تبلیغات
دردنامه

دردنامه


زین آتش نهفته که در سینه من است       خورشید شعله ای است که در آسمان گرفت ...

چهارشنبه 23 دی 1388

باسمه

نمی دانم چرا حالا که جبهه انقلاب این قدر قوی شده دوستان ما جا خالی می دهند! این از روح الله حسینیان و این هم از علیرضا قزوه که گفته است که دیگر شعر سیاسی نخواهد گفت تا افراد تندرو در نشریاتشان چاپ نکنند! البته گفته که همیشه با افتخار در کنار انقلاب و رهبری و مردم خواهد ایستاد ولی دوست ندارد نشریاتی که اهداف تندروانه دارند از شعرهایش سوء استفاده کنند.
در کنار این خبر، خبر تذکر گرفتن دوباره نشریه همت جالب بود. خوب البته قبلا توقیف شده بود. نشریه همت ناجوانمردانه عکس افرادی مانند آقایان جوادی و آیت الله امینی و طباطبایی و بعضی دیگر از افراد خیرخواه درون نظام را با عکس بزرگی از هاشمی رفسنجانی انداخته و عنوان بزرگ «همه یاران هاشمی» را جلویشان درج کرده. فکر می کنم این مصداق تندروی باشد که اعتراض خیلی ها را درآورد. فکر می کنم به هم مربوط هستند. تندروی های خودی ها به نظر شما چیست و چه ضررهایی دارد؟
غرض از نوشتن این پست هم ذکر درد دلی بود که برای استاد علیرضا قزوه ذیل مطلب آخر وبلاگش نوشته بودم. شما هم اگر می توانید بروید یک مطلبی بنویسید استاد را راضی کند دوباره شعر سیاسی بگوید.

«باسمه
سلام استاد
نمی خواهم تعارف کنم ولی همیشه پرمغز و نغز شعر گفته اید. استاد گرامی، شان شما اجل از این است که این افراد بخواهند از شما سوء استفاده کنند. واضح است که شما در اردوگاه مردان جنگ و جبهه و ولایت هستید و خواهید بود. شما چه بعدا شعر بگوئید چه نگوئید، چه سیاسی باشید و چه نباشید، چه بخواهید و چه نخواهید به خاطر همین هایی که تا به حال گفته اید دوستتان داریم.
بالاخره علیرضا قزوه پیش ما همیشه با همه فرق دارد. اهل حرف راست است. اهل تقواست. اهل دست گرفتن از جبهه مظلوم فرهنگی انقلاب است. این روزها که دلمان برای یکی دو تکه شعر واقعا هنری که حرف دلمان را زده باشد تنگ می شد یک سری به وبلاگتان می زدیم و محظوظ می شدیم. به هر حال هر چه کردید خدا خیرتان دهاد. مثل منی که شاید لیاقت شاگردی شما را هم ندارد خدمتتان عرض می کند دست محبتتان را از سر ما جوان ها نکشید. نشود حکایت این که «هر کس به طریقی دل ما می شکند» ... «از دوست بپرسید چرا می شکند؟».
این درست است که جبهه ای که خدا آن را دایر کرده است به وجود هیچ کسی وابسته نیست ولی به هر حال وجود کسی مثل شما آن را گرم تر می کند. خود خدای تعالی فرمود که یاریش کنیم. مگر خدا نیاز به یاری ما دارد؟
شما کاری به این افرادی که تندرو هستند نداشته باشید. برای فکر خودتان شعر بگوئید. نگذارید دو نفر فسقلی نعمت شعرهای شما را از سر فرزندان اهل بیت بردارند. آن ها کوچک تر از آنند که شما این قدر از دستشان عصبانی شوید. اگر آن ها تندرو هستند افراد خیرخواهی هم هستند که حرف هایشان را بر نمی تابند، شما برای آن ها شعر بگوئید. آن ها نیاز دارند. ما اگر ولایی هستیم باید به هر حال جلوی ان هایی که ضد ولایتند بایستیم.
به هر حال این تنها و تنها تمنای یک دوست دار همیشگی شما و انقلاب و شهدا بود.
به امید این که باز هم شعرهای آتشین نمکین سیاسیتان را بر سر کفار بکوبیم.
با اجازه (استقبال از شعر استاد است)

گوئیا قیامت کبراست
نه! هجوم سپاه سفیانی است

در سر اهل کوفه نامرد
فتنه ها آشکار و پنهانی است

کو زبانی که باز گوید راز
ظاهر اهل شام قرآنی است

کو دهانی که پر کند آواز
نیزه جای عزیز زهرا نیست

همیشه منتظر اشعار سیاسیتان هستیم ...
یا علی مددی»

شنبه 19 دی 1388

به نام خدا
عرض سلام خدمت دوستان

بعد از نامه محسن رضایی به رهبر انقلاب که در آن از رهبر انقلاب خواسته بود که برای وحدت رهنمون هایشان را ارائه بدهند موج اعتراضی خوبی در جبهه انقلاب علیه این کار وی تشکیل شد. اما به نظر می رسد با توجه به نقشه های احتمالی آینده این جریان علی رغم عقب نشنینی های نسبی (+) صورت گرفته لازم است منطق خود را در موضع گیری نسبت به این تحرکات تازه و قوی نگه داریم.

در یک تحلیل ساده بیانیه 17 موسوی پس از راهپیمایی 9 دی بدون به رسمیت شناختن دولت می خواهد از مزایای به رسمیت شناختن آن استفاده کند و هیچ آسیبی را متوجه خود نمی داند و هیچ اشتباهی را نمی پذیرد. می خواهد با این که به همه چیز نظام توهین کرده اند دوباره در ساختار قدرت آن شرکت داشته باشند و در انتخابات های آینده تایید صلاحیت شوند.
محسن رضایی هم در هنگامی که جریان فتنه آخرین نفس هایش را می کشید سعی کرد آن را احیاء کند. نامه وی چیزی نبود جز توصیه رهبری به وحدت که توپ را به زمین رهبری انداخت و اگر تا دیروز رهبری می گفتند برخی اصرار دارند این نزاع داخلی را تبدیل به عناد بکنند آنگاه با نامه رضایی این رهبری باشد که اصرار دارد این نزاع به ظاهر داخلی را تبدیل به عناد بکند و این طوری رهبری با دست خودش پس از مخالفتش با این طرح جزء تندروها قرار می گیرد!!

اشتباه بودن این کار تا اینجا واضح است ولی بعضی مسائل این روزها باعث صحبت بین نیروهای انقلاب و بعضا اختلاف نظر شده است که لازم می دانم به آن ها پاسخ بدهم:























  1. اولین اشتباهی که بچه های ما انجام می دهند این است که روش برخورد با مجرمین را منحصر در دو راه می دانند: یا صلح و آشتی یا برخورد. در حالی که برای برخورد با افرادی مانند موسوی سه راه برای ما وجود دارد:
    1. دستگیری و محاکمه
    2. وحدت ذیل طرح آشتی ملی (اجازه شرکت دوباره در انتخابات های آتی)
    3. حذف از صحنه سیاسی بدون برخورد فیزیکی (مثل برخورد با آیت الله منتظری و ابراهیم یزدی)
و ما طرفدار این راه سوم هستیم.
  1. مساله بعدی پایگاه اجتماعی این افراد است؛ می گویند اگر شما این افراد را از صحنه سیاسی حذف کنید چه طور می خواهید با طرفدارانشان جذب حداکثری داشته باشید؟ پاسخ این است که این افراد می توانند در انتخابات شرکت کنند ولی بدون کاندید شدن امثال موسوی که در ملت ما تفرقه انداخته اند. واضح است که نمی توانیم دوباره برایشان دستاویزی ایجاد کنیم. در عین حال افرادی که در حال حاضر به عنوان پایگاه اجتماعی موسوی مطرح هستند افراد رادیکالی هستند که هدایت ناپذیرند. سعی نکنیم مانند روزنامه های اصلاح طلب برای «خروج از وضع کنونی» راهکار ارائه بدهیم چون وضع کنونی اساسا بحرانی نیست.
  2. بعضی می گویند درخواست رهنمون از رهبری که کار اشتباهی نیست. خوب درخواست رهنمون برای وحدت آن هم به صورت سرگشاده معنیش تحت فشار گذاشتن آقای خامنه ای برای وحدت است. وقتی که حضرت علی علیه السلام با معاویه مواجه است آیا این درست است که ما حضرت را مثل اشعث توصیه به قرآن کنیم یا با اعلام آمادگی برای اجرای عدالت مثل مالک اشتر پشت ولی فقیه را قوی کنیم؟
آقای محسن رضایی صریحا گفته که باید وحدت را بر عدالت مقدم کنیم. در این معادله هیچ وقت نوبت عدالت نمی شود و این در حقیقت عقب انداختن عدالت نیست، بلکه نابودی آن است. چرا ایشان پهلوی خودشان نمی گویند نظامی که نتواند به بزرگترین جرم صورت گرفته پس از انتخابات که همانا ادعای تقلب بود رسیدگی کند چقدر ذلیل است؟ نظامی که در آن هر کسی با 100 هزار نفر پایگاه اجتماعی بتواند مصونیت قضایی برای خودش ایجاد کند دیگر به چه درد خواهد خورد؟
  1. بعضی می گویند باید مشکلات را به صورت مبنایی حل کرد و چرا می روید جلوی قوه قضائیه درخواست محاکمه سران فتنه را می کنید؟ باید گفت که طبق فرموده امیرالمؤمنین علیه السلام جامعه اسلامی نمی شود مگر این که حق مظلوم از ظالم بدون لکنت گرفته شود. ما کاری نکردیم جز این که پشت دستگاه قضا را قوی کردیم که بتواند حکم عادلانه را اجرا کند. این که نمی تواند را می دانیم ولی این ناتوانی در اجرای عدالت را ما بر عهده نمی گیریم. این ناتوانی را باید خواصی به عهده بگیرند که سکوت می کنند و اگر آنان اشتباه می کنند و اذهان ملت را روشن نمی کنند و شدت و بزرگی ظلم صورت گرفته را نشان نمی دهند ما باید به وظیفه یمان عمل کنیم. البته مصلحت را خود دستگاه قضا اجرا خواهد کرد.
این دقیقا مصداق حرف مقام معظم رهبری است که شما دانشجویان آرمان خواهی و عدالت خواهی کنید، با مصلحت سنجی مسئولان که ترکیب شود نتیجه اش خوب خواهد بود ان شاء الله. در آخر هم بعضی دوستان می گویند خوب جمهوری اسلامی هم ظلم های فراوانی کرده است! بهتر است ابتدا عدالت را در مورد خودش اجرا کند بعد برود برای دیگران اجرایش کند تا حسن نیت ایجاد کند. اولین پاسخ این است که دقیقا جمهوری اسلامی هیچ ظلمی انجام نداده است. جمهوری اسلامی نماینده یک جریان است. اگر کسی از بسیج و سپاه و ... جرمی مرتکب شده و جمهوری اسلامی که جریان حق است به آن راضی نبوده دیگر به حساب او نوشته نمی شود. مثل این می ماند که یک کسی را در اتوبان بی خودی جریمه اش کنند! این می شود جرم نظام؟
  1. حاج آقای پناهیان در مورد جریان نامه توبیخی حضرت علی علیه السلام به زمامدارشان که در یک مهمانی اشرافی شرکت کرده بود می گفتند که اگر معاویه بود برای راضی کردن مردم به جای نوشتن نامه آن فرد را اعدام می کرد! این می شود ظاهر سازی که بله ما عدالت را در حق خودمان اجرا می کنیم! راهی که ما داریم به جای این که بیائیم سرچند نیروی انتظامی بدبخت را بشکنیم که چرا اتفاقا کسی را زیر گرفته اند و ... باید افکار عمومی را تصحیح کنیم نه این که تسلیم خواسته های نامشروع افکار عمومی بشویم. این اصل مهم حاکمیت اسلامی است که این مصلحت سنجی ها را کنار می زند.

