بسم الله

روز 2 شنبه 17 اسفندماه، بعد از نماز عصر مناظره ای در مسجد دانشگاه امیرکبیر برگزار شد بین بنده و آقای بادکوبه دانشجوی ارشد فلسفه علم دانشگاه. قبل از مناظره برگزار کنندگان مناظره (بسیج دانشجویی) از دو طرف خواسته بودند که مقاله ای که بیانگر مواضع فکریشان است را معرفی کنند. آقای بادکوبه فصل «از رهایی به یقین و یقین به رهایی» از کتاب «اخلاق خدایان» اثر عبدالکریم سروش را معرفی کردند، بنده هم دست به کار شدم و مقاله ای نوشتم که ذیلا می آورم:


... برای نقد کردن لیبرالیسم مقالات مختلف و فراوانی در داخل و خارج از کشور چاپ شده است. به عنوان مثال کتاب استاد گرامی جناب دکتر سعید زیباکلام در نقد نظریه لیبرالیسم یا تالیفات جناب مهدی حاجیان و امثالهم. اما با توجه به دلایلی چند از جمله سادگی و خودمانی تر بودن، تصمیم گرفتم که مقاله را خودم بنویسم و در اختیارشان قرار بدهم. سعی کرده ام از حداقل اصطلاحات فلسفی استفاده کنم تا متن راحتی شود.

در این مقاله سعی دارم اصولی را که یک فرد لیبرال به آن ها معتقد است به نقد بکشم. در نتیجه اصول لیبرالیسم را بیان می کنم و پس از آن با طرح چند پرسش به نقد آن ها می پردازم. پس از آن و در بخش دوم مقاله روش حکومت داری اسلامی و مزایای آن را برخواهم شمرد.

طبق آن چه که از متون شرح لیبرالیسم بر می آید می توان اصول زیر را به عنوان موارد اصلی مدنظر لیبرالیسم غربی برشمرد:

1-      1- اولا حق قابل تشخیص نیست و بین افراد نسبی است.

2-      2- چون حق قابل تشخیص نیست پس همواره در مناقشات رجوع به رای اکثریت می کنیم و آن را ملاک عمل (و معیار ارزش) قرار می دهیم. از جمله در تعیین حاکمیت جامعه باید این طور عمل شود و لیبرال دموکراسی بهترین روش حکومت داری است که بشر تا به حال به صورت تجربی به آن رسیده است.

3-      3- هر کسی آزاد است هر کاری بکند مادامی که آزادی دیگران را سلب نکرده باشد.

4-      4- اعلامیه جهانی حقوق بشر ملاک عمل و قضاوت ماست.

5-      5- در جامعه باید فرصت های مساوی برای تبادل آزاد ایده ها و اندیشه ها وجود داشته باشد تا دموکراسی بوجود بیاید.

6-      6- تفکیک قوا ساختاری است که به وسیله آن روش حکومت داری عادلانه تضمین می شود و باید وجود داشته باشد.

 برای مطرح کردن انتقادات باید به دو دیدگاه درون دینی و برون دینی توجه کنیم و به نظر بنده از هر دو دیدگاه نقدهای جدی به این تفکر وارد است که به این شرح اند:

 

نقد اصل اول: حق قابل تشخیص نیست.

نقد برون دینی

1.        1- اولین مساله امکان تشخیص حق است. این که حق قابل تشخیص نیست چیزی نیست که بتوان برایش دلیل عقلی آورد و این تنها ادعایی است که دچار خود شمولی است. یعنی اگر خود این گزاره را به عنوان یک گزاره درست در نظر بگیریم آنگاه درستی این گزاره را گوینده از کجا فهمیده در حالی که امکان فهمیدن درستی هیچ گزاره ای فراهم نیست! قابل تشخیص بودن حق از بدیهیات است و اصلا عقلانی نیست که برایش دلیل بیاوریم! چون اگر بخواهیم دلیل بیاوریم ابتدا باید پذیرفته باشیم که حق قابل تشخیص است بعد آن دلیل را بیاوریم که منطقی نیست.

2.        2- تنها کاری که در اینگونه موارد می شود کرد این است که مثال هایی بزنیم که یادآوری بداهت مساله را بکند. مثلا وقتی کسی از خانه شما دزدی می کند و شما به شکایت به نزد دادگاه می روید تا مالتان را پس بگیرید آیا اعتقاد دارید که حق با شماست! پس ما خودمان در زندگیمان حق را قابل تشخیص می دانیم.

نقد درون دینی

3.        3- اگر حق و حقیقت قابل تشخیص نیست پس فلسفه ارسال پیامبران چه بوده است؟ فلسفه ایجاد جهنم و بهشت چه بوده است؟ اگر حق قابل تشخیص نباشد که نمی شود کسی را به خاطر زیرپا گذاشتن حق به جهنم فرستاد! و اصلا نمی شود آموزه هایی آورد که در آن ها به پایبندی به صدق و راستی توصیه شده باشد! آیا خدای تبارک و تعالی کار بیهوده می کند؟ «لا یستوی اصحاب النار و اصحاب الجنه، اصحاب الجنه هم الفائزون» (سوره مبارکه حشر -20)

 

نقد اصل دوم: معیار عمل و معیار ارزش، رای اکثریت است و لیبرالیسم بهترین حکومت تاریخ است.

نقد های برون دینی

4.        4- در مثال بند 2 اگر قاضی به جای سعی در کشف حقیقت و شواهد جرم، از اهل محله شما در مورد دزد بودن یا نبودن متهم رای گیری کند این کار را صحیح می دانید؟ مشخص است که نه! وقتی شواهدی به وضوح می گوید که فلانی دزد است ولو همه بگویند نیست او محکوم می شود و اساسا این موارد متوقف بر رای اکثریت نیست!

5.        5- همان طور که می دانیم هر فرد به خودی خود به تمام مصالح زندگی خود وارد نیست. مثلا نمی داند چه طور با همسر و فرزندانش برخورد کند. در نتیجه در کشورهای غربی همه روزه تحقیقاتی صورت می گیرد که روش های بهینه زندگی را کشف کند. پس همه می دانند که تشخیص انسان نسبت به مصالحش محدود است. در چنین حالتی چه طور می توان اطمینان حاصل کرد که نتیجه ای که از رای این افراد با تشخیص های محدود حاصل می شود درست و به صلاح خودشان باشد؟

6.        6- چه تضمینی وجود دارد که نتیجه یک رای گیری خلاف حقوق ذکر شده در اعلامیه حقوق بشر نشود؟ مثلا رای گیری کنند که خانه کسی را به زور از او بگیرند و رای بیاورد؟ آیا این کار در آن صورت درست است؟

7.        7- اساسا مبنای رسیدن به دموکراسی این نبوده که بهترین حالت تولید شود بلکه مبنایش این بوده که هیچ کسی حق نیست! پس التزامی ندارد که به بهترین و عادلانه ترین حالت برسیم.

8.        8- گفته می شود که حکومت لیبرال دموکراسی بهترین نوع حکومت از منظر تجربی است. این ادعا چه گونه قابل اثبات است؟ به عنوان مثال کل جنگ جهانی دوم که بزرگترین جنگ تاریخ بشریت است و بیشترین کشته را داشته توسط هیتلر رقم خورد، کسی که در تمام مدت حکومتش در آلمان دارای رای اکثریت مردم بود! یعنی نتیجه لیبرال دموکراسی بود! یا جنگ غزه که تقریبا با اجماع جوامع دموکراتیک به تحمیل فاجعه ای انسانی به مردم مظلوم این منطقه منجر شد!

9.        9- آیا رشد جمعیت جوامع غربی مثل آلمان و ژاپن منفی نشده است؟ آیا این نشان نمی دهد که دچار مشکل جدی فرهنگی هستند و از لذت های بزرگ انسانی مانند داشتن همسری وفادار و آوردن فرزند خودشان را محروم می کنند؟ پس آیا خواست اکثریت می تواند معیار تشخیص ارزش ها باشد؟ و آیا این بهترین نوع حکومت تاریخ بشری است؟!!

