تبلیغات
دردنـــامــه

دردنـــامــه


زین آتش نهفته که در سینه من است - خورشید شعله ای است که در آسمان گرفت

چهارشنبه 18 آبان 1390

هنگامی که یونان تصمیم به برگزاری رفراندوم درباره پذیرش وام اتحادیه اروپا گرفت کارشناسان اوضاع خطرناکی را برای آینده اقتصاد اروپا پیش‌بینی می‌کردند. از این نظر که اگر مردم یونان به این رفراندوم رأی ندهند ممکن است کل واحد پولی یورو در خطر قرار بگیرد و آسیب شدیدی به کل اقتصاد اتحادیه اروپا وارد شود.

اما برخی پیش‌بینی‌های جالب‌تری ارائه دادند که اشاره به ابعاد احتمالی تئوریک تحولات اخیر در اروپا و امریکا داشت و آن این که ممکن است این رفراندوم رأی بیاورد ولی مردمی که تحت ظلم و شکنجه نظام سرمایه‌داری بوده‌اند و در این مدت در خیابان‌ها حاضر شده بودند حاضر نشوند نتیجه این همه پرسی را بپذیرند. اگر این اتفاق بیفتد سرمایه بسیار عظیم‌‌تری از غربیان بر باد خواهد رفت و آن افسانه‌ی فصل الخطاب بودن دموکراسی خواهد بود.

باید بدانیم تا همین جا نیز افسانه دموکراسی به شدت زیر سؤال رفته و دچار خلل شده است. چرا که پس گرفته شدن این رفراندوم از سوی نخست وزیر -اتفاقاً سوسیالیست- یونان خود نشان از عدم توانایی یا صلاحیت مردم از نظر سردمداران دموکراسی (مثل سارکوزی و مرکل) در تصمیم‌گیری درباره سرنوشت‌ساز ترین مسائل زندگی‌شان است. (+)



نشانه‌های دیگر فروپاشی افسانه فصل الخطاب بودن دموکراسی در سخنان خانم جودیت باتلر فیلسوف معروف امریکایی قابل مشاهده است. در بخش‌هایی از این سخنان صراحتاً وی اشاره می‌کند که «اگر سیاستِ مبتنی بر انتخابات می توانست اراده ی جمعیِ ما را به نمایش بگذارد ما این جا نمی بودیم.» برای دانلود فیلم سخنان وی اینجا را کلیک کنید.

ترجمه سخنان کوتاه وی نیز ذیلاً تقدیم می‌گردد:


سلام!
من جودیت باتلر هستم. به این جا آمده ام تا حمایت و همبستگی ام را با این نمایش بی سابقه ای که از اراده ی دموکراتیک و مردمی برپاست تقدیمِ شما کنم. بعضی از مردم این روزها می پرسند که شما تظاهرات کنندگان چه خواسته هایی دارید؟ آن ها می گویند شما یا خواسته ای ندارید و در نتیجه نقدهای تان مغشوش است، یا خواسته های شما مبنی بر برابری اجتماعی و عدالت اقتصادی خواسته هایی غیرممکن است و خواسته های غیرممکن امکان تحقق ندارد.

ما اما مخالف آن ها هستیم. ما می گوییم که اگر «امید» یک خواسته ی غیرممکن است ما غیرممکن را می خواهیم. اگر حق برخورداری از سرپناه، غذا و شغل خواسته های غیرممکنی است، ما خواستارِ غیرممکن ها هستیم. اگر غیرممکن است که کسانی که از رکود اقتصادی سود می برند ثروت شان را توزیع کنند و به طمع شان پایان ببخشند، بله! ما غیرممکن را طلب می کنیم.


بدیهی است که فهرست خواسته های ما بلند است. این ها خواسته هایی است که جای هیچ مصالحه ای برایشان نیست: ما به انحصارِ ثروت معترضیم. ما به تبدیل کردن کارگران به جمعیتِ یک بار قابل مصرف اعتراض داریم. ما با خصوصی سازیِ آموزش سر سازگاری نداریم. ما باور داریم که آموزش باید یک خیر و ارزش عمومی باشد. ما روندِ رو به رشدِ تعداد فقرا را برنمی تابیم. ما علیه بانک هایی که خانه های مردم را از چنگ آنان درمی آورند متحدیم. ما به عدم ارائه ی خدمات درمانی به تعداد بیشماری از مردم معترضیم. ما به نژادپرستیِ اقتصادی نه می گوییم و خواستار پایان بخشیدن به آنیم.


مهم است که بدن های ما در جمع و عرصه ی عمومی به یکدیگر پیوند بخورد. بدن های ما رنج می کشد، غذا و سرپناه می خواهد. این بدن ها برای پیوند و لذت به یکدیگر نیاز دارد. در نتیجه آن چه که ما به نمایش می گذاریم یک سیاستِ بدنِ جمعی است؛ سیاستِ خواسته های بدن، جنبش و صدای آن. اگر سیاستِ مبتنی بر انتخابات می توانست اراده ی جمعیِ ما را به نمایش بگذارد ما این جا نمی بودیم. ما در این جا در پیِ اراده ی جمعی مان می نشینیم و برمی خیزیم و حرکت می کنیم، یعنی درست آن چه که سیاستِ مبتنی بر انتخابات فراموش کرده و به کناری نهاده است. اما امروز، در این زمان و دوباره، ما این جا هستیم، بر خواسته های مان پا می فشاریم، و عبارتِ «ما مردم» را رنگِ واقعیت می بخشیم. ممنونم.



(با تشکر از آ.تاری جهت ترجمه)

    نویسنده: محمد مهدی میرزایی پور     -    
  • طبقه بندی:، 
سه شنبه 10 آبان 1390

آقای رئیس می‌رود بالای سن برای سخنرانی. کلی آدم پیپ به دست، با این کلاه‌های روشنفکری (یا عباهای شکلاتی دوخت انگلیس) در برج‌هایشان در حال نگاه کردن ریخت او از طریق ماهواره این طرف توی ایران نشسته‌اند تماشا می‌کنند این سرکرده جریان انحرافی، این سازش کار با امریکا، آن دوست آل سعود و آل خلیفه، آن مفسد افتصادی بزرگ، آن دروغگوی درجه یک و ضد ولایت فقیه ترین فرد روی کره زمین چه طوری می‌خواهد دوباره آبروی ایران را ببرد. چه طوری می خواهد حرف هایی بزند که صندلی های سازمان ملل خالی شوند و کلی ایرانی در سرتاسر دنیا خجالت بکشند!

فقط حسن آقا بقال سرکوچه مان بنده خدا حالی‌‌اش نمی‌شود چه طور ممکن است احمدی‌نژاد این بار به جای مقامات امریکایی همه سران اروپایی و امریکایی را با هم از صحن سازمان ملل خارج (اخراج) کند ولی الآن به خاطر فرستادن یک نامه تسلیت برای ولیعهد آل‌سعود متهم (و معروف) به لاس زدن با اعراب بشود. حسن آقا باز هم نمی‌فهمد چه طور وقتی احمدی‌نژاد می‌خواست با حسنی مبارک در دوره نهم ریاست جمهوری اش ارتباط برقرار کند ارتباط برقرار کردن با آل‌سعود به عنوان انحراف بعد از خانه‌نشینی‌اش مطرح می‌شود. راستش آخه حسن آقا از این رفقای (برادران!) پیپ بدست بدش می‌آید. او به جای از سیاست بیشتر از نرخ ماست و کره سر درمی‌آورد ولی همیشه احساس می‌کند پشت این صحبت‌ها آن تاجر ورشکسته در حال لبخند زدن است.

حسن آقا زیاد کاری ندارد توی نامه احمدی‌نژاد به ولیعهد آل سعود کلمه «خادم الحرمین» آمده یا نه ولی همین قدر می‌داند اگر احمدی‌نژاد نبود صاحب باغ پسته با اعوان و انصارش نیروگاه بوشهر را تا ظهور آقا امام زمان تعطیل اعلام می‌کردند. حسن آقا نمی‌فهمد چرا وقتی یکی مثل نادران از صدر تا ذیل دولت را به لجن می‌کشد چرا کسی نمی‌گوید خرت به چند؟! و نمی داند چرا خبر محکوم شدن نادران در دادگاه اتهام به رحیمی به جز یکی دو جا هیچ جا منتشر نشد. آخر می‌دانید او خیلی هنر بکند صبح که می‌آید در مغازه را باز کند از جلوی دکه روزنامه فروشی که رد می‌شود یک نگاهی به تیتر روزنامه‌ها می‌اندازد. ولی هیچ وقت نمی‌خرد. چون می‌داند که این‌ها معمولاً برای غم و غصه‌های «ننه حسن» حرفی ندارند. می‌داند آن کسی که غم نرخ تخم مرغ را در روزنامه‌اش گرفته است هر روز صبح توی استخر خانه‌اش پول تخم مرغ یک محله تهران را برای گرم کردن و تصفیه آب خرج می‌کند.

