خداوندا با یاد و نام تو آغاز می کنم.
ما قبلا یک وبلاگی داشتیم توی بلاگفا، خیلی اذیتمون کرد. گفتیم بیایم توی میهن بلاگ ببینیم چه طوره. واقعا بهتر به نظر می آد. الحمد لله.

خواجه می فرماید:
     خداوندا! آفریدی رایگان
                    روزی دادی رایگان
                                 بیامرز رایگان
                                                که تو خدایی نه بازرگان

این جا وبلاگ یک دانشجوی نسبتا بسیجی است!

یک خاطره ی کوچک هم از دوران انقلاب نقل کنم؛
یکی از خانم هایی که در زندان های شاه تحت شکنجه قرار گرفته بود تعریف می کرد که ما رو انداخته بودن توی یک سلول انفردی.
در تمام طول شب هم نمی دونستیم که کی می آن ما رو می برن دوباره شکنجه کنن. صدای شکنجه شدن افراد دیگه هم به شدت می اومد و آقدر اضطراب وجود من رو فراگرفته بود که اصلا نمی تونستم لحظه ای بخوابم.
توی همین اضطراب های بعد از شکنجه و در انظار شکنجه ی بعدی بودم که یک نور رقیقی روی دیوار افتاده بود که یک جمله ی بسیار زیبا رو روشن کرده بود و من تونستم اون رو بخونم: «لا تحزن! ان الله معنا».
به محض این که این جمله رو دیدم اون چنان آرامشی تمام وجودم رو فراگرفت که خیلی راحت نشستم سر جام و استراحت کردم و دیگه هیچ چیزی نمی تونست من رو آزار بده.
یکبار دیگه هم تا صبح بی خواب بودم که صدای الله اکبر اذان آقای صبحدل برای نماز صبح بلند شد. آرامش مطلق به من دست داد و این ها بود امدادهای الهی در این دوران سخت.


امام آمد ...

یا علی