اتفاقاتی که اخیراً برایم افتاد مجبورم نمود که در باب اطرافیان دولت موسوم به جریان انحرافی موضعی شفاف و روشن اتخاذ نمایم. این وجیزه در حکم همان اعلام موضع است، از دلیل آن بگذریم که گفتنش نقض غرض است!

القصه از دنیای سیاست خبر می رسد که اصولگرایان – که همگی مدعی پیروی از رهبری عزیز هستند - به سه دسته تقسیم شده و از همکنون دست به کار لیست بندی - بخوانید ماست بندی! – شده و هر کدام سهمی طلبیده و می خواهند بخشی از کرسی‌های گرم و نرم مجلس را پشت قباله‌یشان بیندازند. گروه اول که شیفتگان احمدی‌نژاد و مریدان مشایی‌اند شاید با دم‌هایشان گردو می‌شکنند که با پخش یارانه دل مردم فقیر و با ولنگاری فرهنگی دل مردم غنی را بدست آورده‌اند و رأی 24 میلیونی‌شان دل هر رقیبی را لرزانده و هر آن کس را که به مردم معرفی کنند مستقیماً به داخل مجلس رانده است. لکن سخت غافل از این‌اند که مردم نه آن روز که احمدی‌نژاد را بر سر کار آوردند برای نان رأی دادند و نه در دور ثانی به خاطر شخص به میدان آمدند، بل همه به خاطر خطّ خدمت و حفظ ولایت بود که این موجز توان ندارد توضیح و تفصیل را!

علی ایُّ حال دکتر ما که مدتی هم‌زمان با تصدی شغل نیمه وقت ریاست جمهوری! مدتی به خانه‌داری مشغول گشته بود و در وقت دورکاری به همسر محترمه کمک می‌کرد این روزها خسته و شکسته از جفای رفته سفرهای استانی فراموش نموده و از دوست و آشنا گزیده و نادم گشته و به سایه خویش نیز بدبین گردیده بعید به نظر می رسد که پس از کارزار سنگین چند ماهه و چند ساله با مجلس و دیگر قوا رمقی برای این لیست‌بازی‌ها داشته باشد. اما از حق نگذریم اطرافیان وی به تلویح و تصریح رغبت‌شان اعلام نموده‌اند و بی کار ننشسته و شاید سازی که امروز می زنند صبح فردا صدایش دربیاید!

اما شرذمه (گروه!) دوم که جرأت نفس کشیدن در کوران فتنه نداشته و بل سکوت همراهانه پیشه کرده بودند و هم‌زمان خود را پدر جدّ اصولگرایی و خطّ روح اللهی می‌دانند گروه‌ها و تشکل‌ها و مجامع و جوامع و جریان‌ها و ... با اعداد و ارقام عجیبه و غریبه‌ای چون 7+8 و 2×3 و ... نامفهوم – شما بخوانید با مفهوم سهم خواهی! - برای ملت تشکیل داده و می دهند و هر روز با ندای وحدت همه را به سوی خودشان فرا خوانده و سخت مواظبند که غیر از دولت کسی ازشان نرنجد و با ولع بسیار – البته با دست‌مایه‌ای که خود دولت جاهلانه برایشان فراهم آورده است! - انتقام شکست‌ها و عقب ماندگی‌های سیاسی‌شان را از دولت می‌گیرند و عجیب مراقبند که نعمت ولایت را برای این که دست نخورد و جایگاهش حفظ گردد با حفظ شأن و منزلت بوسیده و روی تاقچه گذارند بلکه جذب حداکثری مردم - البته به سوی خودشان - خدشه دار نگشته و آن‌ها که همچون خودشان ولایت گریز هستند نیