تبلیغات
به نام خداوند مهربان
توضیح:
یکی از دوستان در صدد بود طرحی را در رابطه با راه اندازی
شبکه اجتماعی بوسیله اینترنت اجرایی کند. از ما هم مشورت خواست. بنده چند مشکل را
به بهانه این موضوع در جبهه اهالی انقلاب می دیدم که به آن دوستم گفتم.
- عناصر
مختلف روانی در مقبول کردن شبکه های اجتماعی مؤثر هستند
- نتیجه:
o در این طور
شبکه ها بیشتر اعضاء را افراد عادی اجتماع و نه نویسندگان و تولید کنندگان محتوا
تشکیل می دهند. طوری که گفته می شود در این شبکه ها 10 درصد کاربران تولید کنندگان
90 درصد محتوا هستند.
o مطالب مطروحه
در این شبکه ها چه از جنس خبر باشد و چه از جنس تحلیل بسیار جذاب و در عین حال
باور پذیر خواهند بود.
o افراد شرکت
کننده در آن دارای احساس مشترکی هستند و این شبکه ها را وسیله ای برای به اشتراک
گذاشتن این احساس می کنند. پخش شدن سریع آثار هنری، اشعار، پوسترها و اعلامیه ها
نشان دهنده این مساله است.
- ما در
این شبکه سازی اجتماعی هیچ یک از این عناصر بالا را نداریم. باید برایش چه کار
کنیم؟

- نتیجه
o اگر سعی کنیم
شبکه سازی اجتماعی انجام بدهیم تنها افرادی عضو می شوند که تولید کنندگان محتوا
خواهند بود. یعنی خود ما وبلاگ نویس ها! مردم عادی حتی اگر طرفدار ما باشند دلیلی
نمی بینند که عضو شوند.
o مطالب مطروحه
در این شبکه ها بیشتر از جنس تحلیل خواهند بود (که برای خود افراد قابل دسترسی
هستند) و اگر خبری هم باشد در سایت های دیگر موجود است و خیلی باور پذیر نخواهد
بود. (مگر واقعا در سایت های دیگر آمده باشد). خبرهایی که پارتیزانی پخش می شوند
هیچگاه اتفاق نخواهند افتاد. این تحلیل ها هم خیلی جالب نخواهند بود طوری که شاید
خود اعضاء هم زیاد به این سایت سر نزنند!
نتیجه نهایی: در حقیقت در شرایط موجود
نمی توانیم اقدام به جریان سازی اجتماعی بکنیم. ممکن است سازمان دهی وبلاگی انجام
بدهیم ولی جریان سازی بعید است.
پیشنهاد
راه حل ما در حقیقت آن چیزی است که آقای
خامنه ای دو سال است در جمع هنرمندان بیان می کنند و آن این است که همه باید
بوسیله هنر و رسانه و تحلیل به مردممان نشان بدهیم که خیلی خیلی با اهداف انقلاب
فاصله داریم. دردهای اجتماع را که اسلام مهم ترین دلسوز برای آن است نشان بدهیم و
مردممان را دردمند کنیم. آنها را از این لاک خودپرستی بیرون بیاوریم و به جهاد در
راه خدا فرابخوانیم.
در جهان امروز این ما هستیم که واقعا در
خفقان رسانه ای به سر می بریم نه جنبش سبز. این را باید همه بفهمند.
پس لیستی از پیشنهادات را می توانم به
این صورت ارائه بدهم:
- وجود خفقان
رسانه ای واقعی در جهان را باید به مردممان نشان بدهیم. شاید این باعث شود شبکه
های اجتماعی جهانی شکل بگیرند.
- باید روی
نهادینه کردن فرهنگ اسلامی بکوشیم. طوری که مردم ما بفهمند که این اسلام است که حق
مطلق است و اگر در جایی این اجرا نمی شود چه ضایعه بزرگی برای بشریت در حال اتفاق
افتادن است.
- باید در مردمی
کردن عقایدمان بکوشیم. باید اخلاقمان را تصحیح کنیم. طوری که دیگران هرگز فکر
نکنند که ما گروهی با عقائد خاص هستیم. بلکه بدانند که ما فقط و فقط طرفداران مردم
هستیم. باید از برخوردهای حذفی و بد بینانه تا حد ممکن دوری کنیم و ...
- و در آخر باید
نشان بدهیم که کسی که بسیجی است آزادانه بسیجی است. غلام تفکر خودش است و جز برای
رضای الهی نیست که تلاش می کند. بیشترین استقلال فکری را نیز بسیج دارد و بیشترین
میزان نقدپذیری در آن وجود دارد. افراد با فکرهای بسیار متفاوت می توانند عضو آن
شوند.
کرسی های آزاد اندیشی که چندباری است رهبری عزیز اشاره فرمودند
از بهترین راه های رسیدن به این مساله بسیار مهم است.
علمی تر کردن مباحث در بسیج هم راهکار دیگری است که باید
در دستور قرار بدهیم.
سه شنبه می روم مشهد ماه عسل! دوستان را
بسیار دعا خواهم کرد.

یا علی
«رأی و رضایت مردم باعث بهوجود
آمدن یک حکومت می شود. خداوند متعال به پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله
وسلم میفرمایند: «هو الذی ایدک بنصره و بالمؤمنین» (انفال/62) خداست که
تو را با یاری خویش و مؤمنان تقویت کرد. کمک و همدلی مردم در عینیت بخشیدن
به حکومت -حتی حکومت پیامبر صلیالله علیه و آله وسلم- است. ما شیعیان
معتقدیم که خدای متعال بعد از پیغمبر اکرم(ص)، حضرت علی علیه السلام را
برای حکومت تعیین کرده بود. پس حکومت ایشان ازطرف خدا تعیین شده بود ولی
ایشان 25 سال اقدام به تشکیل حکومت نکردند، چرا؟ برای اینکه مردم
یاریاشان نکردند. مدتی در حدود 6 ماه ایشان، حضرت زهرا سلامالله علیها و
حسنین علیهالسلام را برمیداشتند و در خانه مهاجرین و انصار می رفتند و
یادشان می آوردند که مگر فلان روز نبودید که پیامبر (ص) چه گفت؟ مگر در
غدیر من را معرفی نکرد؟ پس چرا حمایت نمی کنید؟ هرکسی بهانه ای می آورد.
اول سلمان و ابوذر و مقداد بودند و بعد عمار هم ملحق شد. بعد از 6 ماه
محاجه، ایشان با همراهی حضرت زهرا سلام الله علیها، 12 نفر حاضر شدند
طرفداری از امیرالمؤمنین علیه السلام بکنند، ولی نمی شد حکومت تشکیل داد.
بعد از 25 سال مردم از حکومت های دیگر سرخورده شدند و به در خانه حضرت
آمدند. ایشان آنجا خطبه شقشقیه را ایراد فرمود: "لولا حضور الحاضر و قیام
الحجت به وجود الناصر ... لالقیت حبلها علی غاربها" اگر شماها حاضر نشده
بودید و اگر نبود که با وجود یاران و ناصران حجت بر من تمام است، باز هم
خلافت را رها می کردم. حالا که من ناصر دارم، حجت بر من تمام است. دیگر
نمی توانم شانه از زیر بار مسئولیت خالی کنم، چون ناصر دارم. همچنین از آن
حضرت نقل کرده اند: "لا رأی لمن یطاع" یعنی: "کسی که فرمانش پیروی نمی
شود، رأیی ندارد" این سخنان همگی بیانگر نقش مردم در پیدایش و تثبیت حکومت
الهی، خواه حکومت رسول الله (ص) و امامان معصوم (ع) و خواه حکومت فقیه در
زمان غیبت است... گرچه "مقبولیت" با "مشروعیت" تلازمی ندارد. اما حاکم
دینی حق استفاده از زور برای تحمیل حاکمیت خویش ندارد.»(5)
«حکومت های دیکتاتوری با
استفاده از انواع ابزار نظامی و غیر نظامی و سایر نیرنگ ها و شگردها، پایه
های حکومت خود را مستحکم می کنند... اما حکومت های مردمی قدرت خویش را از
توده مردم اخذ می کنند و اتکایشان به زور بازو و قدرت و ثروت و افراد و
گروه های خاص نیست. اتکای حکومت مردمی به عموم مردم است، خواه حکومت
اسلامی باشد یا حکومت عرفی و سکولار... ما نیز هیچگاه نقش مردم را نفی
نمی کنیم، بلکه بر اهمیت آن تأکید داریم. تا کمک مردم نباشد، فعالیت های
اجتماعی و به طریق اولی کار حکومت به سامان نمی رسد، اما در عین حال نباید
آن را با مشروعیت خلط کرد.» (6)
به نام خداوند مهربان
پروردگارا! ما را کمک کن تا آنچنان که
شایسته است بندگی تو را بکنیم و به چیزی جز حقیقت متوسل نشویم.
سخنی دوستانه دارم با اهالی اسلام و
انقلاب. آن ها که حقیقتا طرفدار گسترش فرهنگ جهانی توحید در جهان هستند. این
انتقادات بنده در عین اعتقاد و خیرخواهی به حاکمیت ولایت فقیه عزیزم حضرت آیت الله
خامنه ای و ریاست جمهوری رئیس جمهور خدوم و مجبوب ملت و آرمان گرایی همچون محمود
احمدی نژاد است. می خواهم اشکالات خودی ها را بگویم تا بلکه اصلاحشان کنیم. بلکه
راه را پیدا کنیم و در پیچ و تاب های بعدی درمانده نشویم.
روز دوشنبه 25 خرداد اتفاقی افتاد که از
جنبه های گوناگون قابل توجه است. جمهوری اسلامی کشوری که با استفاده از مردم همیشه
در صحنه اش حقیقتا صحنه های خطرناکی را پشت سر گذاشته است در تمام عمر سی ساله اش اعتراض
وسیع مردمی را تجریه نکرده بود که در این روز برای اولین بار آن را تجربه کرد.
هرگاه اعتراضی صورت می گرفت مخصوص یک قشر خاص بود اما آن روز با هر روزی در تاریخ
جمهوری ما متفاوت بود. لازم است این اتفاق مهم را ریشه یابی کنیم و از آن پند
بگیریم. چیزی که شاید مهم ترین درس انتخابات دهم بود.
ما نزدیک بود دستاوردهای درخشان ایدئولوژیکمان را در یک کارزار صرفا سیاسی (و نه ایدئولوژیک) از دست بدهیم. این نهایت ناسپاسی ما در مقابل این نعمت الهی می بود. اما اصل مطلب ...

یکم: امیرالمؤمنین علیه السلام روزی که جنگ جمل سر گرفت به تمام سپاه سپرده بودند که نباید طلحه و زبیر کشته شوند. پس از این که طلحه و زبیر توسط افرادی که می خواستند خودشیرینی کنند کشته شدند حضرت دستور قصاص آن افراد را صادر کردند و بسیار بر جنازه ی آن دو فرد گریستند و حسرت خوردند. فرمودند این ها بر ولیشان خروج کردند و باید سر جایشان نشانده می شدند اما به واسطه مسلمان بودن نباید غنائمشان را تصاحب کنید و این اموال باید به ورثه این ها برسد.
دوم: حضرت رسول صلوات الله علیه و آله روزی که وارد مکه شدند، به دشمنی برخورد کردند که بیشترین دشمنی را در حق اسلام روا داشته بود. با ابوسفیانی برخورد کردند که صدها مسلمان را با توطئه هایش شهید کرده بود. آنگاه وقتی سپاهیان اسلام شعار می دادند که «الیوم یوم الملحمه»(امروز روز انتقام است) شعار را بلافاصله عوض کردند و فرمودند: «الیوم یوم المرحمه» و خانه ابوسفیان را خانه امن اعلام کردند.
سوم: حضرت امیر علیه السلام تا جایی که توانستند با خوارج کنار آمدند. به آن ها نصیحت و خیرخواهی کردند. تا وقتی که مشکل امنیتی برای جامعه اسلام بوجود نیاورده بودند هم با آن ها به جنگ برنخواستند.
چهارم: حضرت علی علیه السلام روزی که با عمرو بن عبد ود جنگ کردند پس از این که او را از پای درآوردند خلاف رسم پیشینیان احترام جنازه او را حفظ کردند. طوری که خواهر عمرو وقتی جنازه او را دید گفت خوشحالم که یک جوانمرد برادر مرا کشته است.
پنجم: خداوند متعال خطاب به موسی علیه السلام می فرمایند که وقتی
خواستی با فرعون صحبت کنی از در خیرخواهی با او وارد شو. با او به نرمی سخن بگو.
سعی کن او را راهنمایی به راه خیر کنی. اگر چه او دانسته بزرگترین معصیت را انجام
داده بود پروردگار تعالی خیرخواهی را به حضرت موسی علیه السلام توصیه فرمودند. (طه - 44)
ششم: سطور بالا نباید این تداعی را در ذهن بوجود بیاورد که مسامحه هر چند کوچک با دشمنان اسلام جایز است. هرگز. برخورد تند و تیز با دشمنان در قرآن کریم و سیره ائمه اطهار آنچنان وجود دارد که در حقیقت ستون اصلی برخورد اسلام با کفار را همین آیات و روایات گویی نشانمان می دهند. تجربه خود ما نیز در برخورد با آن ها صحت این روش را آشکار کرده، ولی تمام این ها جایگاه خود را می طلبد. این که چه کسی می گوید و مطلبش خطاب به چه کسی است تعیین می کند که چه طور باید محترمانه برخورد کند و یا این که با شدت و عقاب وارد شود. خود تشخیص این که چه کسی حقیقتا دشمن است مهم است که باید مورد توجه قرار بگیرد.

نتیجه: آنچه که تمام عامه مردم و سیاسیون، اقتصاد
دانان و نخبگان، علماء و اسلام انتظار دارند ذره ای احترام است. اتفاقی که روز
دوشنبه افتاد ابدا در اعتراض به نتیجه انتخابات نبود. بعضی می گویند به خاطر
سخنرانی روز یکشنبه آقای احمدی نژاد بود. این هم نبود. این یک رویه بود که عده ای
از مردم احساس کرده بودند که نادیده گرفته می شوند. احترامشان حفظ نمی شود. این که
شعار طرفداران آقای موسوی به درستی حفظ کرامت انسانی شده بود به دلیل ضعف ما در
حفظ این شانیت بود.
بیم ها
امیدها
-----------------------------------------------------------------------------------
بعدا نوشت!
چند کلمه با طرفداران آ.موسوی
به نام خداوند مهربان
بالاخره تدفین شهداء در دانشگاه ما انجام شد و بنده به شخصه ابدا نمی توانم خوشحالی زاید الوصفم را از این اتفاق بازگو کنم. ولی نتایج نسبتا بزرگی از این اتفاق ظاهرا کوچک گرفته شد که بسیار خوب است مورد بررسی قرار بگیرند. این مقاله در صدد بررسی نتایج تدفین شهداء است.
در بین مردم با توجه به نحوه ی برگزاری مراسم و کارهایی که صدا و سیما و رسانه ها انجام دادند این اتفاق یک استقبال با شکوه از شهداء بود که واقعا کم سابقه بود. حتی تدفین دانشگاه تهران هم این قدر سر و صدا نکرد و این قدر با شکوه برگزار نشد. طبیعتا از این بیشتر و بهتر نمی توان انتظار داشت. کارها و صداهای معترضین هم به عنوان مخالفت با اصل شهداء برداشت شد (که برداشت درستی هم بود).

اما در دانشگاه خودمان در طیف مخالفین دو دستگی بوجود آمد. به وضوح گروهی از مخالفین معتقد به مقاومت منفی (عدم مشارکت) بودند. گروهی هم که مشخصا گرایشات مارکسیستی و سوسیالیستی داشتند به همراه افرادی که مقداری تندتر بودند وارد درگیری فیزیکی شدند. ولی به وضوح هر دو این گروه ها اشتباهی بزرگ مرتکب شدند و فرصتی طلایی را از دست دادند.
آن گروهی که وارد درگیری شدند که حقیقتا خودزنی کردند و اگر کمی سابقه ی کار سیاسی در امیرکبیر می داشتند می فهمیدند که تنها دستاوردشان چند روزی دستگیری و مظلوم نمایی خواهد بود که مثل همیشه بالاخره آزاد خواهند شد و چندان تاثیری از این کار نخواهند دید. اما آن هایی که مقاومت منفی کردند باز وضعیت خیلی بهتری داشتند ولی با توجه به این که مسلمانان بیشتری در این طیف بودند حقیقتا می توانستند استفاده ای مهم از تدفین ببرند که نبردند. بهترین راه این بود که خود این افراد وارد تشییع جنازه می شدند و اصلا نام شورای صنفی را به عنوان یکی از تشکل های شرکت کننده در این مساله ثبت می کردند و از فردایش هر روز جلوی قبور این شهداء میتینگ می گذاشتند و خودشان را به عنوان مدافع اصلی شهداء معرفی می کردند و به این صورت این تهدید را تبدیل به یک فرصت می کردند و در عین حال جایگاه بهتری میان طیف های مذهبی ولی خاکستری پیدا می کردند. (البته واقعا این یک انتظار بیش از حد است از یک گروه نه چندان باهوش سیاسی!) خیلی از جامعه ی دانشگاهی هم جذب این گروه می شدند و حتی شاید فرصتی برای احیای دوباره ی رمق از دست رفته ی این طیف می شد.
در عین حال این طیف نشان داد که دارای حمایت مردمی چندانی خارج از دانشگاه نیست. مشخص است که تکریم شهداء در چشم جامعه ی ما جایگاه بلندی دارد و مخالفین با این کار پشتوانه ی مردمیشان را کمرنگ تر کردند و در تاریخ ثبت خواهد شد که مخالفین جمهوری اسلامی با شهدای آن که در راه حفظ اسلام و ایران رفته بودند مخالفت کردند و به این صورت اساسا قابلیت رهبری کردن یک جنبش عظیم و مهم اجتماعی به کلی از این جریان گرفته شد.
در طیف مذهبی دانشگاه هم اختلافاتی بود. تشکل هایی بودند که به دلیل آماده ندیدن جو دانشگاه مخالف تدفین بودند ولی به وضوح آن تشکل ها از بازندگان بزرگ این برنامه بودند، چرا که این در تاریخ این تشکل ها خواهد ماند که با تدفین شهداء همراهی نکردند و هیچ اسمی از آن ها در این رابطه برده نخواهد شد. آیا این برای آیندگان قابل توجیه خواهد بود؟ ...
خدانگهدار
پانوشت:
- مهم ترین استدلال مخالفین به عنوان استدلال پس از تدفین این است که بچه های ما مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. چند مساله مطرح است. یکی این که بنده به شخصه از این که کسی مورد ضرب و شتم قرار گرفته متاسفم، ولی این بسیار اشتباه است که به خاطر یک ظلم نسبتا کوچک بیائیم جای ظالم و مظلوم اصلی را عوض کنیم. صحبت در این باره زیاد است که به احتمال زیاد یک پست جداگانه به آن اختصاص خواهم داد.
- به دوستان خبرنامه ی امیرکبیر می گویم که حرف قدرت با حرف زور خیلی فرق می کند. قدرت فی نفسه چیز بدی نیست. اتفاقا به دست آوردنش برای اهل حق و ایمان واجب است. همچنین برای برقراری قانون، حتی قوانین رانندگی لازم است گاهی از زور استفاده شود. در نتیجه این که این مراسم با مقداری استفاده از قوه ی قهریه انجام شد دلیلی برای بد بودن مراسم نیست.
- آرزو می کنم این دوستانی که به خاطر شیطنت بیش از حد دستگیر شده اند هرچه سریع تر آزاد شوند که تنها محلی که ممکن است کمی چهره ی مراسم را تقلیل بدهد همین مظلوم نمایی هاست. این دوستان سعی کردند به جای اظهار عقیده، اعمال عقیده کنند که در هیچ جامعه ای پذیرفته نیست.
- آن گروه های مذهبی که شرکتی در تدفین نداشته اند هرگز نباید منفعل شوند. چرا که حقیقتا هیچ وقت دیر نیست. همان که در بالای وبلاگم نوشته ام: ز هر چه غیر یار استغفرالله
یا علی
همچنین ببینید:
- گزارش فارس از تشییع و تدفین باشكوه پنج شهید گمنام در دانشگاه امیركبیر
- یک تکذیبیه ی جالب در خبرنامه ی امیرکبیر!: روابط عمومی دفتر تحکیم وحدت: دروغ پردازی خبر 20:30 را تکذیب می کنیم. حتما بخوانید و با رفتارهای دفتر تحکیم در روز تدفین مقایسه کنید، به نظر شما اگر دفتر تحکیم می توانست جلوی تدفین را بگیرد این کار را (با توجه به رفتارهای امروزش) نمی کرد؟
- گزارش تصویری تشییع پیکر شهدای گمنام دفاع مقدس در تهران + + +
- از رجانیوز: حمله ی میلیشیای دفتر تحکیم به شهدای گمنام + تکمیلی
- از خبرنامه ی امیرکبیر: خبر تکمیلی: بیش از ۷۰ دانشجو در کلانتری ۱۰۷ در بازداشت هستند
به نام خداوند مهربان
روز سه شنبه هم مباحث درباره ی تدفین شهداء در صحن دانشگاهمان (امیرکبیر) ادامه داشت. بنده که شرکت داشتم گفتم لازم است گزارشی تهیه کنم. می خواهم اهم مشکلاتی را که دانشجویان عزیز مطرح می کردند و پاسخ هایی را که ما دادیم عرض کنم. پیشنهاد می کنم هر کسی هر شبهه ای دارد در بخش نظرات این پست بیاورد تا ما هم استفاده کنیم.
به ترتیب می آورم:
1- چرا تدفین را می خواهید انجام بدهید؟ برایش دلیل اثباتی بیاورید.
اولا به این دلیل که دیدن یادبود شهید باعث ترویج آرمان های او می شود. این را در دیگر جاهای دنیا هم قبول دارند. به این لینک توجه کنید.
