به نام خدا
این روزها خیلی صحبت روی نظرات آیت الله مصباح یزدی در مورد حکومت می شود. به جد می توان گفت کمتر کسی در جمهوری اسلامی بوده است که به خاطر دادن نظرات ایدئولوژیک این قدر مورد حمله قرار گیرد. مساله ولایت فقیه و مقبولیت و مشروعیت از آنجای که ادعایش این است که جامعه مسلمین را برای رسیدن به اهداف اسلام بسیج می کند باید توسط عموم مسلمین قابل فهم باشد. با این حال مراجعه به نظرات علماء و بزرگان می تواند بسیار راهگشا باشد.
در این راه لازم است نظرات متفکرین دیگر مانند آیت الله مطهری، جوادی آملی، امام خمینی و شهید بهشتی بررسی دقیق تر و عمیق تر بشوند. در این مقاله در صدد انجام این کار بوده ایم. لازم است ببینیم نظرات متفکرین اصلی نهضت اسلامی ما تا چه اندازه نزدیک به نظرات آقای مصباح است.

  • استاد شهید مرتضی مطهری

  • «حقیقت این است که حکومت به مفهوم دموکراسی با حکومت به مفهوم اسلامی متفاوت است. حکومت اسلامی واقعاً ولایت و سرپرستی است و در این ولایت رأی و اراده مردم دخالت ندارد، نه از قبیل تفویض حق حکومت از طرف مردم است و نه از قبیل توکیل است، بلکه سلطةای است الهی و واقعاً ولایت و سرپرستی و قیومیت است و موضوع یک سلسله احکام شرعیه نیز هست... 13 مطابق اعتقاد شیعه و شخص امیر المومنین(ع) زمامداری و امامت در اسلام انتصابی و بر طبق نص است ... 14 شیعه همان گونه که نبوت یعنی راهنمایی دینی را از جانب خدا می داند، رهبری دینی را نیز «من جانب الله» می داند. پیامبر بزرگ هم راهنما بودند و هم رهبر. ختم نبوت ختم راهنمایی الهی با ارایه برنامه و راه است، اما ختم رهبری الهی نیست، ...15 نائب امام معصوم نیز به طور غیر مستقیم از ناحیه خداست و مقام او مقام مقدس و الهی است.»(1)
  • «کلمه جمهوری شكل حكومت پیشنهاد شده را مشخص می كند و كلمه اسلامی محتوای آن را».  این یعنی ما می خواسته ایم اسلام را برپا کنیم قالبش را دموکراتیک در نظر گرفته ایم. چرا که قدرت انتخاب برای مردم است که آن ها را رشد می دهد وگرنه اصل و هدق همان اسلام است. (2)
  • امام خمینی

  • «آنها که می گویند ما حکومت اسلامی می خواهیم یا جمهوری اسلامی می خواهیم، تحقق جمهوری اسلامی "نفی رژیم سلطنتی" است ...هدف نهایی عبارت از همان تأسیس یک "حکومت عدل اسلامی" است.»(3)
  • در حکم تنفیذ شهید رجایی پس از اشاره به انتخاب ایشان از سوی مردم می‌فرمایند: «و چون مشروعیت آن باید با نصب فقیه و ولی امر باشد، اینجانب رأی ملت را تنفیذ و ایشان را به سمت ریاست جمهوری اسلامی ایران منصوب نمودم.»
  • «تمام اختیاراتی که برای امام به عنوان حجت خداوند بر مردمان وجود دارد عیناً برای فقها که از جانب امام به عنوان حجت بر مردمان تعیین شدهاند نیز جاری است... ولایت که از شئون نبوت است به عنوان ارث به فقها میرسد... فقها اوصیای دست دوم رسول اکرم هستند و اموری که از طرف رسول الله به ائمه واگذار شده رای آنان نیز ثابت است و باید تمام کارهای رسول خدا را انجام دهند چنان که حضرت امیر انجام داد... فقها از طرف رسول الله صلی الله علیه و آله به خلافت و حکومت منصوبند.»
  • ایشان را كه من قرار دادم واجب الاتباع است ، ملت باید از او اتباع كند. یك حكومت عادی نیست ، یك حكومت شرعی است ؛ باید از او اتباع كنند. مخالفت با این حكومت مخالفت با شرع است ، قیام بر علیه شرع است . قیام بر علیه حكومت شرع جزایش درقانون ما هست ، در فقه ما هست ؛ و جزای آن بسیار زیاد است . من تنبه می دهم به كسانی كه تخیل این معنی را می كنند كه كارشكنی بكنند یا اینكه خدای نخواسته یكوقت قیام برضد این حكومت بكنند، من اعلام می كنم به آنها كه جزای آنها بسیار سخت است در فقه اسلام . قیام بر ضد حكومت خدایی قیام بر ضد خداست ؛ قیام بر ضد خدا كفر است . و من تنبه می دهم به اینها كه بر سر عقل بیایند؛ بگذارند مملكت ما از این آشفتگی بیرون برود،بگذارند خونهای محترم ریخته نشود، بگذارند جوانهای ما دیگر اینقدر خون ندهند،بگذارند اقتصاد ما صحیح بشود؛ ما بتدریج كارها را اصلاح بكنیم . و از خدای تبارك وتعالی می خواهم كه توفیق بدهد به آقای مهندس بازرگان كه این ماموریت را به وجه احسن انجام بدهد.(9)
  • آیت الله جوادی آملی