حسن آقا کاری با جبهه پایداری و 7+8 و این حرف‌ها ندارد. او دیگر دوست ندارد رجانیوز بخواند چون نمی‌فهمد جبهه پایداری چیست. او فقط می‌داند رئیسی که وقتی آمد یک خانه و یک ماشین داشت و حالا هم که می‌رود آن یک ماشین را هم ندارد نمی‌تواند سه میلیارد دلار دزدی کرده باشد. او فقط این را می‌فهمد احمدی‌نژادی که برای نامه وام پنج میلیونی او این قدر ارزش قائل است که خودش زیرش را امضا می‌کند و برای درد و غم مردم گریه می‌کند نمی‌توانسته سرمایه‌گذاری کند ماهی 40 میلیون تومان بدهد به فلانی که دلالی مطلب بکند برای روزنامه زردش که همه چیز مملکت را از صدر تا ذیل برای کوبیدن رقیب لگدمال کند.

حسن آقا نمی‌فهمد این 7+8 دارند در برابر چه کسی ائتلاف می‌کنند؟ مگر این احمدی‌نژاد مادرمرده با ائتلاف با این‌ها رئیس جمهور شد؟ حسن آقا خوب فهمیده بعضی‌ها که عرضه ندارند مثل احمدی‌نژاد باشند از این که انتظار مردم از یک مسؤول برای انقلابی بودن بالا برود وحشت دارند، به خاطر همین است که مدام هر کاری می‌کند مدام می کوبند توی سرش و الان هم سعی می‌کنند با این لیست‌بازی‌ها خودشان را نجات بدهند. حسن آقا باورش نمی‌شود که به من بچه یک لا قبا که به زور می‌توانم مخارج ماه خودم و عیالم رو با کار توی یک دفتر ریزه میزه نزدیک دانشگاه در بیاورم به خاطر تعریف کردن از احمدی‌نژاد بگویند «عضو جریان انحرافی»!

آخه می‌دانید، حسن آقای قصه ما عکس امام را مثل خیلی‌های دیگر با مصوبه و آئین نامه توی بقالی‌اش نصب نکرده. حسن آقا بابای حمید است. اسم حمید را گذاشته‌اند روی همان کوچه‌ای که حسن آقا یک عمری تویش بقالی داشته و دارد. حتماً می‌دانید چرا. ولی حسن آقا عکس سه در چهار حمید را توی مغازه‌اش زیر عکس بزرگ امام و آقا گذاشته. من می‌فهمم منظورش چیست. آخه حسن آقا 29 خرداد با بغض آقا بغض کرده بود نه این که مثل خیلی‌هایی که ریش دارند توی صف اول بیخودی سرش را بیندازد پائین.

حسن آقا از احمدی‌نژاد به خاطر 11 روز خانه‌نشستن دلگیر است ولی یک تار مویش را با امثال شاه سلطان حسین عوض نمی‌کند. بالاخره او می‌داند توی این مملکت 33 سال است بیداری اسلامی شده، مردم یک روز جمع خواهند شد جلوی قوه قضائیه تحصن می‌کنند تا فائزه را محاکمه شود.

هر کوچه‌ای از این مملکت یک حسن آقایی و یک حمیدی دارد. بالاخره ما جمع می‌شویم یک روز قوه قضائیه را براندازی می‌کنیم و فائزه را محاکمه می‌کنیم. ناسلامتی 33 سال است توی این مملکت بیداری اسلامی شده. بالاخره مردم انگلیس یک روزی واقعاً بیدار می‌شوند این مهدی را دیپورت می‌کنند و محاکمه‌اش می‌کنیم حتی اگر برود شعبه دانشگاه آزاد بورکینافاسو را افتتاح کند.

آقایون سیاسیون ما را فراموش کنید، ما به موقع حال همدیگر را ملاقات خواهیم کرد. خواهیم دید که انتخابات بعد جدال میان پیروان واقعی سیدنا القائد خواهد بود با اصحاب فراموشخانه سیاست.

    نویسنده: محمد مهدی میرزایی پور     -    
  • طبقه بندی:، 
شنبه 23 مهر 1390

بسم الله
سلام خدمت دوستان

رهبر عزیز انقلاب در سفرشان به استان کرمانشاه سخنان بسیار تعیین‌کننده‌ای ایراد فرمودند که متأسفانه ظاهراً به دلیل تب انتخاباتی این روزها سایت‌ها و وبلاگ‌های ارزشی توجه چندانی از خودشان بروز نداده‌اند. علی الخصوص سخنانی که ایشان در رابطه با حرکت‌های اخیر صورت گرفته در امریکا و اروپا فرموده‌اند بسیار شایسته توجه و تازه و نو است.

متن کامل بیانات را از این لینک مطالعه بفرمائید.

نكته‌ى آخر هم در مورد مسائل غرب است. این مسئله‌ى آمریكا، مسئله‌ى مهمى است. این چیزى كه به عنوان «جنبش وال استریت»، مردم آمریكا را به هیجان آورده، مهم است. سعى كردند این را كوچك نشان بدهند، الان هم سعى میكنند كوچك نشان بدهند. همین آقایانى كه مدعى هستند آزادى بیان لازم است و طرفدار آزادى بیانند، تا دو سه هفته از شروع این جنبش، از همه‌ى روزنامه‌هاى مهم آمریكا، فقط یك روزنامه خبر این حركت را منتشر كرد؛ بقیه به سكوت برگزار كردند! اینهائى كه اگر در گوشه‌اى از دنیا - آنجائى كه با سیاستهاى اینها مخالف است - یك چیز كوچكى اتفاق بیفتد، صد برابر آن را بزرگ میكنند، یك حركت به این عظمت را بكلى مورد سكوت قرار دادند؛ مسكوت گذاشتند. ولى خب، بالاخره دیدند چاره‌اى نیست. خود همان كسانى كه آنجا جمعند - این چندین هزار نفرى كه در نیویورك در وال استریت جمع شده‌اند - و اشباه آنها در شهرهاى دیگر و ایالات دیگر آمریكا، آنها را مجبور كردند؛ لذا حالا به این حادثه اقرار میكنند. البته میخواهند موج‌سوارى كنند؛ اما قضیه، قضیه‌ى مهمى است. 
 یك مسئله این است كه فساد رژیم سرمایه‌دارى براى آن مردم، محسوس و عینى شده است. ممكن است این حركت را سركوب كنند، اما نمیتوانند ریشه‌هاى این حركت را از بین ببرند؛ بالاخره یك روزى این حركت آنچنان خواهد بالید كه نظام سرمایه‌دارى آمریكا و غرب را بكلى به زمین خواهد زد.
 رژیم فاسد سرمایه‌دارى نه فقط به مردم كشورهاى افغانستان و عراق و بقیه‌ى جاها رحم نمیكند، بلكه به مردمِ خودش هم رحم نمیكند. مردم در این اجتماعات و تظاهرات چندین هزار نفرى نیویورك یك تابلوئى بلند كردند كه رویش نوشته بود: «ما 99 درصدیم». یعنى 99 درصد ملت آمریكا - اكثریت ملت آمریكا - محكومِ یك درصدند. جنگ عراق و افغانستان را آن یك درصد راه مى‌اندازد، اما كشته و غرامتش را آن 99 درصد میدهد. این آن چیزى است كه مردم را بیدار كرده، وادار به اعتراض كرده. البته شیوه‌هاى تبلیغاتى و جنگ روانى مسئولان آمریكائى و سازمان سیا و دیگران، شیوه‌هاى بسیار قهار و جبارى است؛ ممكن است بر اینها فائق بیایند؛ اما بالاخره حقیقت قضیه روشن شد و بیشتر روشن خواهد شد. با این همه ادعا، رژیم سرمایه‌دارى این است؛ لیبرال دموكراسى غرب این است.
 حمایت از اسرائیل را همین یك درصد میكنند. مردم آمریكا انگیزه و علاقه‌اى به حمایت از اسرائیل ندارند، كه پول بدهند، مالیات بدهند، خرج كنند، براى اینكه بتوانند غده‌ى سرطانى اسرائیل، دولت جعلى اسرائیل را در یك منطقه‌اى سر پا نگه دارند. بعد هم نوع برخوردشان؛ آن از كتمان و مسكوت نگهداشتن، بعد هم شدت عمل؛ هم در آنجا، هم در بعضى كشورهاى اروپائى. در انگلیس آنچنان شدت عملى به خرج دادند كه ده یكِ آن را انسان در كشورهاى عقب‌افتاده‌اى كه نظامهاى دیكتاتورى با مردم برخورد میكنند، مشاهده نمیكند. اینها آن وقت مدعى طرفدارى از حقوق بشر، مدعى آزادى بیان، مدعى آزادى اجتماعات، مدعى همه‌ى مردم دنیایند. آن كسانى كه توصیه میكردند ما روشهاى نظام سرمایه دارى را دنبال كنیم، آنها را یاد بگیریم، آنها را عمل كنیم، به این واقعیتها نگاه كنند، ببینند كه نظام سرمایه‌دارى چیست؛ بن‌بست كامل. امروز نظام سرمایه‌دارى در یك بن‌بست كامل است. ممكن است نتائج این بن‌بست سالها بعد به نتائج نهائى برسد، اما بحران غرب به طور كامل شروع شده.
 دنیا در حال یك پیچ تاریخى است. ملت عزیز ما، ملتهاى مسلمان، امت عظیم اسلامى، میتوانند نقش ایفاء كنند. اینجاست كه اسلام، تعالیم اسلام، روش اسلام به كار نیاز مردم دنیا مى‌آید؛ و اینجاست كه نظام جمهورى اسلامى میتواند الگو بودن خودش را براى همه‌ى مردم دنیا اثبات كند.

