این مقاله جهت انتشار در چهارمین کتاب ضمیمه شماره 71ام هفته نامه پنجره با موضوع «انجمن حجتیه» نگاشته شد.

پیش نوشت!
یکی از دوستان تماس گرفت، گفت از آن چه که در جنبش عدالتخواه دربارة انجمن حجتیه ارائه داده بودی یک مقاله ای بنویس برای چاپ در هفته نامه پنجره. واقعا چه کار سختی! برای منی که سال ها در محیط انجمن تربیت شدم و به فضل خدا توانستم با کلنجار بسیار در دانشگاه از افکار آن تاحد زیادی جدا بشوم نوشتن درباره انجمنواقعا کار سختی است.شاید نوشتن درباره خودم و نقد کردن گذشته خودم باشد،و این جدای از مشکلات احتمالی در روبرو شدن با دوستان قدیمی و اساتید مدرسه و ...است. از خدای بزرگ در این بعد از ظهر پائیزی می خواهم که جز حقیقت ننویسم و این مقاله نتیجه ای جز تداوم راه امام و شهدای عزیز و کمک به پیروزی نهضت جهانی اسلام نداشته باشد.

توضیح ضروری: شکلی که در این مقاله ارائه شده یک ارائه سریع از توضیحات این مقاله است. شکل های دایره ای مؤلفه های اصلی فکری بوده و پیکان های نقطه چین عدم قطعیت را نشان می دهند. در حقیقت در این مقاله به فهم دقیق مؤلفه ها و نسبت های موجود در آن شکل می پردازیم.

و اما متن ...
یکم؛وابستگی به اخباری گری
تقابل انجمن حجتیه با انقلاب اسلامی(1) یک اتفاق ساده و یک انحراف جدید و تصادفی نیست بلکه زائیده اختلافی ریشه دار و صدها ساله میان دو طیف از علمای تشیع یعنی اخباریون و اصولیون است. از قدیم الایام افرادی بوده و هستند که به منظور حفظ جایگاه رفیع ائمه اطهار علیهم السلام در کسب معرفت، به اشتباه کسانی را که حرفی جدید در حوزه معارف دینی -ولو با پایبندی تام و تمام به نقل- می زدند کافر و نجس معرفی می کرده اند. علی الخصوص فلاسفه و عرفای اسلامی آماج اصلی این هجمه ها از سویاخباریون بوده اند. برای توضیح سریع اختلاف مثالی ذکر می کنم. تلاش اخباریون عموماً بر این بوده است که به ظاهر متون اسلامی عمل بکنند و تاجای ممکن از شناسایی منشأ صدور احکام پرهیز کنند. به همین دلیل حکمی که حضرت امام رضوان الله تعالی علیه درباره عدم حرمت شطرنج صادر فرمودند بعضا مورد طعن این طیف قرار گرفت، در حالی که استدلال حضرت امام رضوان الله تعالی علیه این بود که ائمه اطهار با یک تکه چرم و چند تا مهره مشکلی ندارند، بلکه مصلحت عدم ترویج قمار در جامعه اسلامی بوده است که باعث تحریم شطرنج شده است. و از این دست مثال ها فراوان است که مجال ذکرش نیست. البته شدت و ضعف این تفکر در افراد، مختلف است.
به یقین بدون در نظر گرفتن محل رشد و نمو تاریخی تفکر انجمن حجتیه نمی توان تحلیل درستی از رفتارهای آن ارائه داد. از این دیدگاه انجمن حجتیه با مکتب تفکیک هم قرابت های فکری زیادی دارد. بخشی از بدنه متفکرین مکتب تفکیک را نیز همفکران انجمن تشکیل می دهند. این افرادمعمولا رفتارهای حذفی با فلاسفه و عرفای اسلامی نشان می دهند و حتی گاهی آنان را تکفیر می کنند! البته هیچگاه نباید نسبت به آن دسته از متفکرین و علمای مجاهد و انقلابی چه در مکتب تفکیک و چه در طیف اخباری حوزه های علمیه قدرناشناس و فراموشکار باشیم.