  • «بیعت در فقه شیعه فقط کاشفیت دارد… بیعت در فرهنگ تشیع و فقه شیعه اثنا عشریه علامت حق است، نه علت آن. حق حاکمیت در نظام اسلامی از آن خدای سبحان است… آراء مردم نسبت به پذیرش حاکمیت قانون الهی علامت ثبوت حق بوده، نه علت آن … هرگز زمامدار اسلامی از طرف مردم یا خبرگان منصوب یا معزول نمی گردد. مجلس خبرگان فقط خبره تشخیص انتصاب فقیه جامع یا انعزال از اوست، نه سبب نصب یا موجب عزل. نمی توان چنین پنداشت که آراء مردم در اصل پذیرش دین و حقانیت قرآن و حاکمیت پیامبر و زمامداران امامان معصوم علامت است، نه علت؛ ولی نسبت به رهبری فقیه جامع الشرایط، علت است، نه علامت. روح این سخن که آراء مردم موجدِ حق حاکمیت فقیه جامع الشرایط است، این خواهد بود که فقیه آگاه به همه قوانین حکومت، نماینده مردم است، نه نایب امام عصر (عج)، زیرا نیابت خود را از مردم دریافت کرده و وکالت خویش را از موکلان خود دارد، نه آنکه نیابت خود را از طرف ولی عصر (عج) احراز کرده باشد... هرگز نباید بین تاثیر خارجی حضور مردم و بین تأثیر آن در ایجاد حق حاکمیت و علیت نسبت به اصل ولایت خلط نمود، و به بهانه تکریم آراء عمومی، حق حاکمیت را مجعول خلق [مردم] دانست و جنبه ربوبی آن را رها کرد... عهده داری ولایت و رهبری جامعه به عهده شخصی است که از ناحیه خداوند بر این مقام منصوب شده، باشد... شکی نیست که تعیین و انتصاب ولی فقیه در عصر غیبت، جهت رهبری و زعامت جامعه از سوی خداوند سبحان، ضروری و حتمی است... زمامداری در محور ولایت است، نه وکالت و نیابت تا آن که به تعین مردم تأمین شود. در اسلام شخص حاکمیت ندارد، بلکه فقه و عدالت است که حکومت می کند. از این رو ولی فقیه حق ندارد، به تبعیت از آراء مردم عمل نماید. در قانون اساسی برای این که توهم وکالت و یا نیابت ولی فقیه از مردم نرود، از رأی و انتخاب مردم سخن به میان نیامده است بلکه از پذیرش آنان که همان تولّی است، نه توکیل، سخن گفته است و خود خبرگان نیز در این قانون که به دلیل قدرت تمیز و تشخیص واسطه و وسیله شناخت «ولیّ» هستند، تنها انتصاب و یا انعزال ولی فقیه را تشخیص میدهند و هرگز عهده دار عزل و نصب ولی فقیه نمیباشند.»(4)