پی نوشت: پریشب علی مطهری و وحید جلیلی در برنامه رو به فردا مناظره داشتند که علی مطهری طرفدار وحدت بود و وحید جلیلی طرفدار برخورد. متاسفانه به نظر من علی مطهری در درست نشان دادن حرفش موفق تر بود. می گفت بالاخره لغزش هایی در آدم ها وجود دارد و این در همه هست و در رئیس جمهور هم بوده و دیگران هم لغزش داشته اند و ...
  • اولا چرا آقای مطهری وقتی می خواهند اشتباهات جنبش سبز را ببینند می آیند مساله را یک لغزش شخصی ارزیابی می کنند ولی وقتی اشتباه احمدی نژاد را می بینند تاثیرات اجتماعیش را می بینند؟
  • در ثانی هر کسی باید به اندازه ای که جرم مرتکب شده مؤاخذه شود نه بیشتر! حداکثر کاری که آقای احمدی نژاد کرده اتهامات اثبات نشده ای را به بعضی افراد وارد کرده ولی طرف مقابل موجودیت جمهوری اسلامی را زیر سؤال برده و براندازانه سرمایه هنگفت فکری و مالی جمهوری اسلامی را هدر داده است.
  • ثالثا مگر کاری که ابوبکر پس از پیامبر انجام داد جز یک لغزش بود؟ ولی چرا او را ملعون ترین های تاریخ می نامیم؟ چون کارش بدترین تاثیر را بر سرنوشت تاریخ گذاشت! آقایان برای براندازی نظام از هیچ تلاشی فروگذار نکرده اند که اگر خدای نکرده فرومی پاشید تقریبا تمام دستاوردهای اسلام نابود می شد آن وقت ما این قدر با گذشت برخورد کنیم؟
  • تجربه نشان داده که دست آخر رای افراد به ظاهر بی طرف در گلدان مخالفین حقیقت می افتد. مثل طرح 7 ماده ایتان برای آشتی ملی که مثل یک رهبر برای همه تعیین تکلیف کرده اید و از 7 مورد آن یک موردش را باید جنبش سبز انجام بدهد و 6 مورد باقی تصحیح اشتباهات نظام است! معلوم است که شما چه کسی را مقصر می دانید.
می خواستم بخشی از نوشته ام را به اهمیت اسلام و حکومت اسلامی اختصاص بدهم که مجال نیست.

سه شنبه 24 آذر 1388

به نام خدا
سلام
این مصاحبه با داریوش سجادی را گویانیوز منتشر کرده که دوست عزیزم سید احسان قائم مقامی آن را برای من فرستاده اند. گویانیوز را که می شناسید، از ضد انقلابی های خیلی خیلی سابقه دار است. شاید داریوش سجودی را نشاسید. او هم یک اصلاح طلب نسبتا سابقه دار است. دلیل انتشار مصاحبه در گویانیوز هم احتمالا همین بزرگ کردن اوست.
داریوش سجودی بعضا و واقعا حرف های جالبی در این مصاحبه زده است. توصیه می کنم همه مصاحبه را بخوانید. نکات جالب تاریخی هم دارد. به بعضی نکات مهم مصاحبه اشاره می کنم:
  • رهبران جنبش سبز فاقد حداقل های پذیرفته شده برای رهبری یک جنبش هستند.
  • من با اتکای بر ادله و تحلیل معتقدم جنبش موسوم به جنبش سبز تحقیقاً به انتها رسیده تاریخ انقضای آن را هم در راهپیمائی روز قدس می دانم آن چیزی که در حال حاضر بنام جنبش سبز در ایران موجوده اسمی از جنبش است و ماهیتی متفاوت با آنی دارد که بود
  • مارکسیستها، توده ای ها، چریکهای فدایی خلق آمدند، کیانوری (رئیس حزب توده ایران و کمونیست طرفدار روسیه) یکی از طرفدارای سرسخت ولایت فقیه شده بود (!!!!!) مکتوب است و صراحتاً این را چاپ می کردند.
  • من اعتقاد دارم جنبش (سبز) اول از همه چوب دروغ (گویی اش) را می خورد:
    • (احمدی نژاد) خس و خاشاک نگفت؛ همین جا می خواهم بگویم این اولین دروغ جنبش بود. عین جمله آقای احمدی نژاد این بود: « پیروز انتخابات ۴۰ میلیون شهروندی بودند که در انتخابات شرکت کردند حال یکسری خس و خاشاک این گوشه ها سرو صدا می کنند را نباید خیلی توجه کرد»؛ ... آنجا دیگر شیطنت است که این خس و خاشاک را به طرفدارای موسوی نسبت بدهیم.
    • سوال اول من این است که چه شد آن اکثریت میلیونی که ناگهان بعد از خطبه های نماز جمعه آقای خامنه ای آب شده و ناپدید شدند؟
    • من همین سوال را از جنبش سبز می کنم «۲۴ میلیون شما کو؟» مگر نمی گفتید « اگر تقلب بشه ایران قیامت می شه؟» پس چرا ایران قیامت نشد و اوج اعتراضات صرفاً محدود به تهران و آن هم در بدنه مرکزی و شمالی شهر تهران ماند؟
    • پرسش: من با شما موافق نیستم که الزاماً همه نود و نه درصد با تکیه بر آرمانهای قیام عاشورا شعار «یا حسین میر حسین» می دهند.
      پاسخ:
      خوب پس این هم یک دروغ دیگر جنبش!
    • اما اکنون چه اتفاقی افتاده که ایت الله منتظری فتوای تفصیلی جائریت اقای خامنه ای را صادر می کند اما آب از آب تکان نمی خورد؟ چونکه آن بدنه ی معترض که در کف خیابانهای تهرانند اهل فتوا نیستد که خود را معطل فتوا کرده باشد تا تکلیف خود را با حکومت روشن کند، اینها نه وجوهات داده اند نه نمازخوانده اند بنابراین روحانیت شیعه مگر دیوانه است که نفوذ کلامی که در اقشار مذهبی دارد را بپای کسی هزینه کند که هنوز به قدرت نرسیده می گوید:« استقلال ازادی جمهوری ایرانی» و از الان زیر اب اسلام را زده؟
    • اما از کی تا حالا حکومتی جبار و فاشیستی که ادم می کشد اینقدر مبادی اداب شده که ۴۰ نفر را می کشد و مخفیانه می برد بهشت زهرا غسل میت می دهد، نماز هم براش می خواند، بعد هم یکی یکی خاک میکند. خوب مثل خاوران یک قبر درست می کردند همه را می ریختند توش (!!!)
    • ایشان ۴۸ ساعت بعد از حادثه با ویزای آماده در جیب!!! سر از بی بی سی در آوردند و گفتند ما قاتل ندا را گرفتیم کارتش را در اوردیم و بسیجی بود و... بنده سوالم این است اقای آرش و کلیه کسانی که خبر را شنیدید. شما می گویید جنبش سبز یک جنبش نایس ِ ملاطفت طلب است بعد هم توانستید یک بسیجی آدم کش را که یک نفر را در مقابل چشم همه کشته خلع سلاح کنید و کارت شناسائی اش را هم در اورده اید ایشان هم تمام مدت مثل ماست وایساده و شما را نگاه کرده!؟؛ از کی تا حالا جنبش سبز اینقدر دلاور شده که یک قاتل مسلح را خلع سلاح کند بعد هم ولش کند؟ آیا روی پیشانی بنده و امثال بنده نوشته شده ابله؟!!!
    • دروغ دیگر ادعای راهپیمائی میلیونی روز قدس در تهران بود. آقایان یا معنای میلیون را نمی دانند یا تصور می کنند دیگران از فهم میلیون عاجزند.
  • در مورد خشونت گریزی جنبش سبز!
    • بحث این است که آیا واقعاً خشونت گریز هستند؟ جوانی که اتوبوس آتش می زند بعد هم از این صحنه عکس یادگاری می گیرد آیا این خشونت گریز است؟
    • چند نفر در حاشیه در آن پایگاه بسیج کشته شدند. آیا بسیج امد در جامعه و مردم را در خیابان به گلوله بست یا برخی از تظاهرات کنندگان بودند که به پایگاه بسیج حمله کردند؟ فیلمی که در روی اینترنت از این واقعه قرار دادید بوضوح نشان میده که بسیجیها بالای پایگاه سنگر گرفته دارند تیر می زنند پس جنبش به یک مقر نظامی حمله کرده و حمله به مقر نظامی در تمام دنیا حکم تیر دارد، در قیام سیاه پوستها در لس انجس ۶۸ نفر بخاطر حمله به مقر پلیس توسط پلیس درآن واحد کشته شدند هیچ احدی هم نتوانست معترض آن باشد یکی از عوامل خشونت آمیز همین حمله به پایگاه بسیج بود. ... پس معلومه سبزها حمله کردن به پایگاه بعد هم می گویند ما خشونت گریزیم (!!)
  • یکی از مشکلاتی که من با جنبش (سبز) دارم این است که بدون کمترین تواضع هر جا حرف می زند می گوید مردم! ... چرا نمی خواهید بپذیرید اگر از اقای احمدی نژاد متنفر باشیم بالاخره ایشان هم پایگاه توده ای در بین مردم دارد.
  • با این افتضاحی که اقایان اصلاح طلب زدند متاسفانه اصلاح طلبها در هیچ انتخاباتی امکان بازی نخواهند داشت.
خدانگهدار

یکشنبه 10 آبان 1388

به نام خداوند مهربان

توضیح:

یکی از دوستان در صدد بود طرحی را در رابطه با راه اندازی شبکه اجتماعی بوسیله اینترنت اجرایی کند. از ما هم مشورت خواست. بنده چند مشکل را به بهانه این موضوع در جبهه اهالی انقلاب می دیدم که به آن دوستم گفتم.

-         عناصر مختلف روانی در مقبول کردن شبکه های اجتماعی مؤثر هستند

    • احساس مورد ظلم قرار گرفتن
    • احساس خفقان رسانه ای
    • افرادی که می خواهند به یکی از این دو دسته بپیوندند احساس استقلال رای و آزادی عمل و دوری از قدرت می کنند و در نتیجه افراد خودنخبه پندار اهل روزنامه و مطالعه که خود را صاحب نظر می دانند اکثرا به سمت آن طرف گرایش پیدا می کنند.

-         نتیجه:

o   در این طور شبکه ها بیشتر اعضاء را افراد عادی اجتماع و نه نویسندگان و تولید کنندگان محتوا تشکیل می دهند. طوری که گفته می شود در این شبکه ها 10 درصد کاربران تولید کنندگان 90 درصد محتوا هستند.

o   مطالب مطروحه در این شبکه ها چه از جنس خبر باشد و چه از جنس تحلیل بسیار جذاب و در عین حال باور پذیر خواهند بود.

o   افراد شرکت کننده در آن دارای احساس مشترکی هستند و این شبکه ها را وسیله ای برای به اشتراک گذاشتن این احساس می کنند. پخش شدن سریع آثار هنری، اشعار، پوسترها و اعلامیه ها نشان دهنده این مساله است.

-         ما در این شبکه سازی اجتماعی هیچ یک از این عناصر بالا را نداریم. باید برایش چه کار کنیم؟

    • نه احساس عمومی داریم که مورد ظلم هستیم
    • نه احساس خفقان رسانه ای داریم
    • نه افراد بیرون از ما خیال می کنند که با ورود به گروه ما دارای استقلال فکری هستند. بلکه فکر می کنند ما یک طرز تفکر خاص هستیم که طبیعتا برای ورود به ما باید اول با ما دارای مشترکات فراوانی باشند که طبیعتا این را ندارند. خیلی که لطف کنند وارد دسته دیگر هم نمی شوند! خلاصه جذب ما خیلی کم است.

  

-         نتیجه

o   اگر سعی کنیم شبکه سازی اجتماعی انجام بدهیم تنها افرادی عضو می شوند که تولید کنندگان محتوا خواهند بود. یعنی خود ما وبلاگ نویس ها! مردم عادی حتی اگر طرفدار ما باشند دلیلی نمی بینند که عضو شوند.

o   مطالب مطروحه در این شبکه ها بیشتر از جنس تحلیل خواهند بود (که برای خود افراد قابل دسترسی هستند) و اگر خبری هم باشد در سایت های دیگر موجود است و خیلی باور پذیر نخواهد بود. (مگر واقعا در سایت های دیگر آمده باشد). خبرهایی که پارتیزانی پخش می شوند هیچگاه اتفاق نخواهند افتاد. این تحلیل ها هم خیلی جالب نخواهند بود طوری که شاید خود اعضاء هم زیاد به این سایت سر نزنند!

 

نتیجه نهایی: در حقیقت در شرایط موجود نمی توانیم اقدام به جریان سازی اجتماعی بکنیم. ممکن است سازمان دهی وبلاگی انجام بدهیم ولی جریان سازی بعید است.

پیشنهاد

راه حل ما در حقیقت آن چیزی است که آقای خامنه ای دو سال است در جمع هنرمندان بیان می کنند و آن این است که همه باید بوسیله هنر و رسانه و تحلیل به مردممان نشان بدهیم که خیلی خیلی با اهداف انقلاب فاصله داریم. دردهای اجتماع را که اسلام مهم ترین دلسوز برای آن است نشان بدهیم و مردممان را دردمند کنیم. آنها را از این لاک خودپرستی بیرون بیاوریم و به جهاد در راه خدا فرابخوانیم.

در جهان امروز این ما هستیم که واقعا در خفقان رسانه ای به سر می بریم نه جنبش سبز. این را باید همه بفهمند.

پس لیستی از پیشنهادات را می توانم به این صورت ارائه بدهم:

-    وجود خفقان رسانه ای واقعی در جهان را باید به مردممان نشان بدهیم. شاید این باعث شود شبکه های اجتماعی جهانی شکل بگیرند.