نقدهای درون دینی (با پذیرش هدف الهی برای خلقت)

10.     10- خلقت جهان هستی هدفی دارد و آن اجرای حق و عدالت است. از کجا معلوم که گروهی حق را زیر پا نگذارند و مثلا کسی مثل حضرت نوح علی رغم سال ها تلاش جز مردم بسیار اندکی را نتواند به حق و حقیقت جذب کند؟ آیا این طور نیست که خداوند متعال و به تبع آن حضرت نوح خواسته آن اکثریت کافر را به رسمیت نشناختند و نوح پیامبر هرگز اعتقادات و روش زندگی اکثریت را نپذیرفت و خدای متعال نیز کل آن قوم کافر اکثریت را هلاک کرد؟ آیا کار خدای متعال چون غیردموکراتیک بوده معاذ الله خطا بوده؟! اساسا اعتقاد به اسلام چه می شود؟ اگر اسلام تنها نسخه زندگی سعادتمندانه است اگر اعمالی خلاف اسلام رای آورد آیا باید انجام شوند؟ علاوه بر این در طول تاریخ طبق صریح قرآن بیشتر مردم نسبت به حق رویگردان بوده اند: «و ما کان اکثرهم مؤمنین» (شعراء 8)

11.     11- قیام عاشورا طبق این روش چگونه قابل توجیه است. امام حسین علیه السلام هنگامی قیام کردند که اکثریت مردم به حکومت یزید راضی بودند! خود قیام رسول خدا در حالی بودن که جنگ احزاب شکل گرفت و بیشتر جزیره العرب موافق آن حضرت نبودند! پس چرا دست نکشید؟ مشخص است که دلیل قیام آن بزرگواران این بوده که اسلام را تنها راه سعادت می دانستند و پذیرفتن جز آن را مساوی بدبختی و فلاکت تمام آحاد بشر می دانستند.

 

نقد اصل سوم: هر کسی آزاد است هر کاری انجام بدهد مادامی که آزادی دیگران را سلب نکند

برون دینی

12.     12- اسلام به خودی خود به این حرف اعتقاد دارد ولی این که چه کاری آزادی دیگران را نفی می کند محل اختلاف بین اسلام و لیبرالیسم غربی است. مثلا در اسلام می گوید دلیل آزادی دادن به انسان این است که حیات سعادتمندانه داشته باشد در نتیجه خودنمایی یک زن در خیابان که باعث به هم ریختن بنیان خانواده در اجتماع می شود تجاوز به حقوق دیگران به حساب می آید. از سوی دیگر یک لیبرال در فرانسه می گوید که حجاب داشتن یک زن باعث ترویج اسلام و سلب آزادی در انتخاب دین می شود!

13.     13- کشورهای غربی مدعی لیبرالیسم خودشان این اصل را درست اجرا نمی کنند! این نشان می دهد که لیبرالیسم نیز آزادی را تا جایی درست می داند که ضرری به خود لیبرالیسم نرساند در غیر این صورت با مظاهر ان برخورد می کند! این در حقیقت یک پارادوکس است که همکنون در کشورهای اروپایی مثل فرانسه و آلمان با ممنوعیت حجاب و تحقیق در مورد هولوکاست اجرایی شده است! یعنی لیبرال ها که باید اجازه فرصت های مسائل ابراز عقیده را بدهند چنین کاری نمی کنند.

درون دینی

14.     14- امر به معروف و نهی از منکر از واجبات اسلام است که تناقض آشکار با این اصل دارد. ولو این که کسی کاری انجام می دهد که آزادی کسی را نقض نمی کند ولی خلاف اسلام است بر یک فرد مسلمان واجب است که جلویش را بگیرد. ظاهرا این سلب آزادی است در حالی که تامین نفع واقعی همه است.


نقد اصل چهارم: ملاک عمل اعلامیه جهانی حقوق بشر است.

نقد برون دینی

15.     15- طبق اصل اول معلوم شده بود که حقیقت نسبی است و چیزی به نام حقیقت محض نداریم! در نتیجه این اعلامیه نیز از این مساله مستثنا نمی تواند باشد و این ادعا با خود اصول لیبرالیسم نمی خواند.

