنم. بعضی از مردم این روزها می پرسند که شما تظاهرات کنندگان چه خواسته هایی دارید؟ آن ها می گویند شما یا خواسته ای ندارید و در نتیجه نقدهای تان مغشوش است، یا خواسته های شما مبنی بر برابری اجتماعی و عدالت اقتصادی خواسته هایی غیرممکن است و خواسته های غیرممکن امکان تحقق ندارد.

ما اما مخالف آن ها هستیم. ما می گوییم که اگر «امید» یک خواسته ی غیرممکن است ما غیرممکن را می خواهیم. اگر حق برخورداری از سرپناه، غذا و شغل خواسته های غیرممکنی است، ما خواستارِ غیرممکن ها هستیم. اگر غیرممکن است که کسانی که از رکود اقتصادی سود می برند ثروت شان را توزیع کنند و به طمع شان پایان ببخشند، بله! ما غیرممکن را طلب می کنیم.


بدیهی است که فهرست خواسته های ما بلند است. این ها خواسته هایی است که جای هیچ مصالحه ای برایشان نیست: ما به انحصارِ ثروت معترضیم. ما به تبدیل کردن کارگران به جمعیتِ یک بار قابل مصرف اعتراض داریم. ما با خصوصی سازیِ آموزش سر سازگاری نداریم. ما باور داریم که آموزش باید یک خیر و ارزش عمومی باشد. ما روندِ رو به رشدِ تعداد فقرا را برنمی تابیم. ما علیه بانک هایی که خانه های مردم را از چنگ آنان درمی آورند متحدیم. ما به عدم ارائه ی خدمات درمانی به تعداد بیشماری از مردم معترضیم. ما به نژادپرستیِ اقتصادی نه می گوییم و خواستار پایان بخشیدن به آنیم.


مهم است که بدن های ما در جمع و عرصه ی عمومی به یکدیگر پیوند بخورد. بدن های ما رنج می کشد، غذا و سرپناه می خواهد. این بدن ها برای پیوند و لذت به یکدیگر نیاز دارد. در نتیجه آن چه که ما به نمایش می گذاریم یک سیاستِ بدنِ جمعی است؛ سیاستِ خواسته های بدن، جنبش و صدای آن. اگر سیاستِ مبتنی بر انتخابات می توانست اراده ی جمعیِ ما را به نمایش بگذارد ما این جا نمی بودیم. ما در این جا در پیِ اراده ی جمعی مان می نشینیم و برمی خیزیم و حرکت می کنیم، یعنی درست آن چه که سیاستِ مبتنی بر انتخابات فراموش کرده و به کناری نهاده است. اما امروز، در این زمان و دوباره، ما این جا هستیم، بر خواسته های مان پا می فشاریم، و عبارتِ «ما مردم» را رنگِ واقعیت می بخشیم. ممنونم.



(با تشکر از آ.تاری جهت ترجمه)

سه شنبه 10 آبان 1390

آقای رئیس می‌رود بالای سن برای سخنرانی. کلی آدم پیپ به دست، با این کلاه‌های روشنفکری (یا عباهای شکلاتی دوخت انگلیس) در برج‌هایشان در حال نگاه کردن ریخت او از طریق ماهواره این طرف توی ایران نشسته‌اند تماشا می‌کنند این سرکرده جریان انحرافی، این سازش کار با امریکا، آن دوست آل سعود و آل خلیفه، آن مفسد افتصادی بزرگ، آن دروغگوی درجه یک و ضد ولایت فقیه ترین فرد روی کره زمین چه طوری می‌خواهد دوباره آبروی ایران را ببرد. چه طوری می خواهد حرف هایی بزند که صندلی های سازمان ملل خالی شوند و کلی ایرانی در سرتاسر دنیا خجالت بکشند!

فقط حسن آقا بقال سرکوچه مان بنده خدا حالی‌‌اش نمی‌شود چه طور ممکن است احمدی‌نژاد این بار به جای مقامات امریکایی همه سران اروپایی و امریکایی را با هم از صحن سازمان ملل خارج (اخراج) کند ولی الآن به خاطر فرستادن یک نامه تسلیت برای ولیعهد آل‌سعود متهم (و معروف) به لاس زدن با اعراب بشود. حسن آقا باز هم نمی‌فهمد چه طور وقتی احمدی‌نژاد می‌خواست با حسنی مبارک در دوره نهم ریاست جمهوری اش ارتباط برقرار کند ارتباط برقرار کردن با آل‌سعود به عنوان انحراف بعد از خانه‌نشینی‌اش مطرح می‌شود. راستش آخه حسن آقا از این رفقای (برادران!) پیپ بدست بدش می‌آید. او به جای از سیاست بیشتر از نرخ ماست و کره سر درمی‌آورد ولی همیشه احساس می‌کند پشت این صحبت‌ها آن تاجر ورشکسته در حال لبخند زدن است.