ثانیا این که زیارت کردن در اسلام از مسلمات است. زیارت هم یعنی رفتن به سر قبر فرد زیارت شونده. این را تمام شیعه و سنی قبول دارند. فقط وهابیت است که قبول ندارد. نمی شود که از امام حسین مثلا یک یادبودی در تهران بسازیم و بگوئیم دیگر از زیارتش بی نیاز شده ایم!
2- چه تضمینی می دهید که از شهدا سوء استفاده نشود؟
در مورد سوء استفاده خیلی چیزهای مقدس در طول تاریخ مورد سوء استفاده قرار گرفته اند. به عنوان مثال قرآن توسط معاویه مورد سوء استفاده قرار گرفت و مامون هم از امام رضا علیه السلام جهت تایید حکومتش سوء استفاده کرد.
اولا این که هر کسی که از یک چیز مقدس استفاده می کند معاویه نیست. حضرت علی علیه السلام هم قرآن می خواندند. پس برای تشخیص این که یک چیزی سوء استفاده است یا نه باید ببینید که کسی که آن را می خواند معاویه است یا علی(ع).
از سوی دیگر همان طور که گفتیم خداوند تعالی طبق صریح قرآن می دانستند که از قرآن سوء استفاده خواهد شد و می فرمایند «و لا یزید الظالمین الا خسارا» ولی این طور نبود که به این دلیل اصلا قرآن را نازل نکنند. در همان قرآن هم می فرمایند که «هدی للمتقین» است. شهدا هم این طور هستند. چیزی جز خسارت و درماندگی برای مخالفینشان ندارند. ولی برای موافقینشان تداعی کننده ی آرمان های بلند هستند و کمکی در جهت پیگیری این آرمان ها می باشند.
نمی شود هیچ تضمینی داد که سوء استفاده ای نشود. ولی این یک سؤال اعتقادی نیست. یک سؤال سیاسی است. در این طور مسائل باید هزینه و فایده کنیم. یعنی احتمال این که سوء استفاده بشود چقدر است و احتمال استفاده چقدر است؟ با یک حساب ساده وقتی ببینیم این شهداء قرار است برای صدسال این جا بمانند می فهمیم که به نفع دانشگاه است.
از این گذشته چه جور سوء استفاده هایی می شود از این شهداء کرد؟ یکی از دوستان گفت که می خواهند به بهانه ی توهین به شهدا فشار را روی دانشجویان بیشتر کنند. بنده عرض کردم که مگر شما نمی گوئید که وزارت اطلاعات برای گرفتن دانشجویان شما نشریات موهن را چاپ کرده است ؟ مگر نمی گوئید که که این چهارفردی هم که به تازگی گرفته شده اند بی دلیل گرفته شده اند؟ خوب اگر این طوری باشد معلوم می شود که طبق گفته ی خودتان وزارت اطلاعات می تواند بی دلیل افرادتان را بگیرد!ب ه این صورت دیگر لازم نیست نگران آمدن شهدا باشید که آن ها چیزی به وزارت اطلاعات از این نظر اضافه نمی کنند.
در مورد این که افرادی شبه نظامی هم وارد نشوند باز هم نمی توان تضمین داد ولی یک دید واقع نگر می تواند متوجه بشود که وقتی سه سال در یک دانشگاه دیگر چنین اتفاقی نیفتاده خیلی بعید است که این اتفاق در دانشگاه ما بیفتد. مگر این که ما توطئه گرانی نابغه باشیم که خودمان خبر نداریم!
3- سومین مساله ترس از توهین به شهدا بود. یعنی می فرمودند که شما نمی ترسید که به شهدا توهین شود؟
خیلی ساده می توان این طور جواب داد. امام حسین علیه السلام جانشان را در راه دفاع از همین آرمان ها دادند که ظلم ستیزی و آزادگی است. بدترین توهین به شخص ایشان شد که سرشان را بریدند! بعد از آن هم قبرشان را خراب کردند و شخم زدند و آب گرفتند. تازه امام حسین علیه السلام تمام این ها را می دانستند ولی نگفتند چون ممکن است به من توهین شود در راه این آرمان ها قیام نکنم. حالا شهدای ما در مقابل امام حسین علیه السلام اصلا ارزشی ندارند!
4- چهارمین شبهه این بود که چرا از دانشجویان نظر سنجی نمی کنید؟
این دانشگاه مال ملت ایران است، چرا که با پول نفت آن ها ساخته شده است. مثلا یک خانه ای که در راه یک اتوبانی باشد را یا از صاحبش می خرند و یا به زور می گیرند، چرا که مالک اصلی آن ملت است. دانشگاه هم همین طور است و اصلا دانشجویان به مردم ایران به خاطر ورودشان به دانشگاه بدهکار هستند. مردم ایران هم کسی را به نام رئیس جمهور انتخاب کرده اند که او مسئول انتخاب رئیس دانشگاه است و این رئیس دانشگاه خواهد بود که به نمایندگی از مردم ایران که مالک این ملک هستند تصمیم گیری می کند. به همین دلیل است که ساخت مسجد در دانشگاه نیازی به نظر سنجی ندارد و از نظر سیر قانونی مشکلی ندارد. این هم مثل ساخت مسجد می ماند.
اهم مسائل همین ها بود. اگر باز چیزی به نظرتان می رسد بفرمائید.
تشکر
یا علی
به نام خداوند مهربان
در دانشگاه ما (امیرکبیر) شاید ندانید که چقدر بحث تدفین شهدا گرم است. یعنی راستش را بخواهید داغ است!