  • آیت الله مصباح یزدی
    • «رأی و رضایت مردم باعث به‌وجود آمدن یک حکومت می شود. خداوند متعال به پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله وسلم می‌فرمایند: «هو الذی ایدک بنصره و بالمؤمنین» (انفال/62) خداست که تو را با یاری خویش و مؤمنان تقویت کرد. کمک و همدلی مردم در عینیت بخشیدن به حکومت -حتی حکومت پیامبر صلی‌الله علیه و آله وسلم- است. ما شیعیان معتقدیم که خدای متعال بعد از پیغمبر اکرم(ص)، حضرت علی علیه السلام را برای حکومت تعیین کرده بود. پس حکومت ایشان ازطرف خدا تعیین شده بود ولی ایشان 25 سال اقدام به تشکیل حکومت نکردند، چرا؟ برای اینکه مردم یاری‌اشان نکردند. مدتی در حدود 6 ماه ایشان، حضرت زهرا سلام‌الله علیها و حسنین علیه‌السلام را برمی‌داشتند و در خانه مهاجرین و انصار می رفتند و یادشان می آوردند که مگر فلان روز نبودید که پیامبر (ص) چه گفت؟ مگر در غدیر من را معرفی نکرد؟ پس چرا حمایت نمی کنید؟ هرکسی بهانه ای می آورد. اول سلمان و ابوذر و مقداد بودند و بعد عمار هم ملحق شد. بعد از 6 ماه محاجه، ایشان با همراهی حضرت زهرا سلام الله علیها، 12 نفر حاضر شدند طرفداری از امیرالمؤمنین علیه السلام بکنند، ولی نمی شد حکومت تشکیل داد. بعد از 25 سال مردم از حکومت های دیگر سرخورده شدند و به در خانه حضرت آمدند. ایشان آنجا خطبه شقشقیه را ایراد فرمود: "لولا حضور الحاضر و قیام الحجت به وجود الناصر ... لالقیت حبلها علی غاربها" اگر شماها حاضر نشده بودید و اگر نبود که با وجود یاران و ناصران حجت بر من تمام است، باز هم خلافت را رها می کردم. حالا که من ناصر دارم، حجت بر من تمام است. دیگر نمی توانم شانه از زیر بار مسئولیت خالی کنم، چون ناصر دارم. همچنین از آن حضرت نقل کرده اند: "لا رأی لمن یطاع" یعنی: "کسی که فرمانش پیروی نمی شود، رأیی ندارد" این سخنان همگی بیانگر نقش مردم در پیدایش و تثبیت حکومت الهی، خواه حکومت رسول الله (ص) و امامان معصوم (ع) و خواه حکومت فقیه در زمان غیبت است... گرچه "مقبولیت" با "مشروعیت" تلازمی ندارد. اما حاکم دینی حق استفاده از زور برای تحمیل حاکمیت خویش ندارد.»(5)