دوم؛ غلو در جایگاه ائمه اطهار و تقابل با انقلاب اسلامی
در این که انجمن حجتیه (چه در فعالیت های گذشته و چه در فعالیت های کنونی اش) طیفی نزدیک به اخباریون است شکی نیست. در عین حال ریشه اصلی تقابل انجمن با انقلاب اسلامی را می توان در همین مساله جستجو کرد. پندار انجمنی ها این است که وقتی عقل هیچ تشخیص تعیین کننده ای نمی تواند داشته باشد، طبیعتا هیچ فرد غیرمتصل به وحی نمی تواند جامعه را اداره کند. در حالی که وظایف مسلمین در برپایی اجرای احکام اسلام و برقراری عدالت اجتماعی بدون برپایی حکومت ممکن نیست.
همچنین انجمن عنایت ویژه ای به احادیثی دارد که درباره «محبت به ائمه اطهار»و یا «معیار بودن این اعتقاد به شخص ائمه علیهم السلام برای ایمان و کفر»هستند و برای ریشه دار کردن این حس هیچ بدیلی را در هیچ شانی برای آن حضرات نمی پذیرد. علی الخصوص در شان حکومتی، تئوری ولایت فقیه بعضا در جمع های تندرو این انجمن به عنوان انحرافی مثل بهائیت معرفی می شود! یا از آنجایی که تشیع را تنها معیار حقانیت می دانند بعضا معتقدند که امام زمان علیه السلام نیز برای نجات شیعیان(نه بشریت) ظهور می-فرمایند. یا در برابر امام می گفتند که شاه شیعه است چرا می گوئید باید برود؟! (2)

سوم؛ ناامیدی، شاه بیت مخالفت
علاوه بر موارد فوق اشتباه در برداشت از احادیثی که ظهور حضرت مهدی علیه السلام را تنها پس از بروز فساد اجتماعی گسترده در جامعه ممکن می داند، همچنین برخی روایاتی که هر پرچم عدالتخواهانه بلند شده قبل از ایشان را در آتش معرفی می کند باعث پیدایش ناامیدی نسبت به وضع اجتماعی جهان در همفکران انجمن می شود. به عنوان مثال موضع گیری عجیب شیخ محمود حلبی بنیان گذار این انجمن درباره جنگ تحمیلی شایسته توجه است که می گفت جواز مبارزه با عراق را باید امام زمان علیه السلام بدهند! که همین سخنان باعث موضع گیری شدید امام راحل رضوان الله تعالی علیه شد. (3)
در نتیجة این ناامیدی هرگونه قیام اجتماعی قبل از ظهور (از جمله انقلاب اسلامی) حداقل عملی کم فایده تلقی می گردد و جانفشانی برای آن هدر دادن جان معرفی می شود. در محافل خصوصی تر و تندروتر انجمن، چنین رفتارهایی تا مرز تکفیر هم پیش می روند! به هر حال نتیجه چنین تفکری بسیار عجیب است؛ اعتقاد به عدم دخالت دین در زندگی اجتماعی و در حکومت؛ یعنی سکولاریسم! اگر سکولاریسم به معنی ناامیدی از دین در اداره اجتماع باشد تفکر انجمن حجتیه به معنی ناامیدی از اجتماع در دینی شدن است! و این هر دو نتیجه ای واحد دارند و هر دو با کسانی که بخواهند عدالت اسلامی را در سطح وسیع اجتماعی به منظور برقراری حیات طیبه اجرا کنند دشمن هستند. از این روی انجمن حجتیه به صورت ناخودآگاه (و بعضا خودآگاه) بوسیله مدارس مذهبی که در سطح تهران دارد، یکی از تامین کنندگان اصلی بدنه کم تحرک جناح اصلاح طلب در اجتماع ماست. افرادی که علی الخصوص در آزمایشات بزرگ سیاسی بسیار بد عمل کرده و بی بصیرت ظاهر می شوند.
البته در طیف های محافظه کارتر، توصیه اکید به عدم ورود به مسائل سیاسی به دلیل پیچیدگی آن مطرح می شود! علی الخصوص هیچگاه صحبتی جدی پیرامون مسائل سیاسی در جمع های عمومی این انجمن صورت نمی گیرد.