در طول دو روز شنبه و یک شنبه در صحن دانشگاه بحث های زیادی شد و طیف های مختلفی از مخالفین ما را همراهی کردند. بحث های بسیار بسیار جالبی در گرفت که گفتم خوب است گزارشی تهیه کنم. تدفین شهداء هیچ برکتی نداشته باشد همینش خیلی خوب بوده که باعث شده ما یک مقداری در فضای آرام به بحث منطقی تر بپردازیم. بنده طبیعتا در همه ی مباحث شرکت مستقیم نداشته ام و به بعضی هاشان هم فقط گوش می دادم. ولی گفتم خوب است باز هم یک دسته بندی بکنم و ارائه بدهم.
مشکلاتی که ما در این مباحث به آن ها می پرداختیم دو جور بودند. یک سری از مباحث مربوط به سوء استفاده ی سیاسی از شهداء بود و یک سری هم به اصل جمهوری اسلامی بر می گشت. مشخص بود که اگر کسی با هر طرز تفکری (ولو یهودی و ارمنی!) به حفظ جمهوری اسلامی اعتقاد داشته باشد، با این مساله موافق است که شهداء در دانشگاه باعث ترویج روحیه ای می شود که به بقای همین جمهوری اسلامی کمک می کند.
فقط به اصلی ترین شبهه اشاره می کنم که این عزیزان می فرمودند که وجود شهداء باعث ورود شبه نظامیان به دانشگاه می شود. خوب به دو نکته توجه کنیم:
اولا در دانشگاه شریف با گذشت حدود سه سال چنین اتفاقی نیفتاد.
ثانیا آن شبه نظامیان فرضی شما، طبیعتا برای ورودشان به دانشگاه نیازی به وجود شهید ندارند. پس جلوگیری از ورود شهداء به این دلیل هم بی معنی است.
اما مباحث اصلی از آنجایی شروع می شد که مشکلات به جمهوری اسلامی وارد می شد. خلاصه از تمام جیک و پوک جمهوری اسلامی می پرسیدند تا بگویند که این جمهوری اسلامی ناحق است در نتیجه این شهداء هم بی خودی رفته اند شهید شده اند و یا (1)فریب خورده بودند و یا (2)خائن به ملک و ملت بوده اند. بنده نمی خواهم به ریز مشکلاتی که به جمهوری اسلامی وارد کرده اند اشاره بکنم ولی می خواهم با فرض مشکل دار بودن جمهوری اسلامی ورود شهداء را توضیح بدهم.
اما دو فرض را که مطرح شد بررسی می کنیم: فرض خائن بودن شهید! یک نفر خیلی بعید است که به خاطر این که بقیه را گول بزند برود خودش را به کشتن بدهد! یعنی اصلا منطقی نیست! آن هم 200 هزار شهید پاک دل جنگ! پس بیائید از این موضع بگذریم که بسیجیان دوران دفاع مقدس خائن به ملت بوده اند! یعنی با هیچ عقلی جور در نمی آید. اصلا مگر ملت در دوران دفاع مقدس چه کسانی بوده اند؟ همین بسیجی ها!
اما می رسیم به این حرف که این شهداء افراد فریب خورده ای بوده اند! طبیعتا این حرف به این معنی است که ملت ایران لااقل در زمان جنگ فریب خورده بوده اند که حاضر شدند 200 هزار شهید بدهند و آن طوری در جبهه ها مبارزه کنند! گذشته از این که این حرف خیلی مغرورانه و توهین به مردم ایران است باید بگویم با همین ادعای دموکراسی خواهی این عزیزان ادعا کننده جور در نمی آید. یعنی بالاخره نفهمیدیم که رای مردم در پیش این عزیزان تعیین کننده است یا نه؟ حالا چه فریب خورده باشند چه نه. شما می خواهید جلوی خواست عمومی مردم بایستید و آنها را فریب خورده معرفی کنید و بعد هم بگوئید که دموکراسی خواه هستید؟ این ها با هم قابل جمع نیست. تازه بنده خدمت شما عرض می کنم روزی که مردم برای انقلاب قیام کردند روز 15 خرداد 1342 بود که یک مرجع تقلید را گرفتند وگرنه مردم امام خمینی را به این معنی حالا ابدا نمی شناختند. تمام این انقلاب هم از مساجد آغاز شد و مردم با بازرگانی نماندند که اسلام را برای ایران می خواست بلکه با امام خمینی ای ماندند که ایران را برای اسلامی می خواست.

حالا ممکن است بگوئید مردم حالا با مردم آن موقع فرق دارند و دیگر این شهداء را نمی خواهند! بنده هم باید عرض کنم که بالاخره هر شهیدی ترویج کننده ی هدفی است که به خاطر آن جان خود را از دست داده است. فرض کنید به جای این که شهدای هشت سال دفاع مقدس را بیاوریم و دفن کنیم بیائیم مثلا کشته شدگان اپوزیسیون جمهوری اسلامی را دفن کنیم. به نظر شما ملت ایران چنین کاری را از دانشگاهیان تحمل می کرد؟ به نظر شما این کار ترویج کننده ی آرمان های همان جریان نمی بود؟ آیا آن هایی که واقعا به آن راه اعتقاد دارند از این کار استقبال نمی کردند؟ شاید همان هایی که می گویند دانشگاه قبرستان نیست از این کار استقبال می کردند؛ البته استنتاج درستی می بود با پایه های غلط. یعنی ترویج کننده بود ولی ترویج کننده ی آرمان های اشتباه.