-    باید روی نهادینه کردن فرهنگ اسلامی بکوشیم. طوری که مردم ما بفهمند که این اسلام است که حق مطلق است و اگر در جایی این اجرا نمی شود چه ضایعه بزرگی برای بشریت در حال اتفاق افتادن است.

-    باید در مردمی کردن عقایدمان بکوشیم. باید اخلاقمان را تصحیح کنیم. طوری که دیگران هرگز فکر نکنند که ما گروهی با عقائد خاص هستیم. بلکه بدانند که ما فقط و فقط طرفداران مردم هستیم. باید از برخوردهای حذفی و بد بینانه تا حد ممکن دوری کنیم و ...

-    و در آخر باید نشان بدهیم که کسی که بسیجی است آزادانه بسیجی است. غلام تفکر خودش است و جز برای رضای الهی نیست که تلاش می کند. بیشترین استقلال فکری را نیز بسیج دارد و بیشترین میزان نقدپذیری در آن وجود دارد. افراد با فکرهای بسیار متفاوت می توانند عضو آن شوند.

کرسی های آزاد اندیشی که چندباری است رهبری عزیز اشاره فرمودند از بهترین راه های رسیدن به این مساله بسیار مهم است.

علمی تر کردن مباحث در بسیج هم راهکار دیگری است که باید در  دستور قرار بدهیم.

سه شنبه می روم مشهد ماه عسل! دوستان را بسیار دعا خواهم کرد.

یا علی

شنبه 4 مهر 1388

به نام خدا
عرض سلام


توضیح: دوستی نامه آخر کروبی به هیئت سه نفره را فرستاد. من برایش نوشتم:
«
شما دقیقا در پی اثبات چه چیزی هستید؟ می خواهید بگوئید زندان های این كشور با دستور از بالا به منظور ادب كردن تظاهر كنندگان اقدام به تجاوز جنسی به زندانیان كرده اند؟
یا می خواهید بگوئید مثلا نظام نمی خواهد به این مسائل رسیدگی كند؟  یا مثلا می خواهید بگوئید بسیجی ها افراد دروغ گویی هستند كه پشت این ظاهر مذهبی اشان هیولاهایی هست كه به راحتی به مردم تجاوز می كند و حرفی هم بیرون درز نمی كند؟ همه یشان هم دروغ گو هستند و فقط بعضی ها كه به قول شما درون زندان هستند راستگو هستند؟ اصلا نمی فهمم امام خمینی برای چی طرفداری این بسیجی ها را می كرد. خودش هم آدم مشكل داری بود!! نه؟! نمی دانم ظرف این مدت چه بلایی سر بسیج آمده؟ واقعا سؤال دارم محمد امین! شما كه می گویی بسیج الان با بسیج آن موقع فرق دارد می شود بگویی چه فرقی دارد؟»

یک دوست دیگری برایم نوشت که دلیلش این است که جنایاتی صورت گرفته و نظام نمی خواهد بررسی کند چون رسوا می شود و باز نوشتم:

«آره این بسیجی های الان یک سری آدم خون ریز هستند که در پی کسب قدرت از هیچ تجاوزی ابا ندارند. همین ها بودند که بی خودی هشت سال جلوی صدام ایستادند! همین ها بوده اند که بی خودی به حرف این رهبر جنایت کارشان گوش می دهند. اصلا قرآن خواندن و هیئت رفتن و اردوی جهادی رفتن و مردمی بودن و عدالت طلب بودنشان هم همه اش کشک است. بی خودی می روند در این روستاها مدرسه می سازند. بی خودی می روند جلوی سفارت انگلیس تحصن می کنند که چرا از حمله اسرائیل حمایت می کند. بله این ها همه یشان دروغ گو هستند. فقط آمده اند از این حرف های خوشگل بزنند مردم را گول بزنند. این همیشه با وضو بودنشان، این ظاهر مردمیشان، این رفتنشان، این گوشت نخوردنشان، این ساده زیستیشان، این عزتمداریشان، این مقابله بیهوده سی ساله یشان با اسرائیل، این شاخ و شونه هایشان برای امریکا، این به اصطلاح اسلام گراییشان، این دم زدنشان از خط امام، این دم زدنشان از علی و عدالت علی و خلاصه همه چیزشان دروغ است.
الحق و الانصاف عجب دروغ گوهای ماهری هستند. البته خودمانیم درست قواعد دروغ گویی را نمی دانند. نمی دانم چرا نمی آیند مثل این حکومت های دیکتاتوری دنیا با همه ارتباط خوب داشته باشند. مگر این عربستان چه اش است، ببین با همه رابطه اش خوب است! با اسرائیل، امریکا، روسیه، چین و ... این ها حتی عقل همینش را هم ندارند. خلاصه کارهایشان به دروغ گوهای دیگر تاریخ نرفته ولی دروغ گو هستند.
این ها بودند که زن و بچه های بیگناه مردم را در خیابان ها مورد ضرب و شتم قرار دادند. وگرنه مگر کسی در این مملکت شلوغ کرده بود؟ مگر کسی به جایی حمله کرده بود؟! مگر این ها نبودند که تقلب کردند؟ اصلا نفهمیدیم که چه طوری در این انتخاباتی که این ها ترتیب داده بودند شرکت کردیم؟! همین وزارت کشور و شورای نگهبان و رئیس جمهور و رهبریشان مگر نبودند که داشتند انتخابات برگزار می کردند؟ از اولش هم نباید شرکت می کردیم.»

درود بر این تحلیل های عمیق! فقط همین را می توانم بگویم: درووووود ... !!!
واقعا ما چه دروغ گوهای ماهری هستیم و خودمان نمی دانیم! نه؟!
خدا همه ما را به راه راست هدایت کند ...


چند مطلب مهم
  1. در این جا باید تبیین دقیقی از موضعم نسبت به دکتر احمدی نژاد ارائه بدهم تا برداشت طرفداری شخصی نشود. دکتر احمدی نژاد حقیقتا (و البته متاسفانه) به افرادی مانند کردان و رحیمی اعتقاد دارد. در نامه به کردان هم از او به عنوان دکتر نام نبرد و علنا اعلام کرد که این مدرک ها را قبول ندارد و این را ملاک عملش نمی داند.
آقای خامنه ای از ملت ایران خواستند بزرگوارانه از این طور مسائل به خاطر خوبی های موجود بگذرند. کاری که آقای احمدی نژاد سر مساله مشایی کرد را نیز زیاده روی در انجام وظیفه دانستند.
خلاصه تحلیل رفتارهای آقای احمدی نژاد کار مشکلی است ولی آن چه مشخص است ایشان خصوصیات خوبی دارند که واقعا قابل دفاع است. خدا ایشان را هم به راه راست هدایت کند.
  1. لازم است به انحراف فکری آقای مشایی اشاره کنم. ایشان فکر می کند که شریعت جزئی غیر جدی از دین اسلام است. دین اسلام هم یک سری آرمان ها دارد که باید برآورده شود.
در حقیقت این عهد افرادی هستند که به دلیل توده گرایی و نزدیک دیدن ظهور حضرت حجت و در عین حال آماده ندیدن اوضاع برای مسلمان شدن ناگهانی تمام ملل جهان شریعت گریز شده اند. طوری که می گویند اسلام چیز خوبی است ولی دوره اش تمام شده. مراجع تقلید از آن جایی که محلی برای تبیین شریعت هستند هیچ جایگاهی پیدا نمی کنند. آقای مشایی در اظهار نظری جالب گفته بود که حجاب باید برای توریست ها اجباری نباشد! همچنین از دوستی با مردم اسرائیل به صورتی مصرانه حرف زده بود. طوری که عذرخواهی هم نکرد. آقای احمدی نژاد از اولش هم با طرح برخورد با بدحجابی (امنیت اجتماعی) مخالف بود. در ظاهرا این طرح مؤید رهبری بوده است. نبود دید فرهنگی در دولت نهم به مسائلی مانند قرآن، نماز و مسائل مخصوص اسلام نیز چیزی است که این ادعا را تقویت می کند. خود آقای احمدی نژاد نیز این طور فکر می کند و روی آن پافشاری دارد. قبلا هم از آقای مشایی به عنوان یک اسلام شناس برجسته نام برده بود که باز مؤید این مساله است. به نظر می رسد اطاعت آقای احمدی نژاد از آقای خامنه ای به این دلیل است که ایشان را سید خراسانی(!) می داند و گرنه ولایت فقیه نمی تواند نزد ایشان چندان فصل الخطاب باشد. مگر بعد از ظهور حضرت حجت علیه السلام.
راستی برخورد بسیار سرد احمدی نژاد را با سفیر انگلیس دیدید؟ خیلی با حال بود. دستش درد نکند:

  1. متاهل ها خیلی نیاز به دعا دارند. دعا کنید واقعا اهلیت پیدا کنیم و فقط اسم متاهل را همراه نکشیم. عاشقی هم دنیایی داردها. اگر نشده اید حتما تست کنید! البته خنک بنوشید!
یا علی

سه شنبه 20 مرداد 1388

به نام خدا
این روزها خیلی صحبت روی نظرات آیت الله مصباح یزدی در مورد حکومت می شود. به جد می توان گفت کمتر کسی در جمهوری اسلامی بوده است که به خاطر دادن نظرات ایدئولوژیک این قدر مورد حمله قرار گیرد. مساله ولایت فقیه و مقبولیت و مشروعیت از آنجای که ادعایش این است که جامعه مسلمین را برای رسیدن به اهداف اسلام بسیج می کند باید توسط عموم مسلمین قابل فهم باشد. با این حال مراجعه به نظرات علماء و بزرگان می تواند بسیار راهگشا باشد.
در این راه لازم است نظرات متفکرین دیگر مانند آیت الله مطهری، جوادی آملی، امام خمینی و شهید بهشتی بررسی دقیق تر و عمیق تر بشوند. در این مقاله در صدد انجام این کار بوده ایم. لازم است ببینیم نظرات متفکرین اصلی نهضت اسلامی ما تا چه اندازه نزدیک به نظرات آقای مصباح است.

  • استاد شهید مرتضی مطهری

  • «حقیقت این است که حکومت به مفهوم دموکراسی با حکومت به مفهوم اسلامی متفاوت است. حکومت اسلامی واقعاً ولایت و سرپرستی است و در این ولایت رأی و اراده مردم دخالت ندارد، نه از قبیل تفویض حق حکومت از طرف مردم است و نه از قبیل توکیل است، بلکه سلطةای است الهی و واقعاً ولایت و سرپرستی و قیومیت است و موضوع یک سلسله احکام شرعیه نیز هست... 13 مطابق اعتقاد شیعه و شخص امیر المومنین(ع) زمامداری و امامت در اسلام انتصابی و بر طبق نص است ... 14 شیعه همان گونه که نبوت یعنی راهنمایی دینی را از جانب خدا می داند، رهبری دینی را نیز «من جانب الله» می داند. پیامبر بزرگ هم راهنما بودند و هم رهبر. ختم نبوت ختم راهنمایی الهی با ارایه برنامه و راه است، اما ختم رهبری الهی نیست، ...15 نائب امام معصوم نیز به طور غیر مستقیم از ناحیه خداست و مقام او مقام مقدس و الهی است.»(1)
  • «کلمه جمهوری شكل حكومت پیشنهاد شده را مشخص می كند و كلمه اسلامی محتوای آن را».  این یعنی ما می خواسته ایم اسلام را برپا کنیم قالبش را دموکراتیک در نظر گرفته ایم. چرا که قدرت انتخاب برای مردم است که آن ها را رشد می دهد وگرنه اصل و هدق همان اسلام است. (2)
  • امام خمینی