16.     16- مساله بعدی این است که اگر میان مردمی رای گیری شد و آن ها خلاف اصول این اعلامیه رای دادند چه؟ آیا آنگاه نتیجه رای آن مردم طبق اصول لیبرال دموکراسی که اصالت آزادی را دارد درست است؟

17.     17- نکته سوم و مهم ترین نکته این که چه ضمانت اجرایی برای اجرای این اعلامیه وجود دارد؟ آیا توجه کرده ایم که جنگ غزه توسط همین جامعه جهانی بوجود آمده که ظاهرا اعلامیه حقوق بشر را قبول دارد؟ یا آیا دقت کرده ایم که امریکا بدون توجه به این اعلامیه و با استفاده از یک دروغ به عراق حمله کرد و کسی نتوانست جلویش را بگیرد و بارها و بارها حقوق بشر را زیر پاگذاشت؟ پس ضمانت اجرایی برای این اعلامیه در نظام لیبرالیستی وجود ندارد.

درون دینی

18.     18- اما در بحث درون دینی باید گفت بندهایی از خود این اعلامیه با اسلام متضاد است. به عنوان مثال طبق فرموده رسول خدا صلی الله علیه و آله بت پرستی نمی تواند در جامعه اسلامی تبلیغ شود. یا حکومت اسلامی مسئولیت فرهنگ ملت مسلمان را نیز بر عهده دارد و نمی تواند اجازه بدهد هر کسی با هر پوشش و رفتاری در خیابان ظاهر شود.

 

نقد اصل پنجم: فرصت های مساوی و آزادی بیان

برون دینی

19.     19- اصولی همه جانبه برای برخورد با مطبوعات وجود دارد که در تمام دنیا پذیرفته شده است. مثلا کسی نمی تواند دروغ بگوید و افترا و توهین بکند. در نتیجه این اصل طبیعتا زیر سؤال می رود و نمی توان به افراد دروغ پراکن و بی اخلاق فرصت مساوی با بقیه داد که مردم بعدا خودشان انتخاب کنند!

20.     20- در عین حال در کشورهای غربی مدعی لیبرالیسم، آزادی بیان در مسائلی مانند هولوکاست و نفوذ صهیونیسم وجود ندارد. این نشان می دهد لیبرالیسم نقابی است برای ترویج لائیسم و صهیونیسم در آن کشورها.

درون دینی

21.     21- جهان هستی طبق آموزه های وحیانی قرآن کریم دارای هدفی بلند و مهم است «ربنا ما خلقت هذا باطلا» (آل عمران - 191). پس امکاناتش باید در اختیار اهداف آن باشد و در نتیجه طبیعی است که فرصت های بیشتری در اختیار افراد حق طلب قرار گیرد. مثلا خدای متعال می فرمایند که در جنگ بدر 5 هزار ملک به کمک مؤمنین فرستادیم (آل عمران 125). یا به طور مثال پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله ترویج بت پرستی و اجرای آئین هایشان را ممنوع اعلام کردند و در نتیجه بین بت پرستان و مسلمانان فرصت مساوی نبود!

 

نقد اصل ششم: تفکیک قوا

22.     22- همان اشکال دوباره وارد می شود که با توجه به این که طبق اصل اول به طور کلی حقیقت نسبی است درستی این حرف از کجا ناشی شده است؟!

23.     23- و باز هم مشکل بعدی این که اگر مردمی به تفکیک قوا رای ندادند آنگاه تکلیف چیست؟ به طور مثال زمان حاکمیت حزب نازی در آلمان.

24.     24- سؤال سوم این که چرا در ممالکی که تفکیک قوا هست این قدر ظلم های گسترده اتفاق می افتد؟ به عنوان مثال کشور انگلستان و امریکا و ایتالیا در حق ملت خودشان و در حق دیگر ملل ظلم های متعددی مرتکب شده اند و چه کسی باید پاسخگو باشد؟ آیا طبق قانون لیبرالیسم این درست است؟


انتقادات فراوان دیگری به نظریه لیبرالیسم وارد است. از جمله این که هرگز اجازه اجرای احکام اسلام را در جامعه نمی دهد در حالی که خدای متعال بندگانش را در هیچ حالی رها نمی کند و اگر دینی به نام اسلام نازل کرده است آن را برای همه زمان های فرستاده است وگرنه نقض غرض کرده است. به هر حال مشخص است که لیبرالیسم در تقابل جدی با اسلام قدم بر می دارد.