پس هیچ کسی نمی تواند منکر تاثیر شهدای یک راه در ادامه ی آن راه بشود. هیچ کس نمی تواند منکر مؤثر بودن تدفین شهداء در دانشگاه در جهت ادامه ی آرمان های شهداء که حفظ همین جمهوری اسلامی است بشود. اما همان طور که عرض شد امروز ملت ایران راه مقاومت و سربلندی را پیش گرفته است و می خواهد شهداء را در پیشانی زندگیش ببیند و به آن ها اقتدا کند. آن فرزندان شهیدی که احیانا پشیمان از راه پدرانشان هستند مالک آرمان های شهداء نیستند بلکه مالک واقعی آن آرمان های ملت رنج دیده ی ایران است که هرگز حاضر نیست دست به تدفین کشته شدگانی بزند که در راهی غیر از راه اسلام و نظام اسلامی کشته شده اند. این را هیچ دید واقع گرایی نمی تواند نفی کند.
ای کسانی که دموکراسی خواه هستید به خواست ملتتان احترام بگذارید. برای اراده ی ملتی که راه مقاومت را پیش گرفته ارزش قائل شوید و به آن ها بپیوندید که خداوند تعالی می فرمایند «إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی كُنْتُمْ تُوعَدُونَ». از امام حسین علیه السلام یاد بگیریم که هرگز حاضر نشد ذره ای در مقابل زور کوتاه بیاید و این شهداء همگی به او اقتدا کردند. این راه همان راه حسین علیه السلام است.
تمت
پی نوشت:
- در مورد این که آیا حقانیت یک نظام اسلامی به رای اکثریت (50 درصد به اضافه ی 1) است یا نه در مجالی دیگر بحث خواهم کرد ان شاء الله که موضوعی مربوط ولی جداگانه است.
باسمه الاعظم
بخش اول:
می خواهم یک کمی بی تعارف تر در مورد انقلاب با هم صحبت کنیم. می خوام نعمت انقلاب رو به قول قرآن احصاء کنیم. ما که نسل سومی هستیم و به قول معروف سر پلو خوری رسیده ایم(!) خوب است وضعیت خودمان را با زمان ها و مکان های دیگر جهان مقایسه کنیم تا بفهمیم قدر و اندازه ی این نعمت چقدر است:
1. مثلا اگر زمان نادرشاه یا شاه عباس بودیم باید می رفتیم توی سپاه برای کشورگشایی های ملوکانه و نظاره گر چپاول گری های شاهانه می بودیم و ...
2. اگر زمان قاجار می بودیم یا کلا نادان و بی خبر از اوضاع جهان می بودیم یا این که خون دل از بی غیرتی های این شاهان می خوردیم و هر روز یک تکه از مملکت را می فروختیم که مثلا شاهمان توی پاریس برود حمام! یا تمام راهی که شاهمان طی می کند بین حرم سرا و خلاء باشد.
3. اگر ما مثلا زمان رضا خان می بودیم بالاترین کاری که می توانستیم بکنیم، کشاورزی در زمین های غصبی رضاخانی بود. شاید هم نوکری و جاسوسی برای انگلیس و روسیه. شاید هم پرسه زدن در خیابان ها و رفتن از این کبابی به آن کبابی وقتی که جهان در انقلاب صنعتی بود. یا این که زنان بی حجابمان را برای خارجی ها به نمایش می گذاشتیم! اگر هم این طور نبود شاید خان محله شب عروسی، عروس را می دزدید و وقتی به دادخواهی خان را می کشتیم یا اعدام می شدیم یا سی سال می افتادیم زندان (خاطرات صفر قهرمانی را بخوانید). شاید هم به خاطر یک تکه نان (که انگلیسی ها آن را می دزدیدند) محبور می شدیم سر همدیگر را ببریم ...
4. اگر زمان محمد رضا می بودیم، فقر باید استخوان هایمان را می فشرد، خفقان گلویمان را له می کرد و باید شاهد اعدام نواب صفوی ها و خوش گذرانی های شاه می بودیم. شاهی که در حمام شیر شنا می کرد و مردم آب خوردن نداشتند (مستند بشاگرد سید مرتضی آوینی را ببینید). مملکتمان را به کلی تبدیل می کردیم به دژی برای دفاع از اسرائیل که مردم بی دفاع را از خانه هایشان بیرون بریزد و به فجیع ترین شکلی قتل عام کند. شاهمان به لطف فروش نفت، دیگر نیازی به فروختن زمین به انگلیسی ها نداشت. همین کافی بود که پول نفت را به آن ها بدهد تا به او تسلیحات بدهند تا خون جوانان مملکت ما را برای دفاع از منافع امریکا هدر بدهد.
خداوند تبارک و تعالی متعدد می فرمایند: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْكُمْ» ای مردم (نه فقط مؤمنان) نعمت هایی را که خدا شما داده یاد کنید. سری هم بزنیم به جاهای دیگر غیر از ایران:
1. مثلا اگر در صدر اسلام و در حجاز می بودیم احتمالا جزء یاران ابوبکر و عمر می شدیم، یا اگر نمی شدیم لااقل جزء یاران معاویه می شدیم، اگر باز هم جان سالم به در می بردیم به فرمان عمر سعد سر از تن اباعبد الله جدا می کردیم. دیگر نمی دانم چه طور بگویم چه اوضاع خطرناکی بوده است.
2. اگر در کشورهای انقلاب کرده ای مانند چین و روسیه و فرانسه و کوبا و ونزوئلا و الجزایر و افریقای جنوبی و ... می بودیم چیزی از آرمان های انقلابمان باقی نمانده بود و خیلی وقت بود تسلیم شده بودیم و از اهالی دنیا قرار گرفته بودیم. خیلی وقت بود که دچار دوران ترمیدور(بازگشت) شده بودیم. حالا نمی گویم مثل هیتلر کشورمان را بدبخت کرده بودیم. یا نمی گویم اگر در کنیا و سریلانکا و زیمباوه و می بودیم باید سالها جنگ های بیهوده ی داخلی را تحمل می کردیم بدون هیچ نتیجه ای و همیشه گرسنگی می کشیدیم. خیلی از کشورها مانند شیلی و عراق و کامبوج هم بوده اند که میلیون ها کشته دادند بدون این که انقلابی در آن ها اتفاق بیفتد.