چهارم؛ دشمن اصلی از دیدگاه انجمن
اهالی انجمن از آن جایی که معیار حق و باطل را (به دلیل اخباری گریشان) شخص معصومین نه رفتار آن ها می پندارند خطر اصلی در برابر اسلام را اهل سنت معرفی می کنند. یعنی انجمن به جای این که با دشمنان رسمی بشریت یعنی استکبار جهانی به ستیز برخیزد با اهل تسننی دشمنی می کند که خلفای راشدین را نه به دلیل شرارت نفس بلکه به دلیل عدالت خواهی و ساده زیستی که از آن ها سراغ دارند قبول دارند. اهل تسننی که حاضر نیستند ظلم به هیچ کسی را در جهان بپذیرند و با اعتقاد راستینی که به قرآن دارند می توانند همسنگرانی خوب در جهت احیای عدالت بشری باشند دشمن انگاشته می شوند در حالی که دشمن بزرگ ما امریکا از ترویج هیچ هرزگی و بی بند و باری و آلوده کردن زندگی انسان ها هیچ ابایی ندارد و عالمانه و عامدانه هر ظلمی که می خواهد در حق مسلمین و تمام بشریت روا می دارد.
خدمات انجمن را در مبارزه صحیح با وهابیت و بهائیت نباید نادیده گرفت ولی عدم معرفی دشمن اصلی باعث شده است نیروهای عظیمی از دست بروند و حتی بسیاری از نیروهای تعلیم یافته توسط انجمن به دلیل پیدا نکردن آرمان جهاد و مبارزه در اسلام، در مقطع انقلاب به گروه هایی مثل مجاهدین خلق پیوستند و حضور فارغ التحصیلان دبیرستان هایی مانند علوی در آن سازمان چشمگیر بود.
انجمن با وجود این همه مواضع شدید و غلیظ علیه اهل سنت دارای موضع شفاف و کاملی درباره ابرقدرت های غرب و شرق نبوده و به عنوان مثال در قضیه فلسطین هیچگاه شاهد موضع گیری درستی از سوی آن نبوده ایم. شایعاتی از قبیل ناصبی بودن مردم فلسطین در میان همفکران انجمن شیوع زیادی دارد که از یک سو جمهوری اسلامی را ضد تشیع! و از سوی دیگر مبارزه برای فلسطین را بیهوده معرفی می کند.

پنجم؛ نتایج فکری و فرهنگی بر اعضاء
در حقیقت مدعای اصلی انجمن این است که تا امام زمان علیه السلام ظهور نفرمایند چیزی درست نمی شود، پس اگرچه مسائل مردم مهم است ولی ما نمی توانیم کاری جدی برای بهبود وضع بکنیم. پس بهتر است تا ظهور حضرت دین خودمان را حفظ کنیم و در این باره روایتهم می خوانند که حفظ دین در آخرالزمان درست مثل نگه داشتن زغال گداخته در دست است. اما نتیجه واقعی این ادعا این می-شود که پس از مدتی تمام مباحث به حفظ دین شخصی محدود می شود و دیگر دغدغه اجتماعی برای افراد از اولویت می افتد. در نتیجه علاوه بر دشمنی غیر مستقیمی که با مصلحان اجتماعی (مثل امام و شهدا) پدید می آید بعضا به دلیل عدم وجود دغدغه مندی نسبت به مشکلات اجتماعی از جمله فقر، احساس معنویت توأم با رفاه زدگی در میان اعضاء ثروتمند انجمن مشروع (تئوریزه) می شود. از دلایل رواج این تفکر در مناطق ثروتمند تهران نیز همین مساله است.
علاوه بر این ضعف و شکست پذیری زیادی در تربیت شدگان انجمن نسبت به تهاجم مدرنیته وجود دارد. چرا که افراد همفکرانجمن سعی می کنند به جای مواجه کردن فرزندانشان با دنیای بیرون و یاد دادن راه مبارزه علیه بی بند و باری آن ها را به کلی از دنیای بیرون بترسانند و ایزوله کنند. اما این افراد وقتی وارد دانشگاه می شوند به صورت ناگهانی در معرض تهاجم مدرنیته قرار می گیرند و از آنجایی که به برپایی اسلام اجتماعی بسیار ناامید هستند، قدرت را در دست کشورهای غربی می بینند و مجذوب پیشرفت آنان می شوند و به سادگی به روش زندگی غربی تن می دهند.
توجه شدید به ظواهر احکام و عدم توجه به بواطن آن ها برای تسری در دیگر امور، شخصی کردن دین و تلاش ناکافی برای ترویج آن، روی آوردن به کارهای صرفا تربیتی به جای تلاش برای اصلاح اجتماعی، محدود دانستن اصلاح اجتماعی به معرفی ائمه اطهار علیهم السلام، بالا بردن بیش از حد جایگاه فقه و مرجعیت به اسم بالا بردن جایگاه ائمه اطهار و عدم اهمیت به گزاره های قطعی عقلی منطبق بر دین مثل اهمیت برپایی حکومت اسلامی از دیگر اثرات روحی و تربیتی تفکر انجمن است.

ششم؛انجمن حجتیه؛ مکتب تربیتی نه نظام فکری
با تعجب مشاهده می کنیم که آثار روحی و تربیتی که در افراد انجمن بروز و ظهور پیدا می کند تا حد زیادی با آن چه مقصود و مدعایشان است متفاوت است. اما دلیل چیست؟
«مکتب تربیتی»مقوله ای بسیار فراتر از یک نظام فکری است.یک مکتب تربیتی لزوما ارتباط منطقی دقیقی بین گزاره های مورد ادعایشبرقرار نمی کند ولی با این حال می تواند رفتار و عقاید افراد تابعش را شکل بدهد. همچنین ممکن است مواضع علنی آن با نتایج تربیتی اشفرق داشته باشند. این در حالی است که در تصمیم گیری های اجتماعی بیشتر نتایج تربیتی نقش آفرینی می کنند و نقش گزاره-های منطقی معمولا کمتر است.یک مکتب تربیتی توانایی این را دارد که انبوهی از «اعتقادات ناخودآگاه»را در اذهان پیروانش کار بگذارد. از بین بردن و ریشه کن کردن آن با منطق و استدلال کار آسانی نیست چون مکتب تربیتی علاوه بر روش فکرکردن روش زندگی کردن افراد را نیز تعیین می کند.همچنین مکاتب تربیتی معمولاًصفر و یکی نیستند. میزان بهره مندی از آن ها در افراد مختلف متفاوت است. در عین حال یک مکتب تربیتی می تواند بدون حزب و تشکیلات و عضوگیری گسترش پیدا کند. فقط کافی است مؤلفه های آن به صورت همه جانبه به افراد عرضه شوند تا آن ها نیز علاقمند به آن مسلک بشوند. افراد ممکن است صادقانه و مخلصانه برای ترویج آن فعالیت بکنند ولی توانایی نقد کردن مکتب فکری خودشان را نداشته باشند. در نتیجه برخورد اطلاعاتی برای ریشه کن کردن چنان چیزی بعضا کم فایده و حتی بی فایده است و کار فرهنگی متقابل می تواند بهترین راه پیشگیری باشد.
همکنون با مکاتب مختلف تربیتی در اجتماعمان مواجه هستیم. مکتب تربیتی اسلام انقلابی، مکتب تربیتی مدرن و مکتب تربیتی انجمن حجتیه که حضرت امام لااقل از برخی مصادیق آن شدیداً انتقاد می کنند(4). انجمن یک تفکر است نه یک تشکیلات و بعضا ریشه های کهنه و عمیقی در حوزهای علمیه و متدینین دارد. حتی اگر اعلامیه تعطیلی بدهد(5) به این سادگی منحل نمی شود(6).
اما راه حل چیست؟ به هر حال طرد کردن کامل افرادی که به هر طریقی دوستدار تفکرات انجمن هستند کاری اشتباه است چرا که بسیاری از آنان بدون عناد با جمهوری اسلامی مبارزه با استکبار را در اولویت های پائین آرمانی خود می پندارند. در نتیجه باید در وهله اول از مشترکاتمان استفاده کنیم تا بلکه وحدت نهایی با کمترین هزینه تأمین بشود. یقینا بهترین کارها در مواجهه انقلاب اسلامی با این تفکر، نشان دادن زیبایی ها و برتری های زیست انقلابی و در عین حال مطابق فرموده حضرت روح الله بذل جان در راه برپایی عدالت و نشان دادن حقانیت انقلاب از طریق آن است(7). به هر حال به نظر می رسد به واسطه حضور گسترده و روزافزون تربیت شدگان انجمن در دانشگاه ها باید برای این چالش، راه حلی عمیق و اساسی اندیشید.

منابع
1-    محمد رضا اخگری-کتاب ولایتی های بی ولایت-ص 60
2-    نامه امام به مراجع اسلام و روحانیون سراسر کشور معروف به منشور روحانیت
3-    سخنرانی امام سه‌شنبه 21 تیرماه 1362
4-    منشور روحانیت امام خمینی
5-    روزنامه شرق - 17 دیماه 1384
6-    سخنرانی امام سه‌شنبه 21 تیرماه 1362
7-    منشور روحانیت امام خمینی