به نام خداوند مهربان


پروردگارا! ما را کمک کن تا آنچنان که شایسته است بندگی تو را بکنیم و به چیزی جز حقیقت متوسل نشویم.

سخنی دوستانه دارم با اهالی اسلام و انقلاب. آن ها که حقیقتا طرفدار گسترش فرهنگ جهانی توحید در جهان هستند. این انتقادات بنده در عین اعتقاد و خیرخواهی به حاکمیت ولایت فقیه عزیزم حضرت آیت الله خامنه ای و ریاست جمهوری رئیس جمهور خدوم و مجبوب ملت و آرمان گرایی همچون محمود احمدی نژاد است. می خواهم اشکالات خودی ها را بگویم تا بلکه اصلاحشان کنیم. بلکه راه را پیدا کنیم و در پیچ و تاب های بعدی درمانده نشویم.
روز دوشنبه 25 خرداد اتفاقی افتاد که از جنبه های گوناگون قابل توجه است. جمهوری اسلامی کشوری که با استفاده از مردم همیشه در صحنه اش حقیقتا صحنه های خطرناکی را پشت سر گذاشته است در تمام عمر سی ساله اش اعتراض وسیع مردمی را تجریه نکرده بود که در این روز برای اولین بار آن را تجربه کرد. هرگاه اعتراضی صورت می گرفت مخصوص یک قشر خاص بود اما آن روز با هر روزی در تاریخ جمهوری ما متفاوت بود. لازم است این اتفاق مهم را ریشه یابی کنیم و از آن پند بگیریم. چیزی که شاید مهم ترین درس انتخابات دهم بود.

ما نزدیک بود دستاوردهای درخشان ایدئولوژیکمان را در یک کارزار صرفا سیاسی (و نه ایدئولوژیک) از دست بدهیم. این نهایت ناسپاسی ما در مقابل این نعمت الهی می بود. اما اصل مطلب ...

یکم: امیرالمؤمنین علیه السلام روزی که جنگ جمل سر گرفت به تمام سپاه سپرده بودند که نباید طلحه و زبیر کشته شوند. پس از این که طلحه و زبیر توسط افرادی که می خواستند خودشیرینی کنند کشته شدند حضرت دستور قصاص آن افراد را صادر کردند و بسیار بر جنازه ی آن دو فرد گریستند و حسرت خوردند. فرمودند این ها بر ولیشان خروج کردند و باید سر جایشان نشانده می شدند اما به واسطه مسلمان بودن نباید غنائمشان را تصاحب کنید و این اموال باید به ورثه این ها برسد.

دوم: حضرت رسول صلوات الله علیه و آله روزی که وارد مکه شدند، به دشمنی برخورد کردند که بیشترین دشمنی را در حق اسلام روا داشته بود. با ابوسفیانی برخورد کردند که صدها مسلمان را با توطئه هایش شهید کرده بود. آنگاه وقتی سپاهیان اسلام شعار می دادند که «الیوم یوم الملحمه»(امروز روز انتقام است) شعار را بلافاصله عوض کردند و فرمودند: «الیوم یوم المرحمه» و خانه ابوسفیان را خانه امن اعلام کردند.

سومحضرت امیر علیه السلام تا جایی که توانستند با خوارج کنار آمدند. به آن ها نصیحت و خیرخواهی کردند. تا وقتی که مشکل امنیتی برای جامعه اسلام بوجود نیاورده بودند  هم با آن ها به جنگ برنخواستند.

چهارم: حضرت علی علیه السلام روزی که با عمرو بن عبد ود جنگ کردند پس از این که او را از پای درآوردند خلاف رسم پیشینیان احترام جنازه او را حفظ کردند. طوری که خواهر عمرو وقتی جنازه او را دید گفت خوشحالم که یک جوانمرد برادر مرا کشته است.

پنجم: خداوند متعال خطاب به موسی علیه السلام می فرمایند که وقتی خواستی با فرعون صحبت کنی از در خیرخواهی با او وارد شو. با او به نرمی سخن بگو. سعی کن او را راهنمایی به راه خیر کنی. اگر چه او دانسته بزرگترین معصیت را انجام داده بود پروردگار تعالی خیرخواهی را به حضرت موسی علیه السلام توصیه فرمودند. (طه - 44)

ششم: سطور بالا نباید این تداعی را در ذهن بوجود بیاورد که مسامحه هر چند کوچک با دشمنان اسلام جایز است. هرگز. برخورد تند و تیز با دشمنان در قرآن کریم و سیره ائمه اطهار آنچنان وجود دارد که در حقیقت ستون اصلی برخورد اسلام با کفار را همین  آیات و روایات گویی نشانمان می دهند. تجربه خود ما نیز در برخورد با آن ها صحت این روش را آشکار کرده، ولی تمام این ها جایگاه خود را می طلبد. این که چه کسی می گوید و مطلبش خطاب به چه کسی است تعیین می کند که چه طور باید محترمانه برخورد کند و یا این که با شدت و عقاب وارد شود. خود تشخیص این که چه کسی حقیقتا دشمن است مهم است که باید مورد توجه قرار بگیرد.