3. حالا اگر در کشورهای اروپایی و امریکایی هم بودیم معنی زندگی را نفهمیده بودیم. غرق در اوهام تکنولوژی بودیم. هرگز عشق را نچشیده بودیم و نمی فهمیدیم این بیت یعنی چه: «ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم، از بد حادثه این جا به پناه آمده ایم». باید غرق در دنیا می شدیم، نه محمد می شناختیم و نه علی (علیهما السلام). یا در خانه ی سالمندان بودیم یا فرزند طلاق می شدیم.
4. اگر این جا نبودیم نمی توانستیم به مردم مظلوم غزه کمک کنیم. نمی توانستیم با افتخار دیوارهای تحریم را بشکنیم و ماهواره ی امید پرتاب کنیم. فقط می توانستیم با خواندن نهج البلاغه برای عدالت مرثیه سرایی کنیم و خون گریه کنیم که چرا وقتی مردم لباس ندارند بپوشند شاه ما جشن دوهزار و پانصد ساله می گیرد. (همین حرص نخوردن خودش نعمت بزرگی است).
5. تازه حتی اگر اوائل انقلاب می بودیم شاید جزء منافقین می شدیم. شاید عضو گروهک پیکار می شدیم، هزار تا شاید دیگر. بله دوستان ما سر پلو خوری اش رسیده ایم!
- ما متوجه نیستیم که از چه وضعیتی آمده ایم و می خواهیم به کجا برسیم. برای همین است که خیلی که متفکر می شویم حجتیه ای می شویم، برای همین است که بین شیعه و سنی دعواست. برای همین است که کشورهای عربی این طوری رفتار می کنند. نمی دانیم که از چه فلاکتی به چه عظمتی رسیده ایم.
- دیگر از خدا خجالت می کشم که امام خمینی و آقای خامنه ای را با بوش و بلر و لینکلن و صدام و عرفات و کاسترو و آلنده و قذافی و ملک عبدالله و حسنی مبارک و اردوغان و لنین و استالین و هیتلر و ... مقایسه کنم.

- می گویند کشوری که تاریخش را نداند مجبور می شود آن را تکرار کند. این درست است، پس باید این مسائل را به دیگران اطلاع دهیم. آره عزیز! با توام! با خود تو که نسل سومی هستی. شاید اگر خوب نگاه کنی متوجه بشی که در قله ی تاریخ هستی! در مرکز نهضت جهانی عدالت. خدای ما، ما رو انتخاب کرده برای این دوره، پس قدر این نعمت رو بدون. کمترین کار اینه که دو رکعت نماز شکر بخونی. نه؟
- اما بزرگترین نعمت این است که بنده ی خدا شده ایم و پرافتخار ترین ملت دنیا هستیم و روی پرچممان علامت بندگی است.

برآستان جانان گر سر توان نهادن
گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد
یا علی
صفر قهرمانی یکی از اهالی ساده دل آذربایجان بود که تحت ظلم شدید خان قرار گرفته بود. یک شب که عروسی یکی از اهالی بود ماموران خان عروسی را به هم زدند و عروس را دزدیدند و برای خان بردند. همان شب صفر و سه دوستش که تا آن موقع رنج زیادی از خان دیده بودند هم قسم شدند که خان را به سزای عملش برسانند. خان را به قتل رساندند و هر چهار نفر دستگیر شده و یا به حبس ابد و یا به اعدام محکوم شدند. صفر سی سال در زندان ماند. البته اوائل کار عضو فرقه ی دموکرات شده بود که تحت الحمایه ی روسیه بود ولی بعد از زندان انسان دنیادیده ای شده بود که واقعا قابل تحسین بود.
عزت شاهی در کتاب خاطراتش می گوید: «روز آخر اوین صفر سیرت باطنی اش را ظاهر کرد. گفت: عزت! خوشا به حال شما، شما صاحب دارید، خدا دارید، خمینی دارید!»
در جای دیگر کتاب اشاره می کند: «
در آذر ماه 1357 بیشتر زندانیان آزاد شدند. اسم مرا از بلندگوی زندان خواندند و اعلام نمودند که آزاد هستی، ولی اسم صفر قهرمانی را نخواندند. یاد او افتادم و گریهام گرفت. پیش خود گفتم، من برای خدا و اسلام خودم را برای اعدام آماده کرده بودم، اما او نه اعتقادی به خدا دارد و نه مسلمان است و برای هیچ و پوچ در زندان مانده است. پیش خود گفتم حق این بود که او آزاد می شد.وسایل خود را جمع کردم که بیرون بروم. او پیش من آمد تا خداحافظی کنیم. گریهاش گرفت. من هم گریهام گرفت. در همین لحظه از بلندگوی زندان اعلام کردند، صفر قهرمانی آزاد است. فضا متشنج شد. از یک طرف ما شروع کردیم به صلوات فرستادن و از طرف مارکسیست ها شروع کردند به دست زدن و شعار می دادند، اتحاد، مبارزه، پیروزی و غیره. صفرخان عصبانی شد و رو کرد به آنها و گفت، فلان فلان شدهها، اینجا هم رهایم نمی کنید. آن شب او آزاد شد و بیرون آمد.» لینک منبع


زیباترین چیز عشق است. پس هدف همه چیز عشق است. بزرگترین عشق خدای تعالی است. خداوند مظهر حق و عدل است، پس اولین قدم در راه هدف، عاشق حق و عدالت بودن است.
طفیل هستی عشقند آدمی و پری ...