  • «آنها که می گویند ما حکومت اسلامی می خواهیم یا جمهوری اسلامی می خواهیم، تحقق جمهوری اسلامی "نفی رژیم سلطنتی" است ...هدف نهایی عبارت از همان تأسیس یک "حکومت عدل اسلامی" است.»(3)
  • در حکم تنفیذ شهید رجایی پس از اشاره به انتخاب ایشان از سوی مردم می‌فرمایند: «و چون مشروعیت آن باید با نصب فقیه و ولی امر باشد، اینجانب رأی ملت را تنفیذ و ایشان را به سمت ریاست جمهوری اسلامی ایران منصوب نمودم.»
  • «تمام اختیاراتی که برای امام به عنوان حجت خداوند بر مردمان وجود دارد عیناً برای فقها که از جانب امام به عنوان حجت بر مردمان تعیین شدهاند نیز جاری است... ولایت که از شئون نبوت است به عنوان ارث به فقها میرسد... فقها اوصیای دست دوم رسول اکرم هستند و اموری که از طرف رسول الله به ائمه واگذار شده رای آنان نیز ثابت است و باید تمام کارهای رسول خدا را انجام دهند چنان که حضرت امیر انجام داد... فقها از طرف رسول الله صلی الله علیه و آله به خلافت و حکومت منصوبند.»
  • ایشان را كه من قرار دادم واجب الاتباع است ، ملت باید از او اتباع كند. یك حكومت عادی نیست ، یك حكومت شرعی است ؛ باید از او اتباع كنند. مخالفت با این حكومت مخالفت با شرع است ، قیام بر علیه شرع است . قیام بر علیه حكومت شرع جزایش درقانون ما هست ، در فقه ما هست ؛ و جزای آن بسیار زیاد است . من تنبه می دهم به كسانی كه تخیل این معنی را می كنند كه كارشكنی بكنند یا اینكه خدای نخواسته یكوقت قیام برضد این حكومت بكنند، من اعلام می كنم به آنها كه جزای آنها بسیار سخت است در فقه اسلام . قیام بر ضد حكومت خدایی قیام بر ضد خداست ؛ قیام بر ضد خدا كفر است . و من تنبه می دهم به اینها كه بر سر عقل بیایند؛ بگذارند مملكت ما از این آشفتگی بیرون برود،بگذارند خونهای محترم ریخته نشود، بگذارند جوانهای ما دیگر اینقدر خون ندهند،بگذارند اقتصاد ما صحیح بشود؛ ما بتدریج كارها را اصلاح بكنیم . و از خدای تبارك وتعالی می خواهم كه توفیق بدهد به آقای مهندس بازرگان كه این ماموریت را به وجه احسن انجام بدهد.(9)
  • آیت الله جوادی آملی

  • «بیعت در فقه شیعه فقط کاشفیت دارد… بیعت در فرهنگ تشیع و فقه شیعه اثنا عشریه علامت حق است، نه علت آن. حق حاکمیت در نظام اسلامی از آن خدای سبحان است… آراء مردم نسبت به پذیرش حاکمیت قانون الهی علامت ثبوت حق بوده، نه علت آن … هرگز زمامدار اسلامی از طرف مردم یا خبرگان منصوب یا معزول نمی گردد. مجلس خبرگان فقط خبره تشخیص انتصاب فقیه جامع یا انعزال از اوست، نه سبب نصب یا موجب عزل. نمی توان چنین پنداشت که آراء مردم در اصل پذیرش دین و حقانیت قرآن و حاکمیت پیامبر و زمامداران امامان معصوم علامت است، نه علت؛ ولی نسبت به رهبری فقیه جامع الشرایط، علت است، نه علامت. روح این سخن که آراء مردم موجدِ حق حاکمیت فقیه جامع الشرایط است، این خواهد بود که فقیه آگاه به همه قوانین حکومت، نماینده مردم است، نه نایب امام عصر (عج)، زیرا نیابت خود را از مردم دریافت کرده و وکالت خویش را از موکلان خود دارد، نه آنکه نیابت خود را از طرف ولی عصر (عج) احراز کرده باشد... هرگز نباید بین تاثیر خارجی حضور مردم و بین تأثیر آن در ایجاد حق حاکمیت و علیت نسبت به اصل ولایت خلط نمود، و به بهانه تکریم آراء عمومی، حق حاکمیت را مجعول خلق [مردم] دانست و جنبه ربوبی آن را رها کرد... عهده داری ولایت و رهبری جامعه به عهده شخصی است که از ناحیه خداوند بر این مقام منصوب شده، باشد... شکی نیست که تعیین و انتصاب ولی فقیه در عصر غیبت، جهت رهبری و زعامت جامعه از سوی خداوند سبحان، ضروری و حتمی است... زمامداری در محور ولایت است، نه وکالت و نیابت تا آن که به تعین مردم تأمین شود. در اسلام شخص حاکمیت ندارد، بلکه فقه و عدالت است که حکومت می کند. از این رو ولی فقیه حق ندارد، به تبعیت از آراء مردم عمل نماید. در قانون اساسی برای این که توهم وکالت و یا نیابت ولی فقیه از مردم نرود، از رأی و انتخاب مردم سخن به میان نیامده است بلکه از پذیرش آنان که همان تولّی است، نه توکیل، سخن گفته است و خود خبرگان نیز در این قانون که به دلیل قدرت تمیز و تشخیص واسطه و وسیله شناخت «ولیّ» هستند، تنها انتصاب و یا انعزال ولی فقیه را تشخیص میدهند و هرگز عهده دار عزل و نصب ولی فقیه نمیباشند.»(4)
  • آیت الله مصباح یزدی
    • «رأی و رضایت مردم باعث به‌وجود آمدن یک حکومت می شود. خداوند متعال به پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله وسلم می‌فرمایند: «هو الذی ایدک بنصره و بالمؤمنین» (انفال/62) خداست که تو را با یاری خویش و مؤمنان تقویت کرد. کمک و همدلی مردم در عینیت بخشیدن به حکومت -حتی حکومت پیامبر صلی‌الله علیه و آله وسلم- است. ما شیعیان معتقدیم که خدای متعال بعد از پیغمبر اکرم(ص)، حضرت علی علیه السلام را برای حکومت تعیین کرده بود. پس حکومت ایشان ازطرف خدا تعیین شده بود ولی ایشان 25 سال اقدام به تشکیل حکومت نکردند، چرا؟ برای اینکه مردم یاری‌اشان نکردند. مدتی در حدود 6 ماه ایشان، حضرت زهرا سلام‌الله علیها و حسنین علیه‌السلام را برمی‌داشتند و در خانه مهاجرین و انصار می رفتند و یادشان می آوردند که مگر فلان روز نبودید که پیامبر (ص) چه گفت؟ مگر در غدیر من را معرفی نکرد؟ پس چرا حمایت نمی کنید؟ هرکسی بهانه ای می آورد. اول سلمان و ابوذر و مقداد بودند و بعد عمار هم ملحق شد. بعد از 6 ماه محاجه، ایشان با همراهی حضرت زهرا سلام الله علیها، 12 نفر حاضر شدند طرفداری از امیرالمؤمنین علیه السلام بکنند، ولی نمی شد حکومت تشکیل داد. بعد از 25 سال مردم از حکومت های دیگر سرخورده شدند و به در خانه حضرت آمدند. ایشان آنجا خطبه شقشقیه را ایراد فرمود: "لولا حضور الحاضر و قیام الحجت به وجود الناصر ... لالقیت حبلها علی غاربها" اگر شماها حاضر نشده بودید و اگر نبود که با وجود یاران و ناصران حجت بر من تمام است، باز هم خلافت را رها می کردم. حالا که من ناصر دارم، حجت بر من تمام است. دیگر نمی توانم شانه از زیر بار مسئولیت خالی کنم، چون ناصر دارم. همچنین از آن حضرت نقل کرده اند: "لا رأی لمن یطاع" یعنی: "کسی که فرمانش پیروی نمی شود، رأیی ندارد" این سخنان همگی بیانگر نقش مردم در پیدایش و تثبیت حکومت الهی، خواه حکومت رسول الله (ص) و امامان معصوم (ع) و خواه حکومت فقیه در زمان غیبت است... گرچه "مقبولیت" با "مشروعیت" تلازمی ندارد. اما حاکم دینی حق استفاده از زور برای تحمیل حاکمیت خویش ندارد.»(5)

    • «حکومت های دیکتاتوری با استفاده از انواع ابزار نظامی و غیر نظامی و سایر نیرنگ ها و شگردها، پایه های حکومت خود را مستحکم می کنند... اما حکومت های مردمی قدرت خویش را از توده مردم اخذ می کنند و اتکایشان به زور بازو و قدرت و ثروت و افراد و گروه های خاص نیست. اتکای حکومت مردمی به عموم مردم است، خواه حکومت اسلامی باشد یا حکومت عرفی و سکولار... ما نیز هیچ‌گاه نقش مردم را نفی نمی کنیم، بلکه بر اهمیت آن تأکید داریم. تا کمک مردم نباشد، فعالیت های اجتماعی و به طریق اولی کار حکومت به سامان نمی رسد، اما در عین حال نباید آن را با مشروعیت خلط کرد.» (6)

  • آیت الله دکتر شهید بهشتی

    • ایشان حاکم اسلامی را به دیدی واقع گرایانه به مردم دعوت می کند: «آرای عمومی از نظر این که پشتوانه اعتبار و استحکام و قدرت یک فرد یا یک گروه اداره کننده است، روشی است که باید کاملا به آن توجه شود، یعنی هیچ حکومتی در هیچ درجه ای نباید خود را بر مردم تحمیل کند، و به علاوه، حکومتی که از حمایت مردم برخوردار نباشد، از همکاری آنها هم برخوردار نیست و اصولا کاری نمی تواند انجام بدهد و ناچار می شود که به زور سرنیزه خودش را سرپا نگه دارد، در نتیجه [ هم] کارایی اش کم می شود و هم ظالم می شود.» (7)
    • «شورای انقلاب را امام تعیین کردند. مشروعیت شورای انقلاب مستقیما از طریق نصب امام بود. اگر ملت به اینها اعتماد داشت، بیشتر از طریق اعتمادش به امام بود. به خصوص که آن اول ها اسمی هم گفته نمی شد (روی مصالح امنیتی و مصالح دیگر) دولت موقت تشکیل شد، با پیشنهاد شورا و نصب امام. مشروعیت دولت موقت از طریق امام بود و امت این مشروعیت را داد، اما از طریق امام و امام مشروعیت را داد، اما هماهنگ با امت.» (8)
    • شهید بهشتی به طور کلی با توجه به دیدی که از ابتدای انقلاب داشته اند و نیز به مسائل بسیار عملی و اجرایی و تشکیلاتی فکر می کردند امت و امام امت را جدای از هم نمی دیدند. نظرات ایشان هم طبیعتا در این قالب قابل فهم است.


نتیجه و سخن آخر
جایگاه مردم
در حکومت اسلامی بسیار بلند است. از آنجا که مردم عینیت بخش به اجرای حاکمیت اسلام هستند پس این بزرگترین نعمت را که اجرای قوانین اسلام است از مردم متدین و انقلابی داریم. مردم مستضعفی که در سایه اسلام حرکت کردند و ولایت فقیه را بر سر کار نشاندند تا اسلام را اجرا کند. پس مردم ولی نعمت همه ما هستند. باید به آن ها خدمت کرد و قصد و هدف ایجاد حکومت تعالی همین انسان ها در سایه اسلام است.
فرض کنیم گروهی از مردم اسلام را نخواستند. آیا یک مسلمان جواز دارد که به خواسته آنان تن بدهد و راضی بشود که احکام غیر اسلامی روی او اجرا بشوند؟ مثلا به جای قصاص در مورد قتل، قاتل را سه سال زندانی کنند و هزار چیز دیگر که خلاف اسلام است اجرا کنند. آیا مسلمان می تواند راضی شود که امور مسلمین در مسائل اقتصادی و  فرهنگی و سیاسی بر عهده اسلام نباشد؟ آیا راضی است که حقوق مسلمین آن سوی جهان پایمال شود و حکومتی نداشته باشد که کاری بکند. هرگز. این چیزها در اسلام متوقف بر خواست اکثریت نیست. همین. این اصلا کم کردن جایگاه مردم نیست. این اهمیت واقعی و نشان دادن راه درست به مردم است.

در کل باید سعی کرد و توجه کرد دلیل این همه حمله به آیت الله مصباح یزدی چیست. به طور حتم طبق فرموده مقام معظم رهبری دشمن هرجا که استدلال قوی و حرف راست و درست و محکم ببیند سعی در تخریب آن می کند. ما نباید فریب این نیرنگ دشمن را بخوریم.

تمت
  • (1)اسلام و مقتضیات زمان، مرتضی مطهری، ج 1، ص 171.
  • (2)کتاب پیرامون انقلاب اسلامی اثر استاد شهید مرتضی مطهری - صفحه 80
  • (3)صحیفه ی امام، ج 4، ص 512
  • (4)ولایت فقیه، آیتالله جوادی آملی، انتشارات اسراء، صفحات 19، 182، 184، 187
  • (5)«حکومت و مشروعیت»، فصلنامه کتاب نقد، شماره 7، تابستان 1377، ص 52
  • (6)نظریه حقوقی اسلام، ج 2 صص 203-204
  • (7)صورت مشروح مذاکرات مجلس نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، تهران: اداره کل امور فرهنگی و روابط عمومی مجلس شورای اسلامی ، چاپ اول، 1364، ج 1، ص .331
  • (8)راست قامتان جاوادنه تاریخ اسلام، دفتر نخست [تهران:] واحد فرهنگی بنیاد شهید انقلاب اسلامی، 1361، ص .395
  • (9)صحیفه امام - جلد شـشم - صفحه 59

دوشنبه 22 تیر 1388

به نام خداوند مهربان


پروردگارا! ما را کمک کن تا آنچنان که شایسته است بندگی تو را بکنیم و به چیزی جز حقیقت متوسل نشویم.

