این شعر را آقای کریم زارع گفته اند ولی تشکر می کنم از حسین قدیانی + به خاطر معرفی این شعر و می دونم خوندنش تا آخر خیلی کار سختیه

ای پیش پرواز کبوتر های زخمی
بابای مفقود الاثر! بابای زخمی!

دور از تو سهم دختر از این هفته هم پر
پس کی؟ کی از حال و هوای خانه غم پر؟

تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی
یک قاب چوبی روی دست میخ بودی

توی کتابم هر چه بابا آب می داد
مادر نشانم عکس توی قاب می داد

اینجا کنار قاب عکست جان سپردم
از بس که از این هفته ها سر کوفت خوردم

من بیست سالم شد هنوزم توی قابی
خوب یک تکانی لا اقل مرد حسابی!

یک بار هم از گیر و دار قاب رد شو
از سیم های خاردار قاب رد شو

برگرد تنها یک بغل بابای من باش
ها! یک بغل برگرد، تنها جای من باش

ای دست هایت آرزوی دستهایم
ناز و ادایم مانده روی دست هایم

شاید تو هم شرمنده یک مشت خاکی
یک مشت خاک بی نشان و بی پلاکی

عیبی ندارد خاک هم باشی قبول است
یک چفیه و یک ساک هم باشی قبول است!!

تنها تلاشش انتظار است و سکوت است
پروانه ای که توی تار عنکبوت است

امشب عروسی می کنم جای تو خالی
پای قباله جای امضای تو خالی

ای عکس هایت روی زخم دل نمک پاش
یک بار هم بابای معلوم الاثر باش


208.jpg
 سلام بر مفقودین عزیز که مونسی جز نسیم صحرا و پناهگاهی بجز مادرشان حضرت زهرا(س) ندارند.
حضرت امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه)

یک نفری یکی از شهدای بزرگ دفاع مقدس رو خواب دیده بود و اون شهید بهش گفته بود مردم یادشون نره که می تونند به ما نذر و نیازهاشون رو عرضه کنند، شهدا پیش خدا این قدر ارج و قرب دارند که از پسش بر بیان.

زندگی بی شهدا ننگ است ...