بعضی می گویند رسیدن به عدالت در اجتماع ممکن نیست. در حالی که در قرآن کریم هدف از خلقت انسان برپایی عدل توسط مردم نامیده شده است و ائمه اطهار علیهم السلام همگی در این راه تلاش کرده اند و این افراد اثباتی بر حرف خود ندارد. می خوانیم:

إِنَّ الَّذِینَ یَكْفُرُونَ بِآیَاتِ اللّهِ وَیَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَیَقْتُلُونَ الِّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِیمٍ (21 آل عمران)

كسانى كه به آیات خدا كفر می ورزند و پیامبران را بناحق مى‏كشند و افرادی را که به عدالت امر می کنند را به قتل مى‏رسانند آنان را از عذابى دردناك خبر ده

چگونه ممکن است اجرای عدالت در اجتماع محال باشد ولی امر به آن در قرآن وجود داشته باشد.

همچنین آیات 8 سوره مائده، 4 یونس و ...

 

روش حکومتی اسلام

اما روش حکومتی اسلام چگونه این انتقادات را برطرف می کند؟ همان طور که می دانیم مهم ترین اصل ایجاد خوشبختی برای انسان ها اجرای بی کم و کاست عدالت است. آزادی نیز ذیل عدالت در فرصت ها قابل بیان است. در نتیجه اگر در نظامی تضمین شود که در تمام جهت گیری های کلی به بهترین نحوی عدالت رعایت می شود آنگاه این نظام بسیار بسیار بهتر از لیبرالیسم خواهد بود.

مظهر عدالت خداوند متعال است. حضرتش انبیاء و معصومین علیهم السلام را به سوی ما و حجت بر ما فرستاده است و عصمت و عدالتشان را تضمین فرموده. آن حضرات نیز در زمان غیبت علماء دین را به عنوان نوابشان معرفی فرموده اند و گفته اند که برای مسائلتان به این افراد مراجعه کنید. طبیعتا سالم ماندن جامعه علماء دین از منظر امام زمان علیه السلام تایید شده است. در عین حال این ائمه هدی رجوع به فرد دیگری غیر از علماء دین را مصداق رجوع به طاغوت و مردود و باعث گمراهی دانسته اند. به عالمی که رهبری اجتماع را به عهده گرفته است ولی فقیه می گوئیم.

در عین حال یک فقیه تا زمانی ولی فقیه می تواند باشد که عادل باشد. به محض این که پایش را خلاف موازین اسلام بگذارد خود مردم مسلمان موظف هستند او را به عنوان طاغوت بشناسند و کنار بزنند و علماء هم به عنوان نمایندگان مردم وظیفه نظارت دارند.

در صورتی که رهبری یک نظام به عنوان بالاترین مقام اجرایی یک نظام شناخته شود که حق دخالت در تمام امور را دارد آنگاه عادلانه بودن کلیات یک نظام تضمین می شود. اگر هم ظلمی صورت بگیرد همواره امید رفعش وجود دارد.

مزیت مهم دیگر این الگو دین شناس بودن رهبر است که در نتیجه آرمان های دینی را در جامعه اجرا می کند و بواسطه قدرت علمی و اجرایی که دارد می تواند تنها چنان کسی است که می تواند عهده دار آن مسئولیت شود.

مزیت دیگر حفظ کرامت و حقوق اساسی مردم، بسیار فراتر از جامعه لیبرال سرمایه داری است. در جامعه لیبرالی معمولا کمپانی های بزرگ با استفاده از پول های هنگفت تبلیغاتی روی اذهان مردم تاثیرات منفی می گذارند ولی در جامعه اسلامی اولا فقیه به واسطه تعالیم انبیاء برای مردم و نظر مردم احترام خاصی قائل است و همواره خود را از آنان می داند و از آن ها در تمام امور مشورت می گیرد اگر چه آخرین تصمیم با اوست و آن تصمیم نیز مطابق تعالیم اسلام خواهد بود. ولی فقیه در حقیقت تنها به مردم کمک می کند در مسیر اسلام بمانند و حافظ دین و وحدت مردم است.

به این ترتیب مزایای حکومتی مانند جمهوری اسلامی را نسبت به حکومت لیبرالی می توانیم به این صورت بگوئیم:

1.        1- تضمین حرکت جامعه در جهت اسلام

2.        2- تضمین اجرای عدالت در جامعه

3.        3- حفظ احترام و کرامت واقعی مردم

4.        4- مشروع بودن حاکمیت از منظر خدای متعال

 

والسلام