سخنی دوستانه دارم با اهالی اسلام و انقلاب. آن ها که حقیقتا طرفدار گسترش فرهنگ جهانی توحید در جهان هستند. این انتقادات بنده در عین اعتقاد و خیرخواهی به حاکمیت ولایت فقیه عزیزم حضرت آیت الله خامنه ای و ریاست جمهوری رئیس جمهور خدوم و مجبوب ملت و آرمان گرایی همچون محمود احمدی نژاد است. می خواهم اشکالات خودی ها را بگویم تا بلکه اصلاحشان کنیم. بلکه راه را پیدا کنیم و در پیچ و تاب های بعدی درمانده نشویم.
روز دوشنبه 25 خرداد اتفاقی افتاد که از جنبه های گوناگون قابل توجه است. جمهوری اسلامی کشوری که با استفاده از مردم همیشه در صحنه اش حقیقتا صحنه های خطرناکی را پشت سر گذاشته است در تمام عمر سی ساله اش اعتراض وسیع مردمی را تجریه نکرده بود که در این روز برای اولین بار آن را تجربه کرد. هرگاه اعتراضی صورت می گرفت مخصوص یک قشر خاص بود اما آن روز با هر روزی در تاریخ جمهوری ما متفاوت بود. لازم است این اتفاق مهم را ریشه یابی کنیم و از آن پند بگیریم. چیزی که شاید مهم ترین درس انتخابات دهم بود.

ما نزدیک بود دستاوردهای درخشان ایدئولوژیکمان را در یک کارزار صرفا سیاسی (و نه ایدئولوژیک) از دست بدهیم. این نهایت ناسپاسی ما در مقابل این نعمت الهی می بود. اما اصل مطلب ...

یکم: امیرالمؤمنین علیه السلام روزی که جنگ جمل سر گرفت به تمام سپاه سپرده بودند که نباید طلحه و زبیر کشته شوند. پس از این که طلحه و زبیر توسط افرادی که می خواستند خودشیرینی کنند کشته شدند حضرت دستور قصاص آن افراد را صادر کردند و بسیار بر جنازه ی آن دو فرد گریستند و حسرت خوردند. فرمودند این ها بر ولیشان خروج کردند و باید سر جایشان نشانده می شدند اما به واسطه مسلمان بودن نباید غنائمشان را تصاحب کنید و این اموال باید به ورثه این ها برسد.

دوم: حضرت رسول صلوات الله علیه و آله روزی که وارد مکه شدند، به دشمنی برخورد کردند که بیشترین دشمنی را در حق اسلام روا داشته بود. با ابوسفیانی برخورد کردند که صدها مسلمان را با توطئه هایش شهید کرده بود. آنگاه وقتی سپاهیان اسلام شعار می دادند که «الیوم یوم الملحمه»(امروز روز انتقام است) شعار را بلافاصله عوض کردند و فرمودند: «الیوم یوم المرحمه» و خانه ابوسفیان را خانه امن اعلام کردند.

سومحضرت امیر علیه السلام تا جایی که توانستند با خوارج کنار آمدند. به آن ها نصیحت و خیرخواهی کردند. تا وقتی که مشکل امنیتی برای جامعه اسلام بوجود نیاورده بودند  هم با آن ها به جنگ برنخواستند.

چهارم: حضرت علی علیه السلام روزی که با عمرو بن عبد ود جنگ کردند پس از این که او را از پای درآوردند خلاف رسم پیشینیان احترام جنازه او را حفظ کردند. طوری که خواهر عمرو وقتی جنازه او را دید گفت خوشحالم که یک جوانمرد برادر مرا کشته است.

پنجم: خداوند متعال خطاب به موسی علیه السلام می فرمایند که وقتی خواستی با فرعون صحبت کنی از در خیرخواهی با او وارد شو. با او به نرمی سخن بگو. سعی کن او را راهنمایی به راه خیر کنی. اگر چه او دانسته بزرگترین معصیت را انجام داده بود پروردگار تعالی خیرخواهی را به حضرت موسی علیه السلام توصیه فرمودند. (طه - 44)

ششم: سطور بالا نباید این تداعی را در ذهن بوجود بیاورد که مسامحه هر چند کوچک با دشمنان اسلام جایز است. هرگز. برخورد تند و تیز با دشمنان در قرآن کریم و سیره ائمه اطهار آنچنان وجود دارد که در حقیقت ستون اصلی برخورد اسلام با کفار را همین  آیات و روایات گویی نشانمان می دهند. تجربه خود ما نیز در برخورد با آن ها صحت این روش را آشکار کرده، ولی تمام این ها جایگاه خود را می طلبد. این که چه کسی می گوید و مطلبش خطاب به چه کسی است تعیین می کند که چه طور باید محترمانه برخورد کند و یا این که با شدت و عقاب وارد شود. خود تشخیص این که چه کسی حقیقتا دشمن است مهم است که باید مورد توجه قرار بگیرد.

نتیجه: آنچه که تمام عامه مردم و سیاسیون، اقتصاد دانان و نخبگان، علماء و اسلام انتظار دارند ذره ای احترام است. اتفاقی که روز دوشنبه افتاد ابدا در اعتراض به نتیجه انتخابات نبود. بعضی می گویند به خاطر سخنرانی روز یکشنبه آقای احمدی نژاد بود. این هم نبود. این یک رویه بود که عده ای از مردم احساس کرده بودند که نادیده گرفته می شوند. احترامشان حفظ نمی شود. این که شعار طرفداران آقای موسوی به درستی حفظ کرامت انسانی شده بود به دلیل ضعف ما در حفظ این شانیت بود.

بیم ها

  • وقتی ما با طرف مقابلمان با لحنی خاص و خفیف صحبت می کنیم، به جای این که خودمان را مردمی معرفی کنیم در حقیقت طرف مقابمان را در حد همان کوچه و بازار تلقی کرده ایم. حرف زدن با یک استاد دانشگاه با حرف زدن با یک روستایی خیلی فرق می کند. فاخر صحبت کردن خیلی اوقات نگه داشتن حرمت شنوند است. نه خود را مغرور جلوه دادن.
  • وقتی به ما اعتراض می شود اصلا لازم نیست به آن اعتراض عمل کنیم. تنها می شود با گوش دادن اعتراض، با تشویق نقد کننده، با جلسه گذاشتن با فرد معترض، با چند تا «برادر عزیز» خطاب کردن به او و همین تعارفات معمولی دل او را بدست بیاوریم. طوری که اگر از این به بعد از ما انتقاد داشت بیاید خصوصی به ما بگوید. بفهمد که ما خیرخواه او و مملکت هستیم. وقتی مراجع تقلید در دولت ما آن قدر به حرفشان بی توجهی می شود که هیچ کدامشان به رئیس جمهور منتخب تبریک نمی گویند(اگر چه بنده دوست می داشتم این بزرگواران، بزرگوارانه و متناسب با شان خودشان این کار را می کردند و از سر تقصیرات این دولت با توجه به خدمات بی نظیرش می گذشتند) باید بدانیم یک جای کارمان گیر دارد.
  • وقتی دولت ما تقریبا به تمام ارکان اصلی این نظام بدبین است. از مجلس، از قوه قضائیه، از مدیران میانی، از روزنامه نگاران و مردم معترض. آنگاه حقیقتا کار جمهوری اسلامی سخت می شود. وقتی شالوده شکنی و به رسمیت نشناختن ارکان باب شود (ولو این که از موضع حق باشد) آنگاه باید انتظار راهپیمایی از نوع روز دوشنبه را باز هم داشته باشیم. این چنین است که بخشی از مردم را از خودمان رانده ایم و این  حقیقتا خطرناک ترین چیز به حال اسلام است.
  • بنده بزرگترین تهدید را ادامه همین رویه می دانم. حتی اگر یک نفر هم تحت عنوان مردم اعتراض کند باید محترم شمرده شود. هر کسی که خیرخواه ملت است باید از نظرش استفاده شود و به او احترام گذاشته شود. اگر این طور نشود آن وقت آه یک مظلوم ممکن است بساط همه را جمع کند.
  • نقش صدا و سیما و وزارت ارشاد و نیروی انتظامی و وزارت کشور هم غیرقابل انکار است. باید مجوز روز 25 خرداد صادر می شد. باید مخالفین معتدل جایگاه بیشتری در رسانه ملی پیدا می کردند(البته هنوز وقت هست).

امیدها

  • اتفاق خوبی که افتاد عدم برخورد انتظامی با این راهپیمایی بود. این باعث شد که مردم احساس کنند واقعا دیده شده اند. در نتیجه روزهای بعدی علی رغم جوگیر شدن اپوزیسیون و اروپا و امریکا فضا به خاطر این تخلیه راوانی به شدت آرام شد. افراد خائن قصد داشتند بعد از این که از به آشوب کشیده شدن مراسم ناامید شده بودند با حمله به یک پایگاه نیروی انتظامی آتشی بر این پنبه بزنند که بحمد الله موفق نشدند.
  • اگر رویه قبلی به فضل الهی اصلاح شود می تواند آنچنان جمهوری اسلامی را مستحکم کند که هر خیال خامی را از ذهن دشمنانش بزداید. البته این تغییرات ظاهرا شروع شده و امیدوارم کننده است. تمام صحبت های پرویز فتاح را با دقت بخوانید تا بفهمید که حقیقتا تغییراتی در حال رخ دادن است. همچنین این لینک را در مورد راه اندازی شورای پول و اعتبار.
  • روش غلبه ما بر جهان سرمایه داری همین است. حفظ واقعی جایگاه ها و شانیت ها. متاسفانه در دنیای امروز بازی سیاست بسیار سخت شده است. جنگ رسانه ای را آنقدر پیچیده کرده اند که رساندن حقیقت به گوش مردم تقریبا محال است. راهی که ما در این میدان مین به آن سوی این میدان داریم راهی باریک است. این ما هستیم که با حق مداری خود در تمام تاریخ مظلوم بوده ایم و با این مظلومیت است که دنیا را فتح خواهیم کرد. پس نباید به دست طرف مقابل به هیچ صورتی دستاویزی برای عوض کردن این جبهه بندی بدهیم.
  • و البته امیدهای ما فراوان است. «الا ان نصر الله قریب»

-----------------------------------------------------------------------------------

بعدا نوشت!

چند کلمه با طرفداران آ.موسوی

  • یکی از چیزهایی که این روزها خیلی از طرفداران انقلاب اسلامی را آزار می دهد این مقایسه است: احمدی نژاد هیزم آورد میرحسین آتش زد. پس حداکثر این دو با هم هیچ فرقی ندارند. هر دو دشمن جامعه اسلامی هستند. مقایسه ای ظالمانه که از روی لجبازی صورت می گیرد و حاضر نیست بپذیرد که فرق موسوی و احمدی نژاد این است موسوی اصل جامعه اسلامی یعنی ولایت فقیه آقای خامنه ای را هدف قرار داد طوری که در جامعه تفرقه و فتنه بی سابقه افتاد. موسوی بود که نادانسته با ادعای تقلب در انتخابات(و تبدیل آن به تخلف) آشوب به پا کرد و ... نمی خواهم بگویم موسوی بی قانونی کرد. چه این که وقتی می گوید من این ولی فقیه را قبول ندارم یعنی اصلا قانون را قبول ندارد و حقیقتا این اشکال ذاتی ندارد. مگر این که در این ادعا که ولی فقیه ناعادل است اشتباه کند.
  • میرحسین موسوی همان کاری را کرد که درباره آن از احمدی نژاد در افشای نام مفسدین اقتصادی انتقاد می کرد. موسوی می گفت که چرا آقای احمدی نژاد بدون مطرح کردن اتهاماتش در قوه قضائیه آن را به صورت عمومی و در تلویزیون اعلام می کند. اما خود موسوی حاضر شد پس از انتخابات تهمت تقلب در انتخابات و خروج از عدالت را که تهمتی ثابت نشده بود به رهبری، رئیس جمهور، شورای نگهبان، قوه قضائیه و وزارت کشور و ... بزند.
  • ما را مسخره کرده اند با این سین کیانگ. می گویند چرا وقتی در غزه مردم به خاک و خون کشیده می شوند می ریزید در خیابان ها ولی وقتی در سین کیانگ این اتفاق می افتد چیزی نمی گوئید. دلایلش واضح است. اولا این که قضیه فلسطین قضیه ای است که در آن شش میلیون نفر بی خانمان شده اند و بسیار بزرگ تر از مساله سین كیانگ است. دیگر این كه تمام دنیا می دانند قرار است اسلام یکی از شعائر خودش که قبله اول اوست از جهان کفر پس بگیرد. به این صورت تبدیل شده است به نماد جنگ حق و باطل در جهان. در حالی که ظلمی که در سین کیانگ می رود این حالت را ندارد و واضح است که شدت برخورد ما با این دو موضوع متفاوت خواهد بود. دیگر این که نه چینی ها و نه غربی ها اطلاع رسانی صحیح از منطقه ندارند که امت حزب الله بتواند بر مبنایش تصمیم بگیرد. ما در بسیج دانشجویی امیرکبیر جلساتی گذاشته ایم مثلا با سفیر ایران در چین تا دقیق ماجرا را بدانیم و بتوانیم موضع بگیریم. مساله بعدی این است که تا به حال هم بیکار ننشسته ایم و موضع گرفته ایم و ... هزار دلیل دیگر در درستی موضع. البته کم کاری هایی وجود دارد در شناخت مسلمانان جهان ولی توهین دروغ گویی به امت مسلمان توهینی است که گویندگانش باید از گفتن آن به خدا پناه ببرند.
یا علی