    نویسنده: محمد مهدی میرزایی پور     -    
  • طبقه بندی:، 
سه شنبه 5 مهر 1390

علی الله یاری عزیز دو تا مطلب نوشته برای آزادی جاسوس‌ها (+ و +گفتم به این بهانه یک مقایسه‌ای انجام بدهیم بین سیاست خارجی احمدی‌نژاد و سیاست خارجی مد نظر لاریجانی و قالیباف و رضایی و البته هاشمی رفسنجانی.

ایمیلی رد و بدل شد با علی که دو بخشی بود:
  1. اولین نکته مثبت آقای احمدی نژاد که در این سفر نیز متبلور بود در نظر داشتن اهداف و آرمان‌های جهانی برای انقلاب اسلامی و برای ایران است. از تلویزیون شنیدم که احمدی‌نژاد شجاعانه گفت که ایران برای اداره دنیا برنامه دارد. این بسیار کار مبارکی بود و نشان از عمق درک وی از اولویت‌های انقلاب داشت. هرگز از امثال قالیباف و رضایی و لاریجانی چنین حرف ارزشمندی را نشنیده‌ایم (و نخواهیم شنید). این‌ها مرد راهبرد و راهکار و سیاست و ... هستند نه مرد آرمان‌های بزرگ. مدیران جزء هستند که فقط بلدند حرف رهبری را تکرار کنند نه سردارانی که شجاعانه ابعاد مختلف حرف رهبرشان را درک نموده و برای آن مبارزه می‌کنند.
  2. دکتر احمدی‌نژاد برای به اجرا رساندن آن دکترین جهانی هرگز از زورگوهای دنیا نمی‌ترسد. ما کجا دیدیم امثال آقای قالیباف و رضایی به جای متهم کردن دولت به ماجراجویی از حرکت‌های شجاعانه و دلیرانه‌ی آن در له کردن امریکا و انگلیس تقدیر کنند؟ اصلاً کجا دیده‌ایم فارغ از تعریف از دولت با درک قدرت اسلام و ایران مفتخرانه بگویند اسرائیل یک رؤیای نابود شده است؟ باز هم این‌ها را ندیده‌ایم و نخواهیم دید.
  3. سومین خصوصیت احمدی‌نژاد در سیاست خارجی‌اش این است که مسائل ظاهراً خرد را در پازل بزرگتری که نزدیک به گفتمان امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) است می‌بیند. به انرژی هسته‌ای صرفاً به عنوان یک مقوله تکنولوژیک مورد نیاز ملت ایران نگاه نمی‌کند بلکه آن را یک مبارزه تمام عیار میان اسلام و غرب می‌بیند که عقب نشینی از آن یعنی شکست اسلام و به معنی شرک به خدا و شک به وعده‌های اوست. این دیدگاهی است که خمینی کبیر به ملت ایران یاد داد و باز هم آقای دکتر در رفتارهای سیاست خارجی‌اش این مشهود است. و باز مشهود است که آقایانی که زمان مذاکرات حسن روحانی (که حاضر شده بود هرگونه کولی به غرب بدهد) صدایشان درنیامد امروز نیز از آرمان‌خواهی دولت دفاع نمی‌کنند.
  4. چهارمین خصوصیت مثبت در سیاست خارجی آقای دکتر نزدیک دیدن ظهور و امیدواری فراوان به ختم بخیر شدن داستان جهان به زودی زود است. حدیث است کسی که ظهور را نزدیک نداند قلبش قسی می‌شود. این نزدیک دیدن و این امیدواری فراوان باعث امیدواری و شجاعت و از خودگذشتگی بیش از پیش ملت ایران شده است. باز هم این چیزی است که هرگز در آقایان تا این حدش را سراغ نداریم.
اما با این وجود اشکالاتی که شما ذکر کردید از کجا ناشی می‌شود؟ چرا احمدی‌نژاد در سخنرانی‌هایش اگرچه کاری می‌کند که نمایندگان اروپا و امریکا سالن را ترک کنند ولی صحبت‌هایی بعضاً ملاطفت آمیز می‌زند و رفتارهایی از جنس آزاد کردن جاسوسان امریکایی انجام می‌دهد؟ آیا واقعا احمدی‌نژاد می‌خواهد از سنخ اصلاح‌طلبان با امریکا لاس‌زنی کند؟ پس این کوچک‌شمردن دشمنی که آقا میگویند منظورشان چیست؟
پاسخ اینجاست که متأسفانه آقای احمدی‌نژاد دلیل اصلی بد بودن امریکا را حمایت آن کشور از اسرائیل می‌داند. یعنی درک ایشان از مقوله‌ای چند وجهی به نام امریکا عمدتاً به مسائل سیاسی ختم می‌شود و منجر به تلاش بیهوده وی جهت جدا کردن اسرائیل و امریکا می‌شود. این در حالی است که اسرائیل زائیده فرهنگ متجاوز امریکایی است. جای پای اسرائیل در قلوب مردمانی در خاورمیانه است که مجذوب یا مرعوب امریکا شده‌اند و اصلی ترین دلیلی که حضرت امام امریکا را شیطان بزرگ نامیدند این بود که بعضی‌ها خواب امریکا را می‌بینند و باید خدا بیدارشان کند! هر چه می‌کشیم از امریکادوستی و مجذوب زرق و برق آن شدن است. نابودی اسرائیل در حقیقت نماد شکستن این تفکر غلط در قلوب مسلمین است چرا که هرگاه مسلمین بتوانند بر تکیه‌یشان بر غیر خدا غلبه کنند آن روز روز مرگ اسرائیل (به نمایندگی از تمام جهان کفر) خواهد بود ان‌شاءالله تعالی.

شنبه 19 شهریور 1390

یکی از رفقای هم ریخت خودمان (از نظر فکری!) برای این که اثبات کند آقای قالیباف از خوش‌شابقه‌ترین اصولگرایانی است که الان در صحنه سیاست حضور دارد و در نتیجه باید در اتحاد اصولگرایان به او سهمی جداگانه اختصاص داد مطلبی نوشت و در آن لینک‌های سایت آفتاب نیوز در یکی از روزهای نزدیک به انتخابات سال 84 را ارسال کرد تا از روی آن اثبات کند که هاشمی رفسنجانی و محمد باقر قالیباف در آن سال با هم زاویه جدی داشته‌اند و در نتیجه نمی‌توان وی را دروازه ورود مجدد هاشمی به عرصه سیاست کشور دانست.

اما این دوست ما ناخودآگاه خدمت مهمی کرد. یکی از این لینک‌ها درباره نامه‌ی سرداران سپاه به سید محمد خاتمی پس از وقایع تیر 78 بود که با عنوان «متن کامل نامه‌ی فرماندهان سپاه به خاتمی»
در سال 84 توسط سایت آفتاب‌نیوز (از روی نسخه همان روزهای روزنامه جمهوری اسلامی) بازنشر داده شده بود (+). محتوای نامه هشدار به رئیس جمهور وقت برای ایستادگی در برابر جریان‌های برانداز بود که در زمان خود حقیقتاً نامه‌ای در خود توجه و قابل تقدیر بوده است.

ولی سؤال اینجاست که چرا سایت آفتاب نیوز اقدام به انتشار چنان نامه‌ای پس از 6 سال از انتشار آن کرده بود؟ پاسخ در متن خبر وجود دارد:
«نکته جالب در این میان امضای محمد باقر قالیباف در زیر نامه است. فرمانده مستعفی نیروی انتظامی که این روزها بیش از پیش می کوشد خود را اصلاح طلب نمایش دهد، در زمره امضا کنندگان نامه تهدید آمیزی به خاتمی بود که خواهان توقف روند اصلاحات شده بود! نامه ای که با واکنش سریع سران نظام مواجه شده و مخالفت شدید آنان را با دخالت نظامیان در انتخابات به همراه داشت.»

و یاد سخنان حمید رسایی در یکی از جلسات امسال می‌افتم که می‌گفت آ.قالیباف در انتخابات 84 هویت و گذشته‌اش را نفی کرد.

البته تذکر مهم اینجاست که درباره کسی مثل قالیباف نباید تنها با یک اماره و شاهد حکم کرد. درباره عملکرد ایشان البته سخن فراوان است که کوران انتخابات احتمالاً ما را مجبور به نگاشتن بیشتر درباره آن خواهد کرد.

شنبه 5 شهریور 1390

احتمالاً از انتشار مقاله اخیر استاد اصغر طاهرزاده درباره مسائل جنجالی اطرافیان دولت و احمدی‌نژاد با خبر هستید. یکی از رفقا نقدی از وبلاگ یک استکان چای داغ را هم در این باره فرستاده بود.

