به نام خدا
عرض سلام خدمت دوستان

بعد از نامه محسن رضایی به رهبر انقلاب که در آن از رهبر انقلاب خواسته بود که برای وحدت رهنمون هایشان را ارائه بدهند موج اعتراضی خوبی در جبهه انقلاب علیه این کار وی تشکیل شد. اما به نظر می رسد با توجه به نقشه های احتمالی آینده این جریان علی رغم عقب نشنینی های نسبی (+) صورت گرفته لازم است منطق خود را در موضع گیری نسبت به این تحرکات تازه و قوی نگه داریم.

در یک تحلیل ساده بیانیه 17 موسوی پس از راهپیمایی 9 دی بدون به رسمیت شناختن دولت می خواهد از مزایای به رسمیت شناختن آن استفاده کند و هیچ آسیبی را متوجه خود نمی داند و هیچ اشتباهی را نمی پذیرد. می خواهد با این که به همه چیز نظام توهین کرده اند دوباره در ساختار قدرت آن شرکت داشته باشند و در انتخابات های آینده تایید صلاحیت شوند.
محسن رضایی هم در هنگامی که جریان فتنه آخرین نفس هایش را می کشید سعی کرد آن را احیاء کند. نامه وی چیزی نبود جز توصیه رهبری به وحدت که توپ را به زمین رهبری انداخت و اگر تا دیروز رهبری می گفتند برخی اصرار دارند این نزاع داخلی را تبدیل به عناد بکنند آنگاه با نامه رضایی این رهبری باشد که اصرار دارد این نزاع به ظاهر داخلی را تبدیل به عناد بکند و این طوری رهبری با دست خودش پس از مخالفتش با این طرح جزء تندروها قرار می گیرد!!

اشتباه بودن این کار تا اینجا واضح است ولی بعضی مسائل این روزها باعث صحبت بین نیروهای انقلاب و بعضا اختلاف نظر شده است که لازم می دانم به آن ها پاسخ بدهم:























  1. اولین اشتباهی که بچه های ما انجام می دهند این است که روش برخورد با مجرمین را منحصر در دو راه می دانند: یا صلح و آشتی یا برخورد. در حالی که برای برخورد با افرادی مانند موسوی سه راه برای ما وجود دارد:
    1. دستگیری و محاکمه
    2. وحدت ذیل طرح آشتی ملی (اجازه شرکت دوباره در انتخابات های آتی)
    3. حذف از صحنه سیاسی بدون برخورد فیزیکی (مثل برخورد با آیت الله منتظری و ابراهیم یزدی)
و ما طرفدار این راه سوم هستیم.
  1. مساله بعدی پایگاه اجتماعی این افراد است؛ می گویند اگر شما این افراد را از صحنه سیاسی حذف کنید چه طور می خواهید با طرفدارانشان جذب حداکثری داشته باشید؟ پاسخ این است که این افراد می توانند در انتخابات شرکت کنند ولی بدون کاندید شدن امثال موسوی که در ملت ما تفرقه انداخته اند. واضح است که نمی توانیم دوباره برایشان دستاویزی ایجاد کنیم. در عین حال افرادی که در حال حاضر به عنوان پایگاه اجتماعی موسوی مطرح هستند افراد رادیکالی هستند که هدایت ناپذیرند. سعی نکنیم مانند روزنامه های اصلاح طلب برای «خروج از وضع کنونی» راهکار ارائه بدهیم چون وضع کنونی اساسا بحرانی نیست.
  2. بعضی می گویند درخواست رهنمون از رهبری که کار اشتباهی نیست. خوب درخواست رهنمون برای وحدت آن هم به صورت سرگشاده معنیش تحت فشار گذاشتن آقای خامنه ای برای وحدت است. وقتی که حضرت علی علیه السلام با معاویه مواجه است آیا این درست است که ما حضرت را مثل اشعث توصیه به قرآن کنیم یا با اعلام آمادگی برای اجرای عدالت مثل مالک اشتر پشت ولی فقیه را قوی کنیم؟
آقای محسن رضایی صریحا گفته که باید وحدت را بر عدالت مقدم کنیم. در این معادله هیچ وقت نوبت عدالت نمی شود و این در حقیقت عقب انداختن عدالت نیست، بلکه نابودی آن است. چرا ایشان پهلوی خودشان نمی گویند نظامی که نتواند به بزرگترین جرم صورت گرفته پس از انتخابات که همانا ادعای تقلب بود رسیدگی کند چقدر ذلیل است؟ نظامی که در آن هر کسی با 100 هزار نفر پایگاه اجتماعی بتواند مصونیت قضایی برای خودش ایجاد کند دیگر به چه درد خواهد خورد؟
  1. بعضی می گویند باید مشکلات را به صورت مبنایی حل کرد و چرا می روید جلوی قوه قضائیه درخواست محاکمه سران فتنه را می کنید؟ باید گفت که طبق فرموده امیرالمؤمنین علیه السلام جامعه اسلامی نمی شود مگر این که حق مظلوم از ظالم بدون لکنت گرفته شود. ما کاری نکردیم جز این که پشت دستگاه قضا را قوی کردیم که بتواند حکم عادلانه را اجرا کند. این که نمی تواند را می دانیم ولی این ناتوانی در اجرای عدالت را ما بر عهده نمی گیریم. این ناتوانی را باید خواصی به عهده بگیرند که سکوت می کنند و اگر آنان اشتباه می کنند و اذهان ملت را روشن نمی کنند و شدت و بزرگی ظلم صورت گرفته را نشان نمی دهند ما باید به وظیفه یمان عمل کنیم. البته مصلحت را خود دستگاه قضا اجرا خواهد کرد.
این دقیقا مصداق حرف مقام معظم رهبری است که شما دانشجویان آرمان خواهی و عدالت خواهی کنید، با مصلحت سنجی مسئولان که ترکیب شود نتیجه اش خوب خواهد بود ان شاء الله. در آخر هم بعضی دوستان می گویند خوب جمهوری اسلامی هم ظلم های فراوانی کرده است! بهتر است ابتدا عدالت را در مورد خودش اجرا کند بعد برود برای دیگران اجرایش کند تا حسن نیت ایجاد کند. اولین پاسخ این است که دقیقا جمهوری اسلامی هیچ ظلمی انجام نداده است. جمهوری اسلامی نماینده یک جریان است. اگر کسی از بسیج و سپاه و ... جرمی مرتکب شده و جمهوری اسلامی که جریان حق است به آن راضی نبوده دیگر به حساب او نوشته نمی شود. مثل این می ماند که یک کسی را در اتوبان بی خودی جریمه اش کنند! این می شود جرم نظام؟
  1. حاج آقای پناهیان در مورد جریان نامه توبیخی حضرت علی علیه السلام به زمامدارشان که در یک مهمانی اشرافی شرکت کرده بود می گفتند که اگر معاویه بود برای راضی کردن مردم به جای نوشتن نامه آن فرد را اعدام می کرد! این می شود ظاهر سازی که بله ما عدالت را در حق خودمان اجرا می کنیم! راهی که ما داریم به جای این که بیائیم سرچند نیروی انتظامی بدبخت را بشکنیم که چرا اتفاقا کسی را زیر گرفته اند و ... باید افکار عمومی را تصحیح کنیم نه این که تسلیم خواسته های نامشروع افکار عمومی بشویم. این اصل مهم حاکمیت اسلامی است که این مصلحت سنجی ها را کنار می زند.