یکشنبه 10 خرداد 1388

به نام خدا
لازم دیدم بگویم چرا به میرحسین موسوی رای نمی دهم.
این فیلمی است که در آن سخنرانی آقای خامنه ای پس از 18 تیر به نمایش درآمده است و در آن ایشان به این صورت دشمنان را خطاب قرار می دهند: «این دشمنان بدانند، خواب برگشتن امریکا به این کشور خوابی پریشان و غیر قابل تعبیر است!».
خوب چند سؤال ساده از آقای موسوی:
  1. شما فرموده بودید که زمان اصلاحات احساس نگرانی نمی کرده اید و برای این اظهار نظر نمی کردید. اصلا شما آن موقع ساکت بوده اید. حالا دم از مقام معظم رهبری می زنید؟
  2. سؤال دوم از شما این است که آقای خامنه ای چه کسانی را دشمن نامیدند؟ چه کسانی بودند که بغض در گلوی ایشان آوردند؟ آیا همان افراد نیستند که حالا از شما طرافداری می کنند و شما از طرفداریشان استقبال می کنید؟ آیا فقط آقای احمدی نژاد است که دشمن است؟
فعلا کاری ندارم به چه کسی رای می دهید، می خواهم بگویم اگر به موسوی رای می دهید باید پاسخ دو سؤال بالا را در سخنان ایشان یافته باشید وگرنه احتمالا برای جمهوری اسلامی ارزشی قائل نیستید یا انتخابات را شوخی گرفته اید.
سخنان حسن عباسی در دانشگاه اصفهان در 22 اردیبهشت امسال را با عنوان جمهور دهم حتما ببینید: + + + + + + +
یا علی
















------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
- این روزها متاسفانه روزهای نوشته های عمیق نیست. در عین حال مدت هاست که درگیر مسائل ازدواج هستم در نتیحه

جمعه 16 اسفند 1387

به نام خدا

گفتار اول: دوباره آقای خاتمی وارد شدند. با همان صحبت های پیشین. مهم ترین مسائل مطروحه توسط ایشان عبارت است از مردم سالاری، آزادی بیان و رفع تنش های جهانی.
همیشه وقتی می خواهیم  به کسی رای بدهیم به این فکر کنیم: او برای اسلام برنامه دارد یا برای ایران؟
آقای خاتمی باید به اطرافیانتان توجه کنید. دیگر کسی به مجاهدین خلق نباید منافق بگوید. چرا که دیگر عراقی ها هم می دانند آن ها دشمن هستند! هر زمانی منافقان خودش را دارد. منافق به کسی می گویند که می گوید امام خمینی لیبرال دموکرات مسلمان بود!
می گویند مهندس بازرگان وقتی استعفا داد گفت: من اسلام را برای ایران می خواستم و آقای خمینی ایران را برای اسلام. راست گفت پیرمرد.
فکر کنید که آقای خاتمی از این آیه چه می داند: «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ» (سوره ی مبارکه ی تحریم - آیه ی 9)
راستی آقای موسوی شما فقط امام را رهبر می دانستید یا ولی فقیه هم می دانستید؟

همچنین ببینید:
خاتمی: در دولت اصلاحات پرونده ی ایران به شورای امنیت نرفته بود.
خاتمی در شیراز: باید سعی کنیم در جهت رفع تهدیدها حرکت کنیم.
سخنرانی میرحسین موسوی بدون اشاره ای به ولایت فقیه ...




گفتار دوم: برخورد سیاسی افرادی مانند آقای هاشمی رفسنجانی و محسن رضایی و میرحسین موسوی و امثالهم تدوین راهکار و سیاست و برنامه و راهبرد و از این طور مسائل است و تاکیدشان روی این طور مسائل است. آنقدر روی این ها متمرکز می شوند که گاهی ممکن است هدف را گم کنند. این انحراف تدریجی است که خطرناک است. شاید خطرناک ترین انحراف همین باشد.
ولی کسی مثل آقای احمدی نژاد درست نقطه ی مقابل این حرف هاست. فقط با آرمان ها کار دارد و گاهی دیگر کاری با روش درست رسیدن و طمانینه ی لازم برای نیل به آرمان ها ندارد. (البته در حالت خوش بینانه اش!)
ای کاش می شد یک کسی می آمد که ...

همچنین ببینید:
محسن رضایی: توسعه كشور، بزرگ‌ترین دغدغه کشور
یک پیش بینی برای نتیجه ی انتخابات

یا علی

سه شنبه 6 اسفند 1387

به نام خداوند مهربان

بالاخره تدفین شهداء در دانشگاه ما انجام شد و بنده به شخصه ابدا نمی توانم خوشحالی زاید الوصفم را از این اتفاق بازگو کنم. ولی نتایج نسبتا بزرگی از این اتفاق ظاهرا کوچک گرفته شد که بسیار خوب است مورد بررسی قرار بگیرند. این مقاله در صدد بررسی نتایج تدفین شهداء است.

بیرون دانشگاه

در بین مردم با توجه به نحوه ی برگزاری مراسم و کارهایی که صدا و سیما و رسانه ها انجام دادند این اتفاق یک استقبال با شکوه از شهداء بود که واقعا کم سابقه بود. حتی تدفین دانشگاه تهران هم این قدر سر و صدا نکرد و این قدر با شکوه برگزار نشد. طبیعتا از این بیشتر و بهتر نمی توان انتظار داشت. کارها و صداهای معترضین هم به عنوان مخالفت با اصل شهداء برداشت شد (که برداشت درستی هم بود).

درون دانشگاه - مخالفین

اما در دانشگاه خودمان در طیف مخالفین دو دستگی بوجود آمد. به وضوح گروهی از مخالفین معتقد به مقاومت منفی (عدم مشارکت) بودند. گروهی هم که مشخصا گرایشات مارکسیستی و سوسیالیستی داشتند به همراه افرادی که مقداری تندتر بودند وارد درگیری فیزیکی شدند. ولی به وضوح هر دو این گروه ها اشتباهی بزرگ مرتکب شدند و فرصتی طلایی را از دست دادند.

آن گروهی که وارد درگیری شدند که حقیقتا خودزنی کردند و اگر کمی سابقه ی کار سیاسی در امیرکبیر می داشتند می فهمیدند که تنها دستاوردشان چند روزی دستگیری و مظلوم نمایی خواهد بود که مثل همیشه بالاخره آزاد خواهند شد و چندان تاثیری از این کار نخواهند دید. اما آن هایی که مقاومت منفی کردند باز وضعیت خیلی بهتری داشتند ولی با توجه به این که مسلمانان بیشتری در این طیف بودند حقیقتا می توانستند استفاده ای مهم از تدفین ببرند که نبردند. بهترین راه این بود که خود این افراد وارد تشییع جنازه می شدند و اصلا نام شورای صنفی را به عنوان یکی از تشکل های شرکت کننده در این مساله ثبت می کردند و از فردایش هر روز جلوی قبور این شهداء میتینگ می گذاشتند و خودشان را به عنوان مدافع اصلی شهداء معرفی می کردند و به این صورت این تهدید را تبدیل به یک فرصت می کردند و در عین حال جایگاه بهتری میان طیف های مذهبی ولی خاکستری پیدا می کردند. (البته واقعا این یک انتظار بیش از حد است از یک گروه نه چندان باهوش سیاسی!) خیلی از جامعه ی دانشگاهی هم جذب این گروه می شدند و حتی شاید فرصتی برای احیای دوباره ی رمق از دست رفته ی این طیف می شد.

در عین حال این طیف نشان داد که دارای حمایت مردمی چندانی خارج از دانشگاه نیست. مشخص است که تکریم شهداء در چشم جامعه ی ما جایگاه بلندی دارد و مخالفین با این کار پشتوانه ی مردمیشان را کمرنگ تر کردند و در تاریخ ثبت خواهد شد که مخالفین جمهوری اسلامی با شهدای آن که در راه حفظ اسلام و ایران رفته بودند مخالفت کردند و به این صورت اساسا قابلیت رهبری کردن یک جنبش عظیم و مهم اجتماعی به کلی از این جریان گرفته شد.

درون دانشگاه - موافقین

در طیف مذهبی دانشگاه هم اختلافاتی بود. تشکل هایی بودند که به دلیل آماده ندیدن جو دانشگاه مخالف تدفین بودند ولی به وضوح آن تشکل ها از بازندگان بزرگ این برنامه بودند، چرا که این در تاریخ این تشکل ها خواهد ماند که با تدفین شهداء همراهی نکردند و هیچ اسمی از آن ها در این رابطه برده نخواهد شد. آیا این برای آیندگان قابل توجیه خواهد بود؟ ...

خدانگهدار


پانوشت:

-         مهم ترین استدلال مخالفین به عنوان استدلال پس از تدفین این است که بچه های ما مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. چند مساله مطرح است. یکی این که بنده به شخصه از این که کسی مورد ضرب و شتم قرار گرفته متاسفم، ولی این بسیار اشتباه است که به خاطر یک ظلم نسبتا کوچک بیائیم جای ظالم و مظلوم اصلی را عوض کنیم. صحبت در این باره زیاد است که به احتمال زیاد یک پست جداگانه به آن اختصاص خواهم داد.

-         به دوستان خبرنامه ی امیرکبیر می گویم که حرف قدرت با حرف زور خیلی فرق می کند. قدرت فی نفسه چیز بدی نیست. اتفاقا به دست آوردنش برای اهل حق و ایمان واجب است. همچنین برای برقراری قانون، حتی قوانین رانندگی لازم است گاهی از زور استفاده شود. در نتیجه این که این مراسم با مقداری استفاده از قوه ی قهریه انجام شد دلیلی برای بد بودن مراسم نیست.

-         آرزو می کنم این دوستانی که به خاطر شیطنت بیش از حد دستگیر شده اند هرچه سریع تر آزاد شوند که تنها محلی که ممکن است کمی چهره ی مراسم را تقلیل بدهد همین مظلوم نمایی هاست. این دوستان سعی کردند به جای اظهار عقیده، اعمال عقیده کنند که در هیچ جامعه ای پذیرفته نیست.

-         آن گروه های مذهبی که شرکتی در تدفین نداشته اند هرگز نباید منفعل شوند. چرا که حقیقتا هیچ وقت دیر نیست. همان که در بالای وبلاگم نوشته ام: ز هر چه غیر یار استغفرالله

یا علی


همچنین ببینید:

-         گزارش فارس از تشییع و تدفین باشكوه پنج شهید گمنام در دانشگاه امیركبیر

-         یک تکذیبیه ی جالب در خبرنامه ی امیرکبیر!: روابط عمومی دفتر تحکیم وحدت: دروغ پردازی خبر 20:30 را تکذیب می کنیم. حتما بخوانید و با رفتارهای دفتر تحکیم در روز تدفین مقایسه کنید، به نظر شما اگر دفتر تحکیم می توانست جلوی تدفین را بگیرد این کار را (با توجه به رفتارهای امروزش) نمی کرد؟

-         گزارش تصویری تشییع پیکر شهدای گمنام دفاع مقدس در تهران + + +

-         از رجانیوز: حمله ی میلیشیای دفتر تحکیم به شهدای گمنام + تکمیلی

-         از خبرنامه ی امیرکبیر: خبر تکمیلی: بیش از ۷۰ دانشجو در کلانتری ۱۰۷ در بازداشت هستند

پنجشنبه 1 اسفند 1387

به نام خداوند مهربان

روز سه شنبه هم مباحث درباره ی تدفین شهداء در صحن دانشگاهمان (امیرکبیر) ادامه داشت. بنده که شرکت داشتم گفتم لازم است گزارشی تهیه کنم. می خواهم اهم مشکلاتی را که دانشجویان عزیز مطرح می کردند و پاسخ هایی را که ما دادیم عرض کنم. پیشنهاد می کنم هر کسی هر شبهه ای دارد در بخش نظرات این پست بیاورد تا ما هم استفاده کنیم.

به ترتیب می آورم:

1- چرا تدفین را می خواهید انجام بدهید؟ برایش دلیل اثباتی بیاورید.

اولا به این دلیل که دیدن یادبود شهید باعث ترویج آرمان های او می شود. این را در دیگر جاهای دنیا هم قبول دارند. به این لینک توجه کنید.