فارغ از موضوع اصلی بحث و زاویه‌های نسبتاً کوچکی که با مطلب جناب استاد دارم و زاویه‌های بزرگ‌تری که با استکان چای داغ دارم! بحث به اینجا رسید که اساساً چگونه باید از دستورات رهبری تبعیت کنیم. شاید اینجاست که مشخص می‌شود چرا جبهه پایداری حق ندارد با فراری‌ها وحدت کند. (شرمنده اگر متن‌اش خیلی سرد و بی روح است! اقتضای فضای بحث این بود.)



حرف اینجاست که از دو مجرای مهم روش رفتاری ما در قبال فرامین و امتزاجات رهبری مشخص می‌شود.

روش اول؛ مزیت نسبی
یک تحلیل‌گر در بهترین حالت باید دارای سه خصوصیت زیر باشد:
  • اولاً تقوا به معنی واقعی و بلند کلمه
  • ثانیاً هوشمندی کافی
  • و ثالثاً اطلاعات و اخبار دقیق از مجاری مطمئن.
اگر در کسی چنین خصوصیاتی وجود داشت مطمئناً می‌توان به او اعتنای ویژه‌ای داشت. مشخصاً اگر قرار است بر اساس نظر اشخاص حکم کنیم لازم است در میان شاخص‌های بالا (احتمالاً) به ترتیب بسنجیم و ببینیم اشخاص مورد نظر کدام یک دارای صلاحیت بیشتری در اظهار نظر هستند.

اما نکته مهم اینجاست که همیشه لازم نیست این موازنه و مقایسه انجام بشود. در بسیاری از مواقع رهبر انقلاب مزیت نسبی در اظهار نظر نسبت به یک موضوع دارند و در آن مواقع باید به نظر ایشان اعتنای جدی نمود ولی گاهی ایشان مزیت نسبی در آن موضوع خاص نسبت به برخی دیگر از متخصصین ندارند. مثلاً در قضایای کلان سیاسی علی الخصوص وقتی ایشان نظری را می‌فرمایند مشخصاً از دیگران هم تقوا و هم هوشمندی و هم اطلاعات بیشتری دارند ولی در قضیه موسیقی یا شعر یا فلسفه یا آمار یا خیلی موضوعات جزئی دیگر دلیلی ندارد که این طور فکر کنیم.

اصولاً جایگاه رهبری خلق شده است تا در مسائل مهم کشور دارای مزیت نسبی باشد. در نتیجه رهبری نیز این مواضع را تشخیص می‌دهد و دقیق‌ترین اظهار نظراتش را در همان مسائل انجام می‌دهد چون کس دیگری نیست که به اندازه ایشان در مسیر امت حزب الله - در آن مسائل ویژه - تأثیر داشته باشد.


روش دوم؛ هم جهت کردن راهبردی امت حزب الله
از سوی دیگر به نظر نظرات رهبری را باید به دو زمینه راهبردی و غیر راهبردی (جزئی) تقسیم کرد. نظرات راهبردی مقام معظم رهبری عمدتاً در سخنرانی‌های ایشان (به تصریح یا تلویح) مطرح می‌گردند و میزان تأکید ایشان بر آن نظرات زیاد است و در عین حال جایگاه و جنس آن سخن در یک جایگاه راهبردی است. (حتی خیلی اوقات عدم اظهار نظر رهبری یک مسأله راهبردی است. مثلاً در قضیه دانشگاه آزاد آقا به اصل تجمع جلوی مجلس اعتراضی نکردند ولی به بی ادبی اعتراض کردند، این یعنی تعیین راهبرد.) یعنی مصلحت دیگر وجود رهبری این است که بتواند توانایی‌ها را هم جهت کند تا کشور به یک هدف مشخص برسد وگرنه کشور به هیچ هدفی نخواهد رسید. اگر جایی در اظهار نظرات رهبری این مصلحت مشخص بود باز باید اعتنای جدی به آن نمود. کسانی که روش تعامل‌شان اینگونه نیست در حقیقت یک حزب اللهی واقعی نیستند. (مثلاً آقای قالیباف در همان سخنرانی انتخاباتی‌اش که علیه احمدی‌نژاد صراحتاً اظهار نظر کرده بود و گفته بود که رئیس جمهور نه راستگو است و نه مدیر و نه ولایتمدار تأکید می‌کند اگر ولی فقیه صراحتاً بگوید به احمدی نژاد رأی بدهید من رأی می‌دهم ولی ایشان وقتی در دور دوم انتخابات 84 ازشان سؤال کردم به چه کسی رأی بدهید گفتند هر چه خودتان تشخیص می‌دهید پس من هم به همه گفتم هر تشخیصی که خودتان داشتید!)

البته نمی‌خواهم بگویم کسی که با این نظرات مخالف است ضد ولایت فقیه است ولی درست این است که امت حزب الله این راهبردهای کلی را مد نظر قرار بدهند چرا که هم جهت شدن استعدادهای امت حزب الله (یا همان جبهه‌ای دیدن عرصه‌های مختلف کشور) مصلحت بسیار مهمی است که بدون آن رسیدن به مقصود ممکن نیست. مثلاً وقتی رهبری می‌فرمایند جمعیت کشور باید تا صد و پنجاه میلیون برسد این یعنی یک راهبرد کلی برای تمام نظام. ولی وقتی می‌گویند مثلاً اذان فلان شخص در تلویزیون زیباست پخش بشود یا نه نمی‌توان انتظار داشت که فرد مجری حتماً اجرا کند چرا که نظرش مخالف آقا ممکن است باشد و این به نظر اصلاً چیز بدی نیست.


چند نکته دیگر
  • نکته مهم این است که به نظر حالت آرمانی این است که امت حزب الله باید خودش قدرت تحلیل داشته باشد و طوری که رهبری عزیز حداقل نیاز به ورود صریح به صحنه و یک دست کردن امت حزب الله را احساس نمایند. مثلاً اگر بزرگان حزب الله (مثلاً به عنوان فرماندهان جبهه حزب الله نه فقط جنگ نرم) نفوذ کافی پیدا کنند و جهت گیری درستی هم داشته باشند چنین حالتی پیش می‌آید. اگر روزی رهبری شروع کردند یکی یکی به مداح‌ها و سخنرانان و شخصیت‌های مهم و تحت توجه حزب اللهی تذکر دادن که «نکنید این کارها را» و بلکه با دیگران با عتاب و خطاب صریح و محکم سخن گفتند باید بدانیم یک جای کار می‌لنگد.
  • نکته مهم دیگر درباره تأییدات اشخاص و یا ساختارهاست. تاریخ نشان می‌دهد گاهی ممکن است کسی مثل هاشمی رفسنجانی منصوب مستقیم رهبری باشد ولی مشکل جدی بین او و رهبری وجود داشته باشد و از این دست مثال‌ها فراوان (و در حال ازدیاد!) است. یا افراد خوبی که خود حضرت آقا مشکلی با مطالبه ازشان ندارند. خیلی اوقات نیز آقا کلیت اشخاص را تأیید می‌کنند نه لزوماً تمام جهت‌گیری‌ها و رفتارهایشان را. مثل همین قضیه آ.مصباح که در گفتار منتقدانه مذکور آمد.
  • نکته مهم دیگر روش نقد بود. نقدی که تمام بارش را بر دوش رهبری بیندازد نقد ارزشمندی نیست. باید آدم از خودش هم منطقی داشته باشد و توانایی تحلیل مسائل را داشته باشد. یعنی مقام ما باید توجیه کردن سخنان رهبری باشد نه استفاده صرف از آن در غیر این صورت به نظر من نقد مبتذلی خواهد بود. در عین حال باید سخنان رهبری را مطابق با جایگاه ایشان تحلیل کرد نه اخباری‌‌گری نمود و نه خیلی اصولی بود و به ظاهر هیچ توجهی نکرد.
به نظرم تئوریزه شدن نحوه تعامل امت و امامت بسیار چیز مهمی است که یک تحقیق واقع‌گرایانه و دقیق و عالمانه تاکنون درباره‌اش ندیده‌ام. این چیزهایی هم که عرض کردم صرفاً از روی تحربیات و تصوّرات شخصی بود. اولاً علاقه‌مند به استفاده از نظرات دوستان هستم و ثانیاً علاقه‌مند دیدن نظرات اساتید دیگر غیر از مسائل کلی درباره اثبات نظریه و ...

التماس دعا
یا علی

چهارشنبه 5 مرداد 1390

اتفاقاتی که اخیراً برایم افتاد مجبورم نمود که در باب اطرافیان دولت موسوم به جریان انحرافی موضعی شفاف و روشن اتخاذ نمایم. این وجیزه در حکم همان اعلام موضع است، از دلیل آن بگذریم که گفتنش نقض غرض است!

القصه از دنیای سیاست خبر می رسد که اصولگرایان – که همگی مدعی پیروی از رهبری عزیز هستند - به سه دسته تقسیم شده و از همکنون دست به کار لیست بندی - بخوانید ماست بندی! – شده و هر کدام سهمی طلبیده و می خواهند بخشی از کرسی‌های گرم و نرم مجلس را پشت قباله‌یشان بیندازند. گروه اول که شیفتگان احمدی‌نژاد و مریدان مشایی‌اند شاید با دم‌هایشان گردو می‌شکنند که با پخش یارانه دل مردم فقیر و با ولنگاری فرهنگی دل مردم غنی را بدست آورده‌اند و رأی 24 میلیونی‌شان دل هر رقیبی را لرزانده و هر آن کس را که به مردم معرفی کنند مستقیماً به داخل مجلس رانده است. لکن سخت غافل از این‌اند که مردم نه آن روز که احمدی‌نژاد را بر سر کار آوردند برای نان رأی دادند و نه در دور ثانی به خاطر شخص به میدان آمدند، بل همه به خاطر خطّ خدمت و حفظ ولایت بود که این موجز توان ندارد توضیح و تفصیل را!

علی ایُّ حال دکتر ما که مدتی هم‌زمان با تصدی شغل نیمه وقت ریاست جمهوری! مدتی به خانه‌داری مشغول گشته بود و در وقت دورکاری به همسر محترمه کمک می‌کرد این روزها خسته و شکسته از جفای رفته سفرهای استانی فراموش نموده و از دوست و آشنا گزیده و نادم گشته و به سایه خویش نیز بدبین گردیده بعید به نظر می رسد که پس از کارزار سنگین چند ماهه و چند ساله با مجلس و دیگر قوا رمقی برای این لیست‌بازی‌ها داشته باشد. اما از حق نگذریم اطرافیان وی به تلویح و تصریح رغبت‌شان اعلام نموده‌اند و بی کار ننشسته و شاید سازی که امروز می زنند صبح فردا صدایش دربیاید!

اما شرذمه (گروه!) دوم که جرأت نفس کشیدن در کوران فتنه نداشته و بل سکوت همراهانه پیشه کرده بودند و هم‌زمان خود را پدر جدّ اصولگرایی و خطّ روح اللهی می‌دانند گروه‌ها و تشکل‌ها و مجامع و جوامع و جریان‌ها و ... با اعداد و ارقام عجیبه و غریبه‌ای چون 7+8 و 2×3 و ... نامفهوم – شما بخوانید با مفهوم سهم خواهی! - برای ملت تشکیل داده و می دهند و هر روز با ندای وحدت همه را به سوی خودشان فرا خوانده و سخت مواظبند که غیر از دولت کسی ازشان نرنجد و با ولع بسیار – البته با دست‌مایه‌ای که خود دولت جاهلانه برایشان فراهم آورده است! - انتقام شکست‌ها و عقب ماندگی‌های سیاسی‌شان را از دولت می‌گیرند و عجیب مراقبند که نعمت ولایت را برای این که دست نخورد و جایگاهش حفظ گردد با حفظ شأن و منزلت بوسیده و روی تاقچه گذارند بلکه جذب حداکثری مردم - البته به سوی خودشان - خدشه دار نگشته و آن‌ها که همچون خودشان ولایت گریز هستند نیز منجذب گردند. همینجا باید عرض شود به غیر از اعوان و انصار آقایان لاریجانی و قالیباف و رضایی اشاره‌ام به کس خاصی نیست! حکماً برای ملت عجیب است که این برج عاج نشین‌ها چگونه سال 84 را یادشان نمی‌آید که همگی جمع گشتند و نیرو کردند اما نتیجه خلاف اندیشه و خیال‌شان رقم خورد. کینه 84ای‌شان مانع فیروزی 88ای‌شان در فتنه شد و امان از حجب ابلیس و نفس پر تلبیس بر چشمان حقیقت بین مرد. پیشنهاد ما به آن‌ها این است که نام خود را الساعه از اصولگرایان به اصول‌نمایان تغییر دهند تا صحنه شفاف گشته و خودشان هم از این بازی موش و گربه راحت گردند!

از این گروه مذبذب که بگذریم به آن‌هایی رسیم که به قول آن آقا نظرمان به آن‌ها نزدیکتر است! این فئة سوم – اخیراً تسمّی به جبهه پایداری – دأب‌شان - آنچنان که پیش از این هم به حق نشان داده‌اند - ولایتمداری است. با فتنه‌گر و خواص رفوزه (که توصیفشان رفت) حکایت کارد و پنیر اند و دوست موافق و شفیق مرافق اسلام و انقلاب و امام و رهبری بوده و هستند. لکن این گروه انقلابی اخیراً حکایت امرشان حکایت شیخنا ملّانصرالدین شده است! آورده‌اند ملّا روزی بنا بر شوخی با اهل محل گذاشت، همه جا جار زد که فلان کوچه آش می‌دهند، مردمان ساده هم باور کرده و صف کشیدند تا غو افتاد و شلوغ شد و خود ملّا به تردید افتاد که نکند واقعاً آش می‌دهند! پس خود نیز به جمع پیوست و در صف ایستاد! حالا هر چه رهبری داد می زند که اختلاف را شدید نکنید و علیه کسی که فقط متهم است – شما بخوانید دولت - قیل و قال نکنید که اولاً متهم لزوماً محکوم نیست، ثانیاً متهم لزوماً خائن نیست، ثالثاً اگر هم محکوم شود – که به دست کم‌توان دستگاه قضا در این راه چشم امید داریم! – دلیل بر اعلام علنی آن نیست عمّارهای دیروز تشخیص نداده و فهم ننموده و چشم و گوش بسته و در کوی و برزن به دولت خطاکار فحش داده و نسبت خیانت می دهند! بی عنایت به این که مابین خطا و خیانت فاصله‌ای است از فرش تا عرش! و غافل از این که این دعوای بی راهبر و این غوغای بی ته و سر شائبه‌ی قدرت طلبی در میان مردم می‌پراکند و زمین را برای همان رفوزگان مذکور باز کرده و حتی سبب می‌شود که رئیس سابق مجلس خبرگان که مدتی از ترس مردم زبان در کام گرفته بود فرصت‌طلبانه پروژه بنی‌صدر سازی اش را دوباره مطرح نماید!


حقاً مشخص نیست که چرا فراموش کرده‌ایم که بزرگترین گناه فتنه‌گران امیدوار کردن دشمن بود؟! ای کاش جبهه پایداری طومار (لیست!) مرضیّ الطّرفینی (البت بدون حضور افراد مشکوک و مساله دار) ولو با مرافقت نصفه و نیمه رئیس جمهور برای مجلس آتی تشکیل می‌داد تا اولاً نظر رهبر عزیز برآورده می گشت و ثانیاً بدنه اجتماعی دولت مشتاقانه وارد می‌شد و ثالثاً دشمنان ناامید می گشتند و ذخیره‌ای عظیم برای دنیا و آخرت‌شان فراهم می‌آوردند، نه این که از ابتدا باب مصالحه و مذاکره را بسته اعلام گردد. البته با درایت رهبری عزیز و امید به قوّه شنوایی این بزرگان و برادران – که اخیراً ضعیف شده! – هنوز امیدوار و خوش بینیم، ان‌شاءالله که دماغ BBC به خاک خواهد مالید و گرنه فاجعه‌ی دیگری مانند مجلس هشتم را شاهد خواهیم بود! باور کنیم آقای رئیس پیش از این هم خطا زیاد کرده بود ولی دلسوز و خدمتگزار بوده و هست. این وظیفه جریان اصیل اصولگرایی است که دست دولت را بگیرد و نجاتش بدهد وگرنه به پرتگاه خواهد افتاد و انقلاب نیز ضربه خواهد خورد.

به هر حال در این گیر و دار اصلاح طلبان همیشه در صحنه که اخیراً ماست‌هایشان را کیسه کرده بودند که بروند و در خارجه سکنی بگزینند با این خطایای روزافزون خودی‌ها امیدوار گشته و دوباره بساط پهن کرده‌اند و معرکه گرفته و مشتری می‌طلبند، اگر منوال همین باشد عنقریب نفس کش هم خواهند طلبید و آنگاه است که اصولگرایان دلسوز – که بی اذن رهبری و علی رغم نهی مصرح حضرتش اختلاف ایجاد نموده و بدنه اجتماعی دولت را نادیده گرفتند – به دست و پا می افتند تا امثال لاریجانی مردود و قالیباف مطرود به مجلس راه پیدا نکنند و جمهوری مجبور نشود فرصت‌های طلایی و ثانیه‌های ارزشمندش را در اختیار بازیگران آفسایدی 88 قرار بدهد. بدانیم که خود کرده را تدبیر نیست.

چهارشنبه 25 اسفند 1389

واقعاً اختلاف نظر درباره یک موضوع واحد باید تا چه اندازه باشد؟ تا کی ما باید سر موضوع به این سادگی توی سر و کله همدیگر بزنیم؟ دنیا دارد متحول می شود ولی ما ایرانی‌ها که کلی ادعای فهم و شعور هم داریم هنوز نتوانسته‌ایم یک موضوع به این سادگی را پیش خودمان حل کنیم! واقعاً آزادی بیان در ایران بیشتر است یا غرب؟ ای خواننده گرام، اول پیش خودت پاسخ بده بعد باقی را بخوان، حتی شما دوست عزیز!