پی نوشت: پریشب علی مطهری و وحید جلیلی در برنامه رو به فردا مناظره داشتند که علی مطهری طرفدار وحدت بود و وحید جلیلی طرفدار برخورد. متاسفانه به نظر من علی مطهری در درست نشان دادن حرفش موفق تر بود. می گفت بالاخره لغزش هایی در آدم ها وجود دارد و این در همه هست و در رئیس جمهور هم بوده و دیگران هم لغزش داشته اند و ...
  • اولا چرا آقای مطهری وقتی می خواهند اشتباهات جنبش سبز را ببینند می آیند مساله را یک لغزش شخصی ارزیابی می کنند ولی وقتی اشتباه احمدی نژاد را می بینند تاثیرات اجتماعیش را می بینند؟
  • در ثانی هر کسی باید به اندازه ای که جرم مرتکب شده مؤاخذه شود نه بیشتر! حداکثر کاری که آقای احمدی نژاد کرده اتهامات اثبات نشده ای را به بعضی افراد وارد کرده ولی طرف مقابل موجودیت جمهوری اسلامی را زیر سؤال برده و براندازانه سرمایه هنگفت فکری و مالی جمهوری اسلامی را هدر داده است.
  • ثالثا مگر کاری که ابوبکر پس از پیامبر انجام داد جز یک لغزش بود؟ ولی چرا او را ملعون ترین های تاریخ می نامیم؟ چون کارش بدترین تاثیر را بر سرنوشت تاریخ گذاشت! آقایان برای براندازی نظام از هیچ تلاشی فروگذار نکرده اند که اگر خدای نکرده فرومی پاشید تقریبا تمام دستاوردهای اسلام نابود می شد آن وقت ما این قدر با گذشت برخورد کنیم؟
  • تجربه نشان داده که دست آخر رای افراد به ظاهر بی طرف در گلدان مخالفین حقیقت می افتد. مثل طرح 7 ماده ایتان برای آشتی ملی که مثل یک رهبر برای همه تعیین تکلیف کرده اید و از 7 مورد آن یک موردش را باید جنبش سبز انجام بدهد و 6 مورد باقی تصحیح اشتباهات نظام است! معلوم است که شما چه کسی را مقصر می دانید.
می خواستم بخشی از نوشته ام را به اهمیت اسلام و حکومت اسلامی اختصاص بدهم که مجال نیست.