ثانیا این که زیارت کردن در اسلام از مسلمات است. زیارت هم یعنی رفتن به سر قبر فرد زیارت شونده. این را تمام شیعه و سنی قبول دارند. فقط وهابیت است که قبول ندارد. نمی شود که از امام حسین مثلا یک یادبودی در تهران بسازیم و بگوئیم دیگر از زیارتش بی نیاز شده ایم!

2- چه تضمینی می دهید که از شهدا سوء استفاده نشود؟

در مورد سوء استفاده خیلی چیزهای مقدس در طول تاریخ مورد سوء استفاده قرار گرفته اند. به عنوان مثال قرآن توسط معاویه مورد سوء استفاده قرار گرفت و مامون هم از امام رضا علیه السلام جهت تایید حکومتش سوء استفاده کرد.

اولا این که هر کسی که از یک چیز مقدس استفاده می کند معاویه نیست. حضرت علی علیه السلام هم قرآن می خواندند. پس برای تشخیص این که یک چیزی سوء استفاده است یا نه باید ببینید که کسی که آن را می خواند معاویه است یا علی(ع).

از سوی دیگر همان طور که گفتیم خداوند تعالی طبق صریح قرآن می دانستند که از قرآن سوء استفاده خواهد شد و می فرمایند «و لا یزید الظالمین الا خسارا» ولی این طور نبود که به این دلیل اصلا قرآن را نازل نکنند. در همان قرآن هم می فرمایند که «هدی للمتقین» است. شهدا هم این طور هستند. چیزی جز خسارت و درماندگی برای مخالفینشان ندارند. ولی برای موافقینشان تداعی کننده ی آرمان های بلند هستند و کمکی در جهت پیگیری این آرمان ها می باشند.

نمی شود هیچ تضمینی داد که سوء استفاده ای نشود. ولی این یک سؤال اعتقادی نیست. یک سؤال سیاسی است. در این طور مسائل باید هزینه و فایده کنیم. یعنی احتمال این که سوء استفاده بشود چقدر است و احتمال استفاده چقدر است؟ با یک حساب ساده وقتی ببینیم این شهداء قرار است برای صدسال این جا بمانند می فهمیم که به نفع دانشگاه است.

از این گذشته چه جور سوء استفاده هایی می شود از این شهداء کرد؟ یکی از دوستان گفت که می خواهند به بهانه ی توهین به شهدا فشار را روی دانشجویان بیشتر کنند. بنده عرض کردم که مگر شما نمی گوئید که وزارت اطلاعات برای گرفتن دانشجویان شما نشریات موهن را چاپ کرده است ؟ مگر نمی گوئید که که این چهارفردی هم که به تازگی گرفته شده اند بی دلیل گرفته شده اند؟ خوب اگر این طوری باشد معلوم می شود که طبق گفته ی خودتان وزارت اطلاعات می تواند بی دلیل افرادتان را بگیرد!ب ه این صورت دیگر لازم نیست نگران آمدن شهدا باشید که آن ها چیزی به وزارت اطلاعات از این نظر اضافه نمی کنند.

در مورد این که افرادی شبه نظامی هم وارد نشوند باز هم نمی توان تضمین داد ولی یک دید واقع نگر می تواند متوجه بشود که وقتی سه سال در یک دانشگاه دیگر چنین اتفاقی نیفتاده خیلی بعید است که این اتفاق در دانشگاه ما بیفتد. مگر این که ما توطئه گرانی نابغه باشیم که خودمان خبر نداریم!

3- سومین مساله ترس از توهین به شهدا بود. یعنی می فرمودند که شما نمی ترسید که به شهدا توهین شود؟

خیلی ساده می توان این طور جواب داد. امام حسین علیه السلام جانشان را در راه دفاع از همین آرمان ها دادند که ظلم ستیزی و آزادگی است. بدترین توهین به شخص ایشان شد که سرشان را بریدند! بعد از آن هم قبرشان را خراب کردند و شخم زدند و آب گرفتند. تازه امام حسین علیه السلام تمام این ها را می دانستند ولی نگفتند چون ممکن است به من توهین شود در راه این آرمان ها قیام نکنم. حالا شهدای ما در مقابل امام حسین علیه السلام اصلا ارزشی ندارند!

4- چهارمین شبهه این بود که چرا از دانشجویان نظر سنجی نمی کنید؟

این دانشگاه مال ملت ایران است، چرا که با پول نفت آن ها ساخته شده است. مثلا یک خانه ای که در راه یک اتوبانی باشد را یا از صاحبش می خرند و یا به زور می گیرند، چرا که مالک اصلی آن ملت است. دانشگاه هم همین طور است و اصلا دانشجویان به مردم ایران به خاطر ورودشان به دانشگاه بدهکار هستند. مردم ایران هم کسی را به نام رئیس جمهور انتخاب کرده اند که او مسئول انتخاب رئیس دانشگاه است و این رئیس دانشگاه خواهد بود که به نمایندگی از مردم ایران که مالک این ملک هستند تصمیم گیری می کند. به همین دلیل است که ساخت مسجد در دانشگاه نیازی به نظر سنجی ندارد و از نظر سیر قانونی مشکلی ندارد. این هم مثل ساخت مسجد می ماند.

اهم مسائل همین ها بود. اگر باز چیزی به نظرتان می رسد بفرمائید.

تشکر

یا علی


سه شنبه 29 بهمن 1387

به نام خداوند مهربان

در دانشگاه ما (امیرکبیر) شاید ندانید که چقدر بحث تدفین شهدا گرم است. یعنی راستش را بخواهید داغ است!

در طول دو روز شنبه و یک شنبه در صحن دانشگاه بحث های زیادی شد و طیف های مختلفی از مخالفین ما را همراهی کردند. بحث های بسیار بسیار جالبی در گرفت که گفتم خوب است گزارشی تهیه کنم. تدفین شهداء هیچ برکتی نداشته باشد همینش خیلی خوب بوده که باعث شده ما یک مقداری در فضای آرام به بحث منطقی تر بپردازیم. بنده طبیعتا در همه ی مباحث شرکت مستقیم نداشته ام و به بعضی هاشان هم فقط گوش می دادم. ولی گفتم خوب است باز هم یک دسته بندی بکنم و ارائه بدهم.

مشکلاتی که ما در این مباحث به آن ها می پرداختیم دو جور بودند. یک سری از مباحث مربوط به سوء استفاده ی سیاسی از شهداء بود و یک سری هم به اصل جمهوری اسلامی بر می گشت. مشخص بود که اگر کسی با هر طرز تفکری (ولو یهودی و ارمنی!) به حفظ جمهوری اسلامی اعتقاد داشته باشد، با این مساله موافق است که شهداء در دانشگاه باعث ترویج روحیه ای می شود که به بقای همین جمهوری اسلامی کمک می کند.

فقط به اصلی ترین شبهه اشاره می کنم که این عزیزان می فرمودند که وجود شهداء باعث ورود شبه نظامیان به دانشگاه می شود. خوب به دو نکته توجه کنیم:

اولا در دانشگاه شریف با گذشت حدود سه سال چنین اتفاقی نیفتاد.

ثانیا آن شبه نظامیان فرضی شما، طبیعتا برای ورودشان به دانشگاه نیازی به وجود شهید ندارند. پس جلوگیری از ورود شهداء به این دلیل هم بی معنی است.

اما مباحث اصلی از آنجایی شروع می شد که مشکلات به جمهوری اسلامی وارد می شد. خلاصه از تمام جیک و پوک جمهوری اسلامی می پرسیدند تا بگویند که این جمهوری اسلامی ناحق است در نتیجه این شهداء هم بی خودی رفته اند شهید شده اند و یا (1)فریب خورده بودند و یا (2)خائن به ملک و ملت بوده اند. بنده نمی خواهم به ریز مشکلاتی که به جمهوری اسلامی وارد کرده اند اشاره بکنم ولی می خواهم با فرض مشکل دار بودن جمهوری اسلامی ورود شهداء را توضیح بدهم.

اما دو فرض را که مطرح شد بررسی می کنیم: فرض خائن بودن شهید! یک نفر خیلی بعید است که به خاطر این که بقیه را گول بزند برود خودش را به کشتن بدهد! یعنی اصلا منطقی نیست! آن هم 200 هزار شهید پاک دل جنگ! پس بیائید از این موضع بگذریم که بسیجیان دوران دفاع مقدس خائن به ملت بوده اند! یعنی با هیچ عقلی جور در نمی آید. اصلا مگر ملت در دوران دفاع مقدس چه کسانی بوده اند؟ همین بسیجی ها!

اما می رسیم به این حرف که این شهداء افراد فریب خورده ای بوده اند! طبیعتا این حرف به این معنی است که ملت ایران لااقل در زمان جنگ فریب خورده بوده اند که حاضر شدند 200 هزار شهید بدهند و آن طوری در جبهه ها مبارزه کنند! گذشته از این که این حرف خیلی مغرورانه و توهین به مردم ایران است باید بگویم با همین ادعای دموکراسی خواهی این عزیزان ادعا کننده جور در نمی آید. یعنی بالاخره نفهمیدیم که رای مردم در پیش این عزیزان تعیین کننده است یا نه؟ حالا چه فریب خورده باشند چه نه. شما می خواهید جلوی خواست عمومی مردم بایستید و آنها را فریب خورده معرفی کنید و بعد هم بگوئید که دموکراسی خواه هستید؟ این ها با هم قابل جمع نیست. تازه بنده خدمت شما عرض می کنم روزی که مردم برای انقلاب قیام کردند روز 15 خرداد 1342 بود که یک مرجع تقلید را گرفتند وگرنه مردم امام خمینی را به این معنی حالا ابدا نمی شناختند. تمام این انقلاب هم از مساجد آغاز شد و مردم با بازرگانی نماندند که اسلام را برای ایران می خواست بلکه با امام خمینی ای ماندند که ایران را برای اسلامی می خواست.

حالا ممکن است بگوئید مردم حالا با مردم آن موقع فرق دارند و دیگر این شهداء را نمی خواهند! بنده هم باید عرض کنم که بالاخره هر شهیدی ترویج کننده ی هدفی است که به خاطر آن جان خود را از دست داده است. فرض کنید به جای این که شهدای هشت سال دفاع مقدس را بیاوریم و دفن کنیم بیائیم مثلا کشته شدگان اپوزیسیون جمهوری اسلامی را دفن کنیم. به نظر شما ملت ایران چنین کاری را از دانشگاهیان تحمل می کرد؟ به نظر شما این کار ترویج کننده ی آرمان های همان جریان نمی بود؟ آیا آن هایی که واقعا به آن راه اعتقاد دارند از این کار استقبال نمی کردند؟ شاید همان هایی که می گویند دانشگاه قبرستان نیست از این کار استقبال می کردند؛ البته استنتاج درستی می بود با پایه های غلط. یعنی ترویج کننده بود ولی ترویج کننده ی آرمان های اشتباه.

پس هیچ کسی نمی تواند منکر تاثیر شهدای یک راه در ادامه ی آن راه بشود. هیچ کس نمی تواند منکر مؤثر بودن تدفین شهداء در دانشگاه در جهت ادامه ی آرمان های شهداء که حفظ همین جمهوری اسلامی است بشود. اما همان طور که عرض شد امروز ملت ایران راه مقاومت و سربلندی را پیش گرفته است و می خواهد شهداء را در پیشانی زندگیش ببیند و به آن ها اقتدا کند. آن فرزندان شهیدی که احیانا پشیمان از راه پدرانشان هستند مالک آرمان های شهداء نیستند بلکه مالک واقعی آن آرمان های ملت رنج دیده ی ایران است که هرگز حاضر نیست دست به تدفین کشته شدگانی بزند که در راهی غیر از راه اسلام و نظام اسلامی کشته شده اند. این را هیچ دید واقع گرایی نمی تواند نفی کند.

ای کسانی که دموکراسی خواه هستید به خواست ملتتان احترام بگذارید. برای اراده ی ملتی که راه مقاومت را پیش گرفته ارزش قائل شوید و به آن ها بپیوندید که خداوند تعالی می فرمایند «إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی كُنْتُمْ تُوعَدُونَ». از امام حسین علیه السلام یاد بگیریم که هرگز حاضر نشد ذره ای در مقابل زور کوتاه بیاید و این شهداء همگی به او اقتدا کردند. این راه همان راه حسین علیه السلام است.

تمت

پی نوشت:

-         در مورد این که آیا حقانیت یک نظام اسلامی به رای اکثریت (50 درصد به اضافه ی 1) است یا نه در مجالی دیگر بحث خواهم کرد ان شاء الله که موضوعی مربوط ولی جداگانه است.

یکشنبه 20 بهمن 1387

باسمه الاعظم

بخش اول:

می خواهم یک کمی بی تعارف تر در مورد انقلاب با هم صحبت کنیم. می خوام نعمت انقلاب رو به قول قرآن احصاء کنیم. ما که نسل سومی هستیم و به قول معروف سر پلو خوری رسیده ایم(!) خوب است وضعیت خودمان را با زمان ها و مکان های دیگر جهان مقایسه کنیم تا بفهمیم قدر و اندازه ی این نعمت چقدر است:

1.       مثلا اگر زمان نادرشاه یا شاه عباس بودیم باید می رفتیم توی سپاه برای کشورگشایی های ملوکانه و نظاره گر چپاول گری های شاهانه می بودیم و ...