دو سه دیدگاه رایج وجود دارد که به صورت عجیبی همدیگر را نقض می کنند. اولی می‌گوید در ایران آزادی بیان در وضع اسفباری نسبت به غرب است و دومی می گوید موضوع دقیقاً برعکس است. سومی هم (که موضوع اصلی این نوشتار است و در بین خود ماها نیز رواج نسبتاً زیاد دارد) می گوید اگرچه آزادی بیان در ایران کمتر از غرب است ولی نظام ایران عادلانه تر از غرب تصمیم می گیرد و مهم همین است.
گاهی دعوا بر سر این موضوع این قدر بالا می گیرد که انگار مسأله اصلی مناقشه همین است.

به عنوان یک نمونه از هزاران محمد نوری زاد در مقایسه بین ایران و امریکا می گوید: «به راستی که مردم ما، در بازگو کردن مکنونات قلبی خویش، محدود و در تنگنایند. شاید به همین دلیل است که واگویه کردن مسائل خنثی، در رسانه‌های ما به افراط گراییده است. مردم ما، به هیچ وجه، از آزادی بیان بهره‌ای ندارند. خفقان گسترده‌ای، زبان مردم را از کار انداخته است...
برخلاف مردم آمریکا، که صغیر و کبیرشان از این لذت متنعم اند. در آنجا ، مردم، بدون لکنت، و بسیار روان، با بزرگان خود سخن می گویند و حتی مفاسد آنان را در حضورشان به رخ می کشند.»

بعضی ها وقتی می خواهند بحث کنند می گویند آزادی بیان اصل نیست و اصل عدالت است. بعضی ها هم می آیند می گویند نخیر این ده تا مثال هست که در غرب هم سانسور و سرکوب وجود دارد و این خلاف ادعایشان است در حالی که اساساً ایران ادعای آزادی بیان ندارد.
نمی گویم غلط است ولی بگذار یکبار برای همیشه به این دعوای زرگری پایان بدهیم.

این بار بیائید یک بار هم که شده آزادی را به عنوان معیار در نظر بگیرم. اصلاً نمی خواهم مثال از غرب بزنم. می خواهم گوش بچه های مذهبی را بکشم که می گویند ناچاریم آزادی بیان را کم کنیم. مشکل از آنجایی آغاز می شود که ما ساده لوحانه تمام آزادی را در آزادی بیان منحصر می کنیم. اصلاً آزادی به چه می گویند؟ آیا غیر از این است که آزادی یعنی حق انتخاب؟ اگر این را قبول دارید پس واقعاً ساده لوحی نیست اگر نفهمیم ایران تنها کشوری است که تقریباً در هر انتخابات بر روی موجودیت خودش رأی گیری برگزار می کند؟! واقعاً بچگی نیست که متوجه نشویم جمهوری اسلامی تنها نظامی در تمام تاریخ است که در تمام سال‌های موجودیتش با تهدید مواجه بوده و حاضر شده برای پاسخ گفتن به این تهدیدها در تمام آن سال‌ها تمام سرمایه مردمی‌اش را بیاورد وسط و به تمام جهان نشان بدهد. این یعنی حق انتخاب و آزادی واقعی. این یعنی اگر مردم جمهوری اسلامی را نمی خواهند نیایند راهپیمایی. مردم اگر نمی خواهند به مصطفی معین و میرحسین موسوی و مهدی کروبی رأی بدهند. یک کمی در اینترنت بگردید تبلیغ ساسی مانکن برای کروبی را به راحتی می توانید پیدا کنید.

من می خواهم بدانم چه وقت در امریکا به یک اسلام‌گرا اجازه می دهند کاندید ریاست جمهوری بشود؟ اصلاً چه وقت به یک منتقد نظام لیبرالی اجازه مطرح شدن می دهند؟ بیائید سر خودمان را شیره نمالیم. مشکل جنبش سبز آزادی نیست، مشکل اصلیش اقلیت بودن است. مشکلش این است که انتخابات مثل خیلی چیزهای دیگر در مملکت ما وارد شده ولی فرهنگش به طور کامل جا نیفتاده است. این‌ها هم خوب روی این خلأ فرهنگی مانور دادند.

چرا باور کردنی نیست؟ وضعیت غرب این قدر رقت بار است که در آرمان خود ساخته اش (آزادی) هم کیلومترها از دیگران عقب افتاده. دست و پا زدنش توی خاورمیانه مشخص کننده میزان طرفداری‌اش از آزادی است. در کشور خودشان که جای خود دارد!

جای تأسف دارد که کسی مثل رضا امیرخانی در کتاب نفحات نفت نظام حزبی امریکا را یک نظام واقعی برآمده از جنگ شمال و جنوب دانسته و دسته بندی های داخل ایران را یک دسته بندی موهومی برآمده از میزان نزدیکی و دوری نسبت به نفت برشمرده است. دقیقاً موضوع برعکس است.

مصاحبه دکتر فؤاد ایزدی در رابطه با وضع فرهنگی و اجتماعی و سیاسی امریکا بسیار خواندنی است. لینکش را گذاشته ام حتماً مطالعه کنید. در پستی جداگانه خلاصه ای از آن را ارائه خواهم داد ان شاءالله.


سه شنبه 17 اسفند 1389

این پست برای بار اول در سایت تریبون و سپس در وبلاگ نقد و نظر انتشار یافت.

به نظر شما دیکتاتوری در چه شرایطی می تواند به نفع یک کشور باشد؟!!؟



این دقیقا سؤالی است که وب سایت BBC فارسی (رسانه رسمی دولت انگستان) در تاریخ 28 فوریه 2011 از کاربران خود در بخش نوبت شما پرسیده است.

همچنین این وب سایت در بخش پیشخوان سایت خود (منظور بخشی است که از این موضوع در صفحه اول سایت قرار می گیرد) از قول یکی از کاربران این گونه به سؤال پاسخ داده است:


تصویری از صفحه اول BBC مربوط به پرسش نوبت شما


این وب سایت اشاره ای به این نکرد که آیا واقعاً از نظر دولت بریتانیا بعضی شرایط وجود دارند که در آن‌ها دیکتاتوری به نفع یک کشور است؟ البته پرسش کننده سعی داشته است که پاسخ این سؤال را از زبان شنوندگانی که حتماً به طور کاملاً منصفانه (که در شأن دولت با صداقت بریتانیاست) پاسخ هایشان را انتشار می دهد بشنود.

موضوع دومی که باید درباره این سؤال و جواب یادآور شد این است که ظاهراً به نظر طراحان سایت BBC فارسی ملت‌های اروپایی از همه نظر برتر هستند و به همین دلیل شایسته داشتن دموکراسی اند ولی ملت های بی‌سواد و بی‌فرهنگی مثل ملل خاورمیانه شایسته دیکتاتوری هستند و به همین دلیل است که دولت انگلستان و متحدان آن دست به حمایت همه جانبه از حسنی مبارک و دیگر دیکتاتورهای منطقه زده‌اند و در حقیقت خیر این ملت های بی‌فرهنگ را خواسته اند. خیری که متأسفانه خود آن ملت‌ها از درک آن عاجزند.

همچنین این وب سایت در طول مدت انقلاب مردم مصر چیزی درباره عدم موضع گیری دولت انگلستان علیه دیکتاتوری ده‌ها ساله بن علی و مبارک منتشر نکرد.

علاوه بر این نویسنده سؤال اشاره‌‌ای نکرده است که دلیل طرفداری دولت بریتانیا از آنچه جنبش علیه دیکتاتوری در ایران خوانده می شود با فرهنگ‌تر و ثروتمندتر بودن مردم ایران نسبت به تمام ملت‌های دیگر خاورمیانه است یا به دلیل عدم برآورده شدن منافع بریتانیا در ایران چنین موضعی توسط مقامات آن اتخاذ شده است. همچنین در متن مذکور اشاره‌ای به دلیل حمله امریکا برای ایجاد دموکراسی در کشور عراق و افغانستان نشده است.

گفتنی است هیلاری کلینتون اخیراً در مجلس سنای ایالات متحده عنوان کرده است که از جمهوری اسلامی ایران به طور جدی خواسته ایم از تحریك مردم خاورمیانه علیه دولت های حاكم بر كشورهای منطقه دست بردارد. اگر چه وی در این اظهار نظر مخالفین دیکتاتوری‌های  منطقه را مردم خطاب کرد ولی اشاره ای به این نکرد که چگونه ملل خاورمیانه را تحریک شده توسط ایران و در حقیقت فاقد توانایی تشخیص درست سرنوشت خود دانسته است.

شنبه 14 اسفند 1389

این شعر را آقای کریم زارع گفته اند ولی تشکر می کنم از حسین قدیانی + به خاطر معرفی این شعر و می دونم خوندنش تا آخر خیلی کار سختیه

ای پیش پرواز کبوتر های زخمی
بابای مفقود الاثر! بابای زخمی!

دور از تو سهم دختر از این هفته هم پر
پس کی؟ کی از حال و هوای خانه غم پر؟

تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی
یک قاب چوبی روی دست میخ بودی

توی کتابم هر چه بابا آب می داد
مادر نشانم عکس توی قاب می داد

اینجا کنار قاب عکست جان سپردم
از بس که از این هفته ها سر کوفت خوردم

من بیست سالم شد هنوزم توی قابی
خوب یک تکانی لا اقل مرد حسابی!

