به نام خداوند مهربان

توضیح:

یکی از دوستان در صدد بود طرحی را در رابطه با راه اندازی شبکه اجتماعی بوسیله اینترنت اجرایی کند. از ما هم مشورت خواست. بنده چند مشکل را به بهانه این موضوع در جبهه اهالی انقلاب می دیدم که به آن دوستم گفتم.

-         عناصر مختلف روانی در مقبول کردن شبکه های اجتماعی مؤثر هستند

    • احساس مورد ظلم قرار گرفتن
    • احساس خفقان رسانه ای
    • افرادی که می خواهند به یکی از این دو دسته بپیوندند احساس استقلال رای و آزادی عمل و دوری از قدرت می کنند و در نتیجه افراد خودنخبه پندار اهل روزنامه و مطالعه که خود را صاحب نظر می دانند اکثرا به سمت آن طرف گرایش پیدا می کنند.

-         نتیجه:

o   در این طور شبکه ها بیشتر اعضاء را افراد عادی اجتماع و نه نویسندگان و تولید کنندگان محتوا تشکیل می دهند. طوری که گفته می شود در این شبکه ها 10 درصد کاربران تولید کنندگان 90 درصد محتوا هستند.

o   مطالب مطروحه در این شبکه ها چه از جنس خبر باشد و چه از جنس تحلیل بسیار جذاب و در عین حال باور پذیر خواهند بود.

o   افراد شرکت کننده در آن دارای احساس مشترکی هستند و این شبکه ها را وسیله ای برای به اشتراک گذاشتن این احساس می کنند. پخش شدن سریع آثار هنری، اشعار، پوسترها و اعلامیه ها نشان دهنده این مساله است.

-         ما در این شبکه سازی اجتماعی هیچ یک از این عناصر بالا را نداریم. باید برایش چه کار کنیم؟

    • نه احساس عمومی داریم که مورد ظلم هستیم
    • نه احساس خفقان رسانه ای داریم
    • نه افراد بیرون از ما خیال می کنند که با ورود به گروه ما دارای استقلال فکری هستند. بلکه فکر می کنند ما یک طرز تفکر خاص هستیم که طبیعتا برای ورود به ما باید اول با ما دارای مشترکات فراوانی باشند که طبیعتا این را ندارند. خیلی که لطف کنند وارد دسته دیگر هم نمی شوند! خلاصه جذب ما خیلی کم است.

  

-         نتیجه

o   اگر سعی کنیم شبکه سازی اجتماعی انجام بدهیم تنها افرادی عضو می شوند که تولید کنندگان محتوا خواهند بود. یعنی خود ما وبلاگ نویس ها! مردم عادی حتی اگر طرفدار ما باشند دلیلی نمی بینند که عضو شوند.

o   مطالب مطروحه در این شبکه ها بیشتر از جنس تحلیل خواهند بود (که برای خود افراد قابل دسترسی هستند) و اگر خبری هم باشد در سایت های دیگر موجود است و خیلی باور پذیر نخواهد بود. (مگر واقعا در سایت های دیگر آمده باشد). خبرهایی که پارتیزانی پخش می شوند هیچگاه اتفاق نخواهند افتاد. این تحلیل ها هم خیلی جالب نخواهند بود طوری که شاید خود اعضاء هم زیاد به این سایت سر نزنند!

 

نتیجه نهایی: در حقیقت در شرایط موجود نمی توانیم اقدام به جریان سازی اجتماعی بکنیم. ممکن است سازمان دهی وبلاگی انجام بدهیم ولی جریان سازی بعید است.

پیشنهاد

راه حل ما در حقیقت آن چیزی است که آقای خامنه ای دو سال است در جمع هنرمندان بیان می کنند و آن این است که همه باید بوسیله هنر و رسانه و تحلیل به مردممان نشان بدهیم که خیلی خیلی با اهداف انقلاب فاصله داریم. دردهای اجتماع را که اسلام مهم ترین دلسوز برای آن است نشان بدهیم و مردممان را دردمند کنیم. آنها را از این لاک خودپرستی بیرون بیاوریم و به جهاد در راه خدا فرابخوانیم.

در جهان امروز این ما هستیم که واقعا در خفقان رسانه ای به سر می بریم نه جنبش سبز. این را باید همه بفهمند.

پس لیستی از پیشنهادات را می توانم به این صورت ارائه بدهم:

-    وجود خفقان رسانه ای واقعی در جهان را باید به مردممان نشان بدهیم. شاید این باعث شود شبکه های اجتماعی جهانی شکل بگیرند.

-    باید روی نهادینه کردن فرهنگ اسلامی بکوشیم. طوری که مردم ما بفهمند که این اسلام است که حق مطلق است و اگر در جایی این اجرا نمی شود چه ضایعه بزرگی برای بشریت در حال اتفاق افتادن است.

-    باید در مردمی کردن عقایدمان بکوشیم. باید اخلاقمان را تصحیح کنیم. طوری که دیگران هرگز فکر نکنند که ما گروهی با عقائد خاص هستیم. بلکه بدانند که ما فقط و فقط طرفداران مردم هستیم. باید از برخوردهای حذفی و بد بینانه تا حد ممکن دوری کنیم و ...

-    و در آخر باید نشان بدهیم که کسی که بسیجی است آزادانه بسیجی است. غلام تفکر خودش است و جز برای رضای الهی نیست که تلاش می کند. بیشترین استقلال فکری را نیز بسیج دارد و بیشترین میزان نقدپذیری در آن وجود دارد. افراد با فکرهای بسیار متفاوت می توانند عضو آن شوند.

کرسی های آزاد اندیشی که چندباری است رهبری عزیز اشاره فرمودند از بهترین راه های رسیدن به این مساله بسیار مهم است.

علمی تر کردن مباحث در بسیج هم راهکار دیگری است که باید در  دستور قرار بدهیم.

سه شنبه می روم مشهد ماه عسل! دوستان را بسیار دعا خواهم کرد.

یا علی