    • «حکومت های دیکتاتوری با استفاده از انواع ابزار نظامی و غیر نظامی و سایر نیرنگ ها و شگردها، پایه های حکومت خود را مستحکم می کنند... اما حکومت های مردمی قدرت خویش را از توده مردم اخذ می کنند و اتکایشان به زور بازو و قدرت و ثروت و افراد و گروه های خاص نیست. اتکای حکومت مردمی به عموم مردم است، خواه حکومت اسلامی باشد یا حکومت عرفی و سکولار... ما نیز هیچ‌گاه نقش مردم را نفی نمی کنیم، بلکه بر اهمیت آن تأکید داریم. تا کمک مردم نباشد، فعالیت های اجتماعی و به طریق اولی کار حکومت به سامان نمی رسد، اما در عین حال نباید آن را با مشروعیت خلط کرد.» (6)

  • آیت الله دکتر شهید بهشتی

    • ایشان حاکم اسلامی را به دیدی واقع گرایانه به مردم دعوت می کند: «آرای عمومی از نظر این که پشتوانه اعتبار و استحکام و قدرت یک فرد یا یک گروه اداره کننده است، روشی است که باید کاملا به آن توجه شود، یعنی هیچ حکومتی در هیچ درجه ای نباید خود را بر مردم تحمیل کند، و به علاوه، حکومتی که از حمایت مردم برخوردار نباشد، از همکاری آنها هم برخوردار نیست و اصولا کاری نمی تواند انجام بدهد و ناچار می شود که به زور سرنیزه خودش را سرپا نگه دارد، در نتیجه [ هم] کارایی اش کم می شود و هم ظالم می شود.» (7)
    • «شورای انقلاب را امام تعیین کردند. مشروعیت شورای انقلاب مستقیما از طریق نصب امام بود. اگر ملت به اینها اعتماد داشت، بیشتر از طریق اعتمادش به امام بود. به خصوص که آن اول ها اسمی هم گفته نمی شد (روی مصالح امنیتی و مصالح دیگر) دولت موقت تشکیل شد، با پیشنهاد شورا و نصب امام. مشروعیت دولت موقت از طریق امام بود و امت این مشروعیت را داد، اما از طریق امام و امام مشروعیت را داد، اما هماهنگ با امت.» (8)
    • شهید بهشتی به طور کلی با توجه به دیدی که از ابتدای انقلاب داشته اند و نیز به مسائل بسیار عملی و اجرایی و تشکیلاتی فکر می کردند امت و امام امت را جدای از هم نمی دیدند. نظرات ایشان هم طبیعتا در این قالب قابل فهم است.


نتیجه و سخن آخر
جایگاه مردم
در حکومت اسلامی بسیار بلند است. از آنجا که مردم عینیت بخش به اجرای حاکمیت اسلام هستند پس این بزرگترین نعمت را که اجرای قوانین اسلام است از مردم متدین و انقلابی داریم. مردم مستضعفی که در سایه اسلام حرکت کردند و ولایت فقیه را بر سر کار نشاندند تا اسلام را اجرا کند. پس مردم ولی نعمت همه ما هستند. باید به آن ها خدمت کرد و قصد و هدف ایجاد حکومت تعالی همین انسان ها در سایه اسلام است.
فرض کنیم گروهی از مردم اسلام را نخواستند. آیا یک مسلمان جواز دارد که به خواسته آنان تن بدهد و راضی بشود که احکام غیر اسلامی روی او اجرا بشوند؟ مثلا به جای قصاص در مورد قتل، قاتل را سه سال زندانی کنند و هزار چیز دیگر که خلاف اسلام است اجرا کنند. آیا مسلمان می تواند راضی شود که امور مسلمین در مسائل اقتصادی و  فرهنگی و سیاسی بر عهده اسلام نباشد؟ آیا راضی است که حقوق مسلمین آن سوی جهان پایمال شود و حکومتی نداشته باشد که کاری بکند. هرگز. این چیزها در اسلام متوقف بر خواست اکثریت نیست. همین. این اصلا کم کردن جایگاه مردم نیست. این اهمیت واقعی و نشان دادن راه درست به مردم است.

در کل باید سعی کرد و توجه کرد دلیل این همه حمله به آیت الله مصباح یزدی چیست. به طور حتم طبق فرموده مقام معظم رهبری دشمن هرجا که استدلال قوی و حرف راست و درست و محکم ببیند سعی در تخریب آن می کند. ما نباید فریب این نیرنگ دشمن را بخوریم.

تمت
  • (1)اسلام و مقتضیات زمان، مرتضی مطهری، ج 1، ص 171.
  • (2)کتاب پیرامون انقلاب اسلامی اثر استاد شهید مرتضی مطهری - صفحه 80
  • (3)صحیفه ی امام، ج 4، ص 512
  • (4)ولایت فقیه، آیتالله جوادی آملی، انتشارات اسراء، صفحات 19، 182، 184، 187
  • (5)«حکومت و مشروعیت»، فصلنامه کتاب نقد، شماره 7، تابستان 1377، ص 52
  • (6)نظریه حقوقی اسلام، ج 2 صص 203-204
  • (7)صورت مشروح مذاکرات مجلس نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، تهران: اداره کل امور فرهنگی و روابط عمومی مجلس شورای اسلامی ، چاپ اول، 1364، ج 1، ص .331
  • (8)راست قامتان جاوادنه تاریخ اسلام، دفتر نخست [تهران:] واحد فرهنگی بنیاد شهید انقلاب اسلامی، 1361، ص .395
  • (9)صحیفه امام - جلد شـشم - صفحه 59