یک بار هم از گیر و دار قاب رد شو
از سیم های خاردار قاب رد شو

برگرد تنها یک بغل بابای من باش
ها! یک بغل برگرد، تنها جای من باش

ای دست هایت آرزوی دستهایم
ناز و ادایم مانده روی دست هایم

شاید تو هم شرمنده یک مشت خاکی
یک مشت خاک بی نشان و بی پلاکی

عیبی ندارد خاک هم باشی قبول است
یک چفیه و یک ساک هم باشی قبول است!!

تنها تلاشش انتظار است و سکوت است
پروانه ای که توی تار عنکبوت است

امشب عروسی می کنم جای تو خالی
پای قباله جای امضای تو خالی

ای عکس هایت روی زخم دل نمک پاش
یک بار هم بابای معلوم الاثر باش


208.jpg
 سلام بر مفقودین عزیز که مونسی جز نسیم صحرا و پناهگاهی بجز مادرشان حضرت زهرا(س) ندارند.
حضرت امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه)

یک نفری یکی از شهدای بزرگ دفاع مقدس رو خواب دیده بود و اون شهید بهش گفته بود مردم یادشون نره که می تونند به ما نذر و نیازهاشون رو عرضه کنند، شهدا پیش خدا این قدر ارج و قرب دارند که از پسش بر بیان.

زندگی بی شهدا ننگ است ...

سه شنبه 10 اسفند 1389

من مطمئنم امریکا وقتی می خواست حال ایران را سر پرونده هسته ای بگیرد فکرش را نمی کرد که این کارش به ایران فرصتی برای ایستادن و خودنمایی می دهد.

من مطمئنم امریکا روزی که قرآن را آتش می زد فکرش را نمی کرد که این کارش باعث شود آتش به ملک خودش بیفتد و مصر و لیبی و تونس از دستش دربیاید.

من مطمئنم وقتی BBC فراخوان راهپیمایی 25 بهمن را می داد فکرش را نمی کرد که این باعث شود حتی هاشمی رفسنجانی هم علیه فتنه موضع بگیرد!

من مطمئنم وقتی بالاترین برای 10 اسفند فراخوان می داد فکر نمی کرد که ادعای حبس موسوی و کروبی با وجود نگرفتن راهپیمایی باعث بی ناموس شدن جنبش سبز می شود.

من مطمئنم روزی که انگلیس در خیابان های ایران فتنه می کرد فکرش را نمی کرد که این کارش باعث شود ملت ایران به جای آقا بگویند امام خامنه ای.

من مطمئنم وقتی اسرائیل به غزه حمله می کرد فکرش را نمی کرد که با این کارش دارد عمر خودش را نصف می کند.

من مطمئنم اگر ضد انقلاب تمام زورش را پارسال نمی زد تلویزیون هیچ وقت به خودش زحمت نمی داد برنامه شاخص را درست کند.

من مطمئنم اگر جنبش سبز بوجود نمی آمد خیلی از ماها تاریخ اسلام و انقلاب را به این خوبی یاد نمی گرفتیم.

من مطمئنم اگر دشمن ما این قدر احمق نبود ظهور آقا امام زمان علیه السلام حالا حالاها نزدیک نمی شد.

پنجشنبه 5 اسفند 1389

این مطلب خلاصه‌ای از مطلبی است که در سایت تریبون در این باره نوشتم ولی اینجا در اصل می خواهم در انتهای مطلب لیست بلندی از مطالبی را که مربوط به شورای عالی انقلاب فرهنگی در سطح وب موجودند را ذکر کنم. باشد که مورد استفاده فعالان قرار بگیرد. اگر شما هم مطالبی سراغ دارید ذکر کنید تکمیل شود.

اول خلاصه مطلب:
استعفای منتقدانه استاد حسن رحیم پور ازغدی از شورای عالی انقلاب فرهنگی چندی پیش باعث ایجاد موج جدیدی از نقد و سخن درباره این شورا و جایگاه ناشناخته‌ی آن در جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی شد. این استعفا در شرایطی صورت گرفت که رهبر معظم انقلاب هم حدود شش ماه است که حکم اعضاء این شورا را تمدید نکرده‌اند. اما مشکل کجاست؟ مدیریت فرهنگی کشور چه ایرادی دارد که حتی کف مطالبات جبهه انقلاب را فراهم نکرده است؟ و چرا واژه پر طمطراق «انقلاب فرهنگی» تا کنون مهجور مانده و محقق نشده است؟


جبهه فرهنگی انقلاب سؤالات متعددی از این شورا دارد که هنوز بی جواب مانده‌اند. مثل این که چرا کار باید به‌جایی برسد که رهبر انقلاب با عدم تمدید معنادار حکم اعضاء شورا نارضایتی علنی خود را برای چندمین بار از ناکارآمدی این ارگان اعلام نمایند؟ لازم به یادآوری است که لااقل سه سال است که دیدار سالیانه ایشان نیز با اعضاء این شورا انجام نمی‌پذیرد...
مصوبات آن شورا در حکم مصوبات رهبری است ...
شاید بی‌راه نباشد که بگوئیم از اصلی ترین تفاوت‌های نظام جمهوری اسلامی با تمامی نظام‌های دیگر دنیا وجود همین ارگان است.

... آیا بجا نیست بپرسیم شورای عالی انقلاب فرهنگی در فتنه ۸۸ کجای ماجرا بود و چه کمکی به حفظ و صیانت از انقلاب کرد و آیا توانست نقش خط شکن را بازی کند؟
...برای مقولات مهمی مانند مهندسی فرهنگی، ناتوی فرهنگی و نهضت نرم افزاری چه خروجی از این شورا بیرون آمده است؟ یا شاید عجیب شده باشد که سؤال شود نقش آفرینی این شورا در رابطه با تحولات مصر و تونس چه بوده است و بحران رهبری واحد در آن کشورها آیا ارتباطی با ما دارد یا نه؟!! ...
با این وضع جای تعجب چندانی نیست که عضو برجسته این شورا به عنوان چهره ماندگار رشته خودش انتخاب شود! ... و طبیعتاً مشخص نیست که چه کسی باید به اسلامی سازی واقعی علوم انسانی بپردازد!

مواردی که استاد حسن رحیم پور به آن‌ها اشاره کرده‌اند مسائلی هستند که به طور حتم باید در رابطه با آن‌ها بازنگری جدی صورت بگیرد.
ترکیب اعضاء شورا و ساز و کار بررسی مسائل در آن، همچنین اولویت بندی درست و مشخص شدن حیطه وظائف این شورا و احاله اختیارات اجرایی کافی برای مصوبات آن ...

امروز ملوک الطوایف فرهنگی کشور هر کدام برای خود یک ساز می زنند. وزارت ارشاد ... چون تخته پاره‌ای خود را در امواج ابتذال فرهنگی رها کرده‌است. درباره صدا و سیما نیز نارضایتی رهبر انقلاب در مهلت یک ساله‌ای که در حکم دوم مهندس ضرغامی مرقوم فرمودند مشهود بود... شاید از همه عقب‌تر شورای عالی انقلاب فرهنگی بوده است که ... بعضا ساعت‌ها وقت خود را به تصمیم گیری در رابطه با بعضی مسائل جزئی می‌گذراند.

از سوی دیگر غیر از صدا و سیما و وزارت ارشاد، وزارت علوم، دانشگاه‌ها و حوزه‌های علمیه داخل و خارج از کشور، وزارت آموزش و پرورش، بسیج و سپاه و بسیاری از ارگان‌های دیگر نیازمند مدیریت کلان فرهنگی هستند. افق جدیدی که در رابطه با «الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت» مطرح شده است بدون تلاش یک مدیریت قاطع بالادستی مثل شورای عالی انقلاب فرهنگی به موفقیت نمی رسد...

... آیا واقعا مسئولیت این شورا این است که چندین سال را به تغییر یکی دو بند از اساسنامه دانشگاه آزاد اختصاص بدهد و این مورد نسبتاً ناچیز در برابر اهداف بلند انقلاب را یک موفقیت بزرگ بداند؟ پس چه کسی باید مشخص کند که موضوعاتی مانند میزان تأثیر سد سیوند بر آرامگاه کوروش با موضوعی مثل مقدار فهم دینی مردم شمال شهر تهران یا نحوه هدایت مردم امریکای لاتین به اسلام دارای یک اولویت واحد نیستند؟ یا کدام نهاد باید فعالان فرهنگی داخلی و خارجی اسلامی و حوزه‌های علمیه را هماهنگ کند تا کارهای مشترک انجام بدهند و در زمان بحران احساس سردرگمی نکنند؟ ...

إِنَّمَا یَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَأَقَامَ الصَّلَاةَ وَآتَى الزَّکَاةَ وَلَمْ یَخْشَ إِلَّا اللَّهَ فَعَسَى أُولَئِکَ أَنْ یَکُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِینَ

دوشنبه 11 بهمن 1389

باسمه

برای جنبش مردم مصر

هنگام «خشم» ملت بیداد دیده است
وقت شکار «خوک مبارک» رسیده است

خواب ستم‌کننده‌ی فرعون مصر را
آتشفشان خون شهیدان بریده است

از خوشه‌های خشم تو دشمن هراسناک
ز الله اکبر تو جهان در سپیده است

وقت خروش مادر نوزاد داده است
وقت صدای مردم سختی کشیده است

آه و فغان مادر غزه چه زود زود
حلقوم نیویورک و تلاویو گزیده است

هرگز به ظلم تن ندهیم و نداده است
هر کس صدای «روح خدا» را شنیده است

دنیا پر از بشارت اخوان مصری است
وقت ظهور منجی عالم رسیده است

و یهود گفتند: «دست خدا (با زنجیر) بسته است.» دستهایشان بسته باد! و بخاطر این سخن، از رحمت (الهی) دور شوند! بلکه هر دو دست (قدرت) او، گشاده است؛ هرگونه بخواهد، می‌بخشد! ولی این آیات، که از طرف پروردگارت بر تو نازل شده، بر طغیان و کفر بسیاری از آنها می‌افزاید. و ما در میان آنها تا روز قیامت عداوت و دشمنی افکندیم. هر زمان آتش جنگی افروختند، خداوند آن را خاموش ساخت؛ و برای فساد در زمین، تلاش می‌کنند؛ و خداوند، مفسدان را دوست ندارد.(مائده - 64)

جمعه 8 بهمن 1389

باسمه
به مناسبت جمعه خشم؛ برای مردم مصر و تونس و شهدای مظلوم فتنه پارسال (
+).
  • پرده اول؛ هیلاری کلینتون است! زنگ زده به مصر! [بی حیا] به مردم می گوید آرام باشید! یک مقداری وقت بدهید خونتان را بیشتر بمکیم! Twitter را هم تعطیل کردیم یک وقت امنیت ملی مصر به خطر نیفتد!
  • پرده دوم؛ باز تماس گرفته؛ می گوید ما هم طرفدار مردم تونس هستیم هم طرفدار دیکتاتور تونس! (یادش رفته برای حمایت از انتخابات آزاد 23 سال دیر کرده!)
  • پرده سوم؛ این بار می گوید خون مرحوم مغفور رفیق حریری نباید به هدر برود! دادگاه بین المللی برگزار می کنیم پیگیری خون این بنده مظلوم خدا رو انجام بدهیم!!
  • پرده آخر (امید اول)؛ (همین چند وقت پیش) برای حاج‌آقا و مهندس پیغام داده بود که Twitter را به خاطر مردم ایران سرپا نگه داشتیم! چه ارتباط جالبی!
سرتان را درد نیاورم، فتنه گر همه جا فتنه گر است. لبنان هم که باشد همین طوری الکی Where Is My Vote دستش می گیرد! از این شعار فتنه‌گرهای لبنانی میزان صحت و سقم ادعای همزادان ایرانیشان را هم می‌شود فهمید! به مسئولین قوه قضائیه می گویم بجای محاکمه سران فتنه لااقل صادرشان کنید آنجا! شیخ هم می تواند بیانیه بدهد به خاطر تجاوز به طرفداران حریری در لبنان. خاتمی هم می تواند همانجا یک گوشه برای خودش شرط و شروط تعیین کند که برود خرید یا نرود! آن یکی هم به مناسبت سالروز قیام 14 مارس می‌تواند بیانیه بدهد!

جرج بوش (علیه آلاف اللعنه و العذاب) کجاست؟ بالاخره این ما هستیم که تئوری خاورمیانه بزرگ را داریم اجرا می کنیم ولی مثل این که هنوز منگ‌اند! عبدالله سعودی و اردنی و اختاپوس‌های اطرافشان
(زادهم الله شکماً!) هم سخت منتظر قیام مردم اند.

امام عزیز ما کجایی که ببینی مردم بی نام و نشان جهان اسلام به پا خواسته اند و همین پابرهنگان تو پشتوانه‌یشان شده‌اند؟ امروز دیگر پابرهنه خمینی بودن افتخار است تا کلاه امریکایی به سر داشتن. دیگر کار از دست همه خارج شده. ما فقط کافی است نظاره کنیم مردم دنیا چه گونه از انقلاب باباهای شهیدمان الهام می گیرند و روی پای خودشان می ایستند. لازم
نیست مثل امریکایی‌ها به کسی زنگ بزنیم. لازم نیست پول به کسی بدهیم. امروز روز برداشت است. ابوهادی(1) خودش می‌داند چه بکند. مردم لبنان را گرز می کند می زند توی سر سران فتنه! حالا مدام بگوئید همه جا سایه سنگین ایران را حس می کنیم. امام فرمود ولایت بر قلوب بکنید، گوش نکردید، این هم نتیجه‌اش.

تصویری از اقامه نماز در خیابان‌های تونس پس از 23 سال

دیگر همه فهمیده اند ابومازن ناموس فلسطین را فروخته! حالا چه دخلی به ایران دارد؟ اسم ایران را نبرند چه بکنند؟ دیگر چه کسی است که نداند ترکیه‌ی لائیک از حکومت خائن الحرمین مسلمان‌تر شده است و رؤیاهای امریکایی در آنجا برباد رفته؟ شاید کسی فکر نمی کرد درستی حرف «اسرائیل اوهن من بیت العنکبوت» این قدر زود ظاهر شود. اصلاً بگذار جرس قمر بنی هاشم را با عمر سعد مقایسه کند. مگر چیزی از شاه ما عباس کم می شود؟ اهلش می دانند با انقلاب تونس چه کسی می سوزد. ما که به خاطر آزادی برادران‌مان قند دارد توی دلمان آب می شود.

حالا به این پرده‌ها توجه کنید و والسلام:
  • در زندانهاى فلسطین، در گوشه‌ى كشورهاى آفریقایى، در تونس و مراكش، تحت اختناق به نام او  (امام خمینی) شعار مى‏‌دهند. چه كسى این كار را كرده است؟ ما تبلیغ كرده‏‌ایم؟ آیا دستگاه‌هاى تبلیغى مى‏توانند بگویند كه این كارها را ما كرده‏ایم؟ ... هیچ‏كس نمى‏تواند بگوید كه اسم امام را من در فلان جا بردم. اسم امام، خودش مثل سرازیر شدن آب در یك سرزمین صاف و مستعد رفت. نمى‏‌خواهد كسى آن را پارو بزند؛ خودش سرازیر مى‌‏شود و مى‏‌رود، تا چشنده و نوشنده‏‌ى خودش را پیدا كند. (+ حضرت ماه - سال 1369)

  • بدنامى آمریكا و بدنامى غرب برطرف نخواهد شد. اینها همچنان بدنام خواهند بود. شكى نیست كه بر اساس حقایقى كه خداى متعال تقدیر كرده است، خاورمیانه‌ى جدید شكل خواهد گرفت. این خاورمیانه، خاورمیانه‌ى اسلام خواهد بود. (رهبر عزیز انقلاب اسفند 88 +)
این هم پوستری که بچه‌ها برای هم‌راهی با مردم در تظاهرات روز خشم در مصر طراحی کرده‌اند:



1- هادی نام پسرِ شهیدِ سیدحسن نصرالله است که به واسطه او کنیه‌‌ی ابوهادی به پدرش داده‌اند.

جمعه 1 بهمن 1389

باسمه

زنی بر سینه می کوبد

تمام راهروها از صدای شیونش پر شد

همین پیش از نگاه تو

گلی جان داد و پرپر شد

***

بخور فرزند دلبندم

بمک پستان مادر را

چرا دیگر نمی خندی؟​

تو کز زخمی که در قلبت فرود آمد نمی ترسی!

تو که زیر فشار حصر و موشک کم نیاوردی

تو فرزند فلسطینی

​چرا دیگر نمی خندی؟

مگر با دشمنت چون کرده بودی کاین جفا را کرد؟

که بمب خوشه ای و فسفری بر مهدها می ریخت؟​

چرا دیگر نمی خندی؟

***

کمی آن سو تر اما رأی با شیطانمان جور است

کجا رفته است شرم شیخ؟ به شرم الشیخ؟

اگر هم روزگاری جمع بنشینیم

برای درد «تونس» نیست

برای حفظ تاج و تخت

بنا کرده​ به خون کودک «شعب فلسطین» است

و شاید چند روز دیگر «اسرائیل​»

در اجلاسیه اعراب

عضو دائمی گردد!​

***

فغان بسیار و ما سرگرم بازی های دورانیم

یکی آن گوشه می گوید

که سنّی کافر و دون است​

و آن یک گرم BBC ​شده خوشحال و مفتون است!​

یکی هم شعر می گوید

​خیالش بازی خون است!​

کجایی ای تبر بر دوش تیز آهنگ؟

بیا که فصل حاصلخیزی سرها و بت ها شد

گلی جان داد و پر پر شد...

​گلی جان داد و پرپر شد ...​

  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3  



عدالت خواهی لب انتظار ما از دانشجویان است.   مقام معظم رهبری

آخرین پست ها


نویسندگان


نظرسنجی

  • مهم ترین مساله ی اجتماع ما که باید آن را در ابتدا حل کنیم چیست؟







آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اَبر برچسبها