نتیجه: آنچه که تمام عامه مردم و سیاسیون، اقتصاد دانان و نخبگان، علماء و اسلام انتظار دارند ذره ای احترام است. اتفاقی که روز دوشنبه افتاد ابدا در اعتراض به نتیجه انتخابات نبود. بعضی می گویند به خاطر سخنرانی روز یکشنبه آقای احمدی نژاد بود. این هم نبود. این یک رویه بود که عده ای از مردم احساس کرده بودند که نادیده گرفته می شوند. احترامشان حفظ نمی شود. این که شعار طرفداران آقای موسوی به درستی حفظ کرامت انسانی شده بود به دلیل ضعف ما در حفظ این شانیت بود.

بیم ها

  • وقتی ما با طرف مقابلمان با لحنی خاص و خفیف صحبت می کنیم، به جای این که خودمان را مردمی معرفی کنیم در حقیقت طرف مقابمان را در حد همان کوچه و بازار تلقی کرده ایم. حرف زدن با یک استاد دانشگاه با حرف زدن با یک روستایی خیلی فرق می کند. فاخر صحبت کردن خیلی اوقات نگه داشتن حرمت شنوند است. نه خود را مغرور جلوه دادن.
  • وقتی به ما اعتراض می شود اصلا لازم نیست به آن اعتراض عمل کنیم. تنها می شود با گوش دادن اعتراض، با تشویق نقد کننده، با جلسه گذاشتن با فرد معترض، با چند تا «برادر عزیز» خطاب کردن به او و همین تعارفات معمولی دل او را بدست بیاوریم. طوری که اگر از این به بعد از ما انتقاد داشت بیاید خصوصی به ما بگوید. بفهمد که ما خیرخواه او و مملکت هستیم. وقتی مراجع تقلید در دولت ما آن قدر به حرفشان بی توجهی می شود که هیچ کدامشان به رئیس جمهور منتخب تبریک نمی گویند(اگر چه بنده دوست می داشتم این بزرگواران، بزرگوارانه و متناسب با شان خودشان این کار را می کردند و از سر تقصیرات این دولت با توجه به خدمات بی نظیرش می گذشتند) باید بدانیم یک جای کارمان گیر دارد.
  • وقتی دولت ما تقریبا به تمام ارکان اصلی این نظام بدبین است. از مجلس، از قوه قضائیه، از مدیران میانی، از روزنامه نگاران و مردم معترض. آنگاه حقیقتا کار جمهوری اسلامی سخت می شود. وقتی شالوده شکنی و به رسمیت نشناختن ارکان باب شود (ولو این که از موضع حق باشد) آنگاه باید انتظار راهپیمایی از نوع روز دوشنبه را باز هم داشته باشیم. این چنین است که بخشی از مردم را از خودمان رانده ایم و این  حقیقتا خطرناک ترین چیز به حال اسلام است.
  • بنده بزرگترین تهدید را ادامه همین رویه می دانم. حتی اگر یک نفر هم تحت عنوان مردم اعتراض کند باید محترم شمرده شود. هر کسی که خیرخواه ملت است باید از نظرش استفاده شود و به او احترام گذاشته شود. اگر این طور نشود آن وقت آه یک مظلوم ممکن است بساط همه را جمع کند.
  • نقش صدا و سیما و وزارت ارشاد و نیروی انتظامی و وزارت کشور هم غیرقابل انکار است. باید مجوز روز 25 خرداد صادر می شد. باید مخالفین معتدل جایگاه بیشتری در رسانه ملی پیدا می کردند(البته هنوز وقت هست).

امیدها

  • اتفاق خوبی که افتاد عدم برخورد انتظامی با این راهپیمایی بود. این باعث شد که مردم احساس کنند واقعا دیده شده اند. در نتیجه روزهای بعدی علی رغم جوگیر شدن اپوزیسیون و اروپا و امریکا فضا به خاطر این تخلیه راوانی به شدت آرام شد. افراد خائن قصد داشتند بعد از این که از به آشوب کشیده شدن مراسم ناامید شده بودند با حمله به یک پایگاه نیروی انتظامی آتشی بر این پنبه بزنند که بحمد الله موفق نشدند.
  • اگر رویه قبلی به فضل الهی اصلاح شود می تواند آنچنان جمهوری اسلامی را مستحکم کند که هر خیال خامی را از ذهن دشمنانش بزداید. البته این تغییرات ظاهرا شروع شده و امیدوارم کننده است. تمام صحبت های پرویز فتاح را با دقت بخوانید تا بفهمید که حقیقتا تغییراتی در حال رخ دادن است. همچنین این لینک را در مورد راه اندازی شورای پول و اعتبار.
  • روش غلبه ما بر جهان سرمایه داری همین است. حفظ واقعی جایگاه ها و شانیت ها. متاسفانه در دنیای امروز بازی سیاست بسیار سخت شده است. جنگ رسانه ای را آنقدر پیچیده کرده اند که رساندن حقیقت به گوش مردم تقریبا محال است. راهی که ما در این میدان مین به آن سوی این میدان داریم راهی باریک است. این ما هستیم که با حق مداری خود در تمام تاریخ مظلوم بوده ایم و با این مظلومیت است که دنیا را فتح خواهیم کرد. پس نباید به دست طرف مقابل به هیچ صورتی دستاویزی برای عوض کردن این جبهه بندی بدهیم.
  • و البته امیدهای ما فراوان است. «الا ان نصر الله قریب»

-----------------------------------------------------------------------------------

بعدا نوشت!

چند کلمه با طرفداران آ.موسوی

  • یکی از چیزهایی که این روزها خیلی از طرفداران انقلاب اسلامی را آزار می دهد این مقایسه است: احمدی نژاد هیزم آورد میرحسین آتش زد. پس حداکثر این دو با هم هیچ فرقی ندارند. هر دو دشمن جامعه اسلامی هستند. مقایسه ای ظالمانه که از روی لجبازی صورت می گیرد و حاضر نیست بپذیرد که فرق موسوی و احمدی نژاد این است موسوی اصل جامعه اسلامی یعنی ولایت فقیه آقای خامنه ای را هدف قرار داد طوری که در جامعه تفرقه و فتنه بی سابقه افتاد. موسوی بود که نادانسته با ادعای تقلب در انتخابات(و تبدیل آن به تخلف) آشوب به پا کرد و ... نمی خواهم بگویم موسوی بی قانونی کرد. چه این که وقتی می گوید من این ولی فقیه را قبول ندارم یعنی اصلا قانون را قبول ندارد و حقیقتا این اشکال ذاتی ندارد. مگر این که در این ادعا که ولی فقیه ناعادل است اشتباه کند.
  • میرحسین موسوی همان کاری را کرد که درباره آن از احمدی نژاد در افشای نام مفسدین اقتصادی انتقاد می کرد. موسوی می گفت که چرا آقای احمدی نژاد بدون مطرح کردن اتهاماتش در قوه قضائیه آن را به صورت عمومی و در تلویزیون اعلام می کند. اما خود موسوی حاضر شد پس از انتخابات تهمت تقلب در انتخابات و خروج از عدالت را که تهمتی ثابت نشده بود به رهبری، رئیس جمهور، شورای نگهبان، قوه قضائیه و وزارت کشور و ... بزند.
  • ما را مسخره کرده اند با این سین کیانگ. می گویند چرا وقتی در غزه مردم به خاک و خون کشیده می شوند می ریزید در خیابان ها ولی وقتی در سین کیانگ این اتفاق می افتد چیزی نمی گوئید. دلایلش واضح است. اولا این که قضیه فلسطین قضیه ای است که در آن شش میلیون نفر بی خانمان شده اند و بسیار بزرگ تر از مساله سین كیانگ است. دیگر این كه تمام دنیا می دانند قرار است اسلام یکی از شعائر خودش که قبله اول اوست از جهان کفر پس بگیرد. به این صورت تبدیل شده است به نماد جنگ حق و باطل در جهان. در حالی که ظلمی که در سین کیانگ می رود این حالت را ندارد و واضح است که شدت برخورد ما با این دو موضوع متفاوت خواهد بود. دیگر این که نه چینی ها و نه غربی ها اطلاع رسانی صحیح از منطقه ندارند که امت حزب الله بتواند بر مبنایش تصمیم بگیرد. ما در بسیج دانشجویی امیرکبیر جلساتی گذاشته ایم مثلا با سفیر ایران در چین تا دقیق ماجرا را بدانیم و بتوانیم موضع بگیریم. مساله بعدی این است که تا به حال هم بیکار ننشسته ایم و موضع گرفته ایم و ... هزار دلیل دیگر در درستی موضع. البته کم کاری هایی وجود دارد در شناخت مسلمانان جهان ولی توهین دروغ گویی به امت مسلمان توهینی است که گویندگانش باید از گفتن آن به خدا پناه ببرند.
یا علی