حسن آقا زیاد کاری ندارد توی نامه احمدی‌نژاد به ولیعهد آل سعود کلمه «خادم الحرمین» آمده یا نه ولی همین قدر می‌داند اگر احمدی‌نژاد نبود صاحب باغ پسته با اعوان و انصارش نیروگاه بوشهر را تا ظهور آقا امام زمان تعطیل اعلام می‌کردند. حسن آقا نمی‌فهمد چرا وقتی یکی مثل نادران از صدر تا ذیل دولت را به لجن می‌کشد چرا کسی نمی‌گوید خرت به چند؟! و نمی داند چرا خبر محکوم شدن نادران در دادگاه اتهام به رحیمی به جز یکی دو جا هیچ جا منتشر نشد. آخر می‌دانید او خیلی هنر بکند صبح که می‌آید در مغازه را باز کند از جلوی دکه روزنامه فروشی که رد می‌شود یک نگاهی به تیتر روزنامه‌ها می‌اندازد. ولی هیچ وقت نمی‌خرد. چون می‌داند که این‌ها معمولاً برای غم و غصه‌های «ننه حسن» حرفی ندارند. می‌داند آن کسی که غم نرخ تخم مرغ را در روزنامه‌اش گرفته است هر روز صبح توی استخر خانه‌اش پول تخم مرغ یک محله تهران را برای گرم کردن و تصفیه آب خرج می‌کند.

حسن آقا کاری با جبهه پایداری و 7+8 و این حرف‌ها ندارد. او دیگر دوست ندارد رجانیوز بخواند چون نمی‌فهمد جبهه پایداری چیست. او فقط می‌داند رئیسی که وقتی آمد یک خانه و یک ماشین داشت و حالا هم که می‌رود آن یک ماشین را هم ندارد نمی‌تواند سه میلیارد دلار دزدی کرده باشد. او فقط این را می‌فهمد احمدی‌نژادی که برای نامه وام پنج میلیونی او این قدر ارزش قائل است که خودش زیرش را امضا می‌کند و برای درد و غم مردم گریه می‌کند نمی‌توانسته سرمایه‌گذاری کند ماهی 40 میلیون تومان بدهد به فلانی که دلالی مطلب بکند برای روزنامه زردش که همه چیز مملکت را از صدر تا ذیل برای کوبیدن رقیب لگدمال کند.

حسن آقا نمی‌فهمد این 7+8 دارند در برابر چه کسی ائتلاف می‌کنند؟ مگر این احمدی‌نژاد مادرمرده با ائتلاف با این‌ها رئیس جمهور شد؟ حسن آقا خوب فهمیده بعضی‌ها که عرضه ندارند مثل احمدی‌نژاد باشند از این که انتظار مردم از یک مسؤول برای انقلابی بودن بالا برود وحشت دارند، به خاطر همین است که مدام هر کاری می‌کند مدام می کوبند توی سرش و الان هم سعی می‌کنند با این لیست‌بازی‌ها خودشان را نجات بدهند. حسن آقا باورش نمی‌شود که به من بچه یک لا قبا که به زور می‌توانم مخارج ماه خودم و عیالم رو با کار توی یک دفتر ریزه میزه نزدیک دانشگاه در بیاورم به خاطر تعریف کردن از احمدی‌نژاد بگویند «عضو جریان انحرافی»!

آخه می‌دانید، حسن آقای قصه ما عکس امام را مثل خیلی‌های دیگر با مصوبه و آئین نامه توی بقالی‌اش نصب نکرده. حسن آقا بابای حمید است. اسم حمید را گذاشته‌اند روی همان کوچه‌ای که حسن آقا یک عمری تویش بقالی داشته و دارد. حتماً می‌دانید چرا. ولی حسن آقا عکس سه در چهار حمید را توی مغازه‌اش زیر عکس بزرگ امام و آقا گذاشته. من می‌فهمم منظورش چیست. آخه حسن آقا 29 خرداد با بغض آقا بغض کرده بود نه این که مثل خیلی‌هایی که ریش دارند توی صف اول بیخودی سرش را بیندازد پائین.

حسن آقا از احمدی‌نژاد به خاطر 11 روز خانه‌نشستن دلگیر است ولی یک تار مویش را با امثال شاه سلطان حسین عوض نمی‌کند. بالاخره او می‌داند توی این مملکت 33 سال است بیداری اسلامی شده، مردم یک روز جمع خواهند شد جلوی قوه قضائیه تحصن می‌کنند تا فائزه را محاکمه شود.

هر کوچه‌ای از این مملکت یک حسن آقایی و یک حمیدی دارد. بالاخره ما جمع می‌شویم یک روز قوه قضائیه را براندازی می‌کنیم و فائزه را محاکمه می‌کنیم. ناسلامتی 33 سال است توی این مملکت بیداری اسلامی شده. بالاخره مردم انگلیس یک روزی واقعاً بیدار می‌شوند این مهدی را دیپورت می‌کنند و محاکمه‌اش می‌کنیم حتی اگر برود شعبه دانشگاه آزاد بورکینافاسو را افتتاح کند.

آقایون سیاسیون ما را فراموش کنید، ما به موقع حال همدیگر را ملاقات خواهیم کرد. خواهیم دید که انتخابات بعد جدال میان پیروان واقعی سیدنا القائد خواهد بود با اصحاب فراموشخانه سیاست.

    نویسنده: محمد مهدی میرزایی پور     -    
  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  



عدالت خواهی لب انتظار ما از دانشجویان است.   مقام معظم رهبری

آخرین پست ها


نویسندگان


نظرسنجی

  • مهم ترین مساله ی اجتماع ما که باید آن را در ابتدا حل کنیم چیست؟







آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اَبر برچسبها