2.       اگر زمان قاجار می بودیم یا کلا نادان و بی خبر از اوضاع جهان می بودیم یا این که خون دل از بی غیرتی های این شاهان می خوردیم و هر روز یک تکه از مملکت را می فروختیم که مثلا شاهمان توی پاریس برود حمام! یا تمام راهی که شاهمان طی می کند بین حرم سرا و خلاء باشد.

3.       اگر ما مثلا زمان رضا خان می بودیم بالاترین کاری که می توانستیم بکنیم، کشاورزی در زمین های غصبی رضاخانی بود. شاید هم نوکری و جاسوسی برای انگلیس و روسیه. شاید هم پرسه زدن در خیابان ها و رفتن از این کبابی به آن کبابی وقتی که جهان در انقلاب صنعتی بود. یا این که زنان بی حجابمان را برای خارجی ها به نمایش می گذاشتیم! اگر هم این طور نبود شاید خان محله شب عروسی، عروس را می دزدید و وقتی به دادخواهی خان را می کشتیم یا اعدام می شدیم یا سی سال می افتادیم زندان (خاطرات صفر قهرمانی را بخوانید). شاید هم به خاطر یک تکه نان (که انگلیسی ها آن را می دزدیدند) محبور می شدیم سر همدیگر را ببریم ...

4.        اگر زمان محمد رضا می بودیم، فقر باید استخوان هایمان را می فشرد، خفقان گلویمان را له می کرد و باید شاهد اعدام نواب صفوی ها و خوش گذرانی های شاه می بودیم. شاهی که در حمام شیر شنا می کرد و مردم آب خوردن نداشتند (مستند بشاگرد سید مرتضی آوینی را ببینید). مملکتمان را به کلی تبدیل می کردیم به دژی برای دفاع از اسرائیل که مردم بی دفاع را از خانه هایشان بیرون بریزد و به فجیع ترین شکلی قتل عام کند. شاهمان به لطف فروش نفت، دیگر نیازی به فروختن زمین به انگلیسی ها نداشت. همین کافی بود که پول نفت را به آن ها بدهد تا به او تسلیحات بدهند تا خون جوانان مملکت ما را برای دفاع از منافع امریکا هدر بدهد.



خداوند تبارک و تعالی متعدد می فرمایند: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْكُمْ» ای مردم (نه فقط مؤمنان) نعمت هایی را که خدا شما داده یاد کنید. سری هم بزنیم به جاهای دیگر غیر از ایران:

1.       مثلا اگر در صدر اسلام و در حجاز می بودیم احتمالا جزء یاران ابوبکر و عمر می شدیم، یا اگر نمی شدیم لااقل جزء یاران معاویه می شدیم، اگر باز هم جان سالم به در می بردیم به فرمان عمر سعد سر از تن اباعبد الله جدا می کردیم. دیگر نمی دانم چه طور بگویم چه اوضاع خطرناکی بوده است.

2.       اگر در کشورهای انقلاب کرده ای مانند چین و روسیه و فرانسه و کوبا و ونزوئلا و الجزایر و افریقای جنوبی و ... می بودیم چیزی از آرمان های انقلابمان باقی نمانده بود و خیلی وقت بود تسلیم شده بودیم و از اهالی دنیا قرار گرفته بودیم. خیلی وقت بود که دچار دوران ترمیدور(بازگشت) شده بودیم. حالا نمی گویم مثل هیتلر کشورمان را بدبخت کرده بودیم. یا نمی گویم اگر در کنیا و سریلانکا و زیمباوه و می بودیم باید سالها جنگ های بیهوده ی داخلی را تحمل می کردیم بدون هیچ نتیجه ای و همیشه گرسنگی می کشیدیم. خیلی از کشورها مانند شیلی و عراق و کامبوج هم بوده اند که میلیون ها کشته دادند بدون این که انقلابی در آن ها اتفاق بیفتد.

3.       حالا اگر در کشورهای اروپایی و امریکایی هم بودیم معنی زندگی را نفهمیده بودیم. غرق در اوهام تکنولوژی بودیم. هرگز عشق را نچشیده بودیم و نمی فهمیدیم این بیت یعنی چه: «ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم، از بد حادثه این جا به پناه آمده ایم». باید غرق در دنیا می شدیم، نه محمد می شناختیم و نه علی (علیهما السلام). یا در خانه ی سالمندان بودیم یا فرزند طلاق می شدیم.

4.       اگر این جا نبودیم نمی توانستیم به مردم مظلوم غزه کمک کنیم. نمی توانستیم با افتخار دیوارهای تحریم را بشکنیم و ماهواره ی امید پرتاب کنیم. فقط می توانستیم با خواندن نهج البلاغه برای عدالت مرثیه سرایی کنیم و خون گریه کنیم که چرا وقتی مردم لباس ندارند بپوشند شاه ما جشن دوهزار و پانصد ساله می گیرد. (همین حرص نخوردن خودش نعمت بزرگی است).

5.       تازه حتی اگر اوائل انقلاب می بودیم شاید جزء منافقین می شدیم. شاید عضو گروهک پیکار می شدیم، هزار تا شاید دیگر. بله دوستان ما سر پلو خوری اش رسیده ایم!



-          ما متوجه نیستیم که از چه وضعیتی آمده ایم و می خواهیم به کجا برسیم. برای همین است که خیلی که متفکر می شویم حجتیه ای می شویم، برای همین است که بین شیعه و سنی دعواست. برای همین است که کشورهای عربی این طوری رفتار می کنند. نمی دانیم که از چه فلاکتی به چه عظمتی رسیده ایم.

-          دیگر از خدا خجالت می کشم که امام خمینی و آقای خامنه ای را با بوش و بلر و لینکلن و صدام و عرفات و کاسترو و آلنده و قذافی و ملک عبدالله و حسنی مبارک و اردوغان و لنین و استالین و هیتلر و ... مقایسه کنم.

-          می گویند کشوری که تاریخش را نداند مجبور می شود آن را تکرار کند. این درست است، پس باید این مسائل را به دیگران اطلاع دهیم. آره عزیز! با توام! با خود تو که نسل سومی هستی. شاید اگر خوب نگاه کنی متوجه بشی که در قله ی تاریخ هستی! در مرکز نهضت جهانی عدالت. خدای ما، ما رو انتخاب کرده برای این دوره، پس قدر این نعمت رو بدون. کمترین کار اینه که دو رکعت نماز شکر بخونی. نه؟

-          اما بزرگترین نعمت این است که بنده ی خدا شده ایم و پرافتخار ترین ملت دنیا هستیم و روی پرچممان علامت بندگی است.

 

برآستان جانان گر سر توان نهادن

گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد

یا علی



این ها پاورقی هایی مورد صفر قهرمانی است. اگر حوصله ندارید نخوانید.

صفر قهرمانی یکی از اهالی ساده دل آذربایجان بود که تحت ظلم شدید خان قرار گرفته بود. یک شب که عروسی یکی از اهالی بود ماموران خان عروسی را به هم زدند و عروس را دزدیدند و برای خان بردند. همان شب صفر و سه دوستش که تا آن موقع رنج زیادی از خان دیده بودند هم قسم شدند که خان را به سزای عملش برسانند. خان را به قتل رساندند و هر چهار نفر دستگیر شده و یا به حبس ابد و یا به اعدام محکوم شدند. صفر سی سال در زندان ماند. البته اوائل کار عضو فرقه ی دموکرات شده بود که تحت الحمایه ی روسیه بود ولی بعد از زندان انسان دنیادیده ای شده بود که واقعا قابل تحسین بود.

عزت شاهی در کتاب خاطراتش می گوید: «روز آخر اوین صفر سیرت باطنی اش را ظاهر کرد. گفت: عزت! خوشا به حال شما، شما صاحب دارید، خدا دارید، خمینی دارید!»

در جای دیگر کتاب اشاره می کند: «

در آذر ماه 1357 بیشتر زندانیان آزاد شدند. اسم مرا از بلندگوی زندان خواندند و اعلام نمودند که آزاد هستی، ولی اسم صفر قهرمانی را نخواندند. یاد او افتادم و گریه‏ام گرفت. پیش خود گفتم، من برای خدا و اسلام خودم را برای اعدام آماده کرده بودم، اما او نه اعتقادی به خدا دارد و نه مسلمان است و برای هیچ و پوچ در زندان مانده است. پیش خود گفتم حق این بود که او آزاد می شد.

 وسایل خود را جمع کردم که بیرون بروم. او پیش من آمد تا خداحافظی کنیم. گریه‏اش گرفت. من هم گریه‏ام گرفت. در همین لحظه از بلندگوی زندان اعلام کردند، صفر قهرمانی آزاد است. فضا متشنج شد. از یک طرف ما شروع کردیم به صلوات فرستادن و از طرف مارکسیست ها شروع کردند به دست زدن و شعار می دادند، اتحاد، مبارزه، پیروزی و غیره. صفرخان عصبانی شد و رو کرد به آنها و گفت، فلان فلان شده‏ها، اینجا هم رهایم نمی کنید. آن شب او آزاد شد و بیرون آمد.» لینک منبع

دوشنبه 14 بهمن 1387

به نام خدا
آدم ابوالبشر را اعتماد به شیطان و بدبینی به خدا از بهشت بیرون کرد.(1)
خلیل علیه السلام را اعتماد به خدا از آتش به گلستان برد.
چه آرامشی،
پس به خدا اعتماد کنیم ...
یا علی

1 - شیطان به او گفت که این درخت جاودانگی است، پس خدا نمی خواهد که تو از آن بخوری تا جاودانه نشوی.

- راستی! مهر و محبت بین ما آدم ها کی بیشتر بود؟ حالا یا سیصد سال پیش ...
- راستی تر! به نقل از هاآرتص: «به نظر می‌رسد كه انزوای اسرائیل روز به روز از همه جهات افزایش می‌یابد، جهان عرب با دیدن تصاویر كودكان كشته‌شده و خانه‌های ویران غزه به جوش آمده است؛ مناسبات تركیه با اسرائیل در بحران به سر می‌برد و بار دیگر زمزمه‌های تحویل افسران ارتش و سیاستمداران اسرائیلی به دادگاه‌ به اتهام جنایات ضدبشری به گوش می‌رسد و كار به جایی رسیده است كه حتی فرانسه نیز اسرائیل را به مانع‌تراشی در روند بازسازی غزه متهم می‌كند. ...»


یا علی

یکشنبه 13 بهمن 1387

خداوندا با یاد و نام تو آغاز می کنم.
ما قبلا یک وبلاگی داشتیم توی بلاگفا، خیلی اذیتمون کرد. گفتیم بیایم توی میهن بلاگ ببینیم چه طوره. واقعا بهتر به نظر می آد. الحمد لله.

خواجه می فرماید:
     خداوندا! آفریدی رایگان
                    روزی دادی رایگان
                                 بیامرز رایگان
                                                که تو خدایی نه بازرگان

این جا وبلاگ یک دانشجوی نسبتا بسیجی است!

یک خاطره ی کوچک هم از دوران انقلاب نقل کنم؛
یکی از خانم هایی که در زندان های شاه تحت شکنجه قرار گرفته بود تعریف می کرد که ما رو انداخته بودن توی یک سلول انفردی.
در تمام طول شب هم نمی دونستیم که کی می آن ما رو می برن دوباره شکنجه کنن. صدای شکنجه شدن افراد دیگه هم به شدت می اومد و آقدر اضطراب وجود من رو فراگرفته بود که اصلا نمی تونستم لحظه ای بخوابم.
توی همین اضطراب های بعد از شکنجه و در انظار شکنجه ی بعدی بودم که یک نور رقیقی روی دیوار افتاده بود که یک جمله ی بسیار زیبا رو روشن کرده بود و من تونستم اون رو بخونم: «لا تحزن! ان الله معنا».
به محض این که این جمله رو دیدم اون چنان آرامشی تمام وجودم رو فراگرفت که خیلی راحت نشستم سر جام و استراحت کردم و دیگه هیچ چیزی نمی تونست من رو آزار بده.
یکبار دیگه هم تا صبح بی خواب بودم که صدای الله اکبر اذان آقای صبحدل برای نماز صبح بلند شد. آرامش مطلق به من دست داد و این ها بود امدادهای الهی در این دوران سخت.


امام آمد ...

یا علی

  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  


عدالت خواهی لب انتظار ما از دانشجویان است.   مقام معظم رهبری

آخرین پست ها


نویسندگان


نظرسنجی

  • مهم ترین مساله ی اجتماع ما که باید آن را در ابتدا حل کنیم چیست؟







آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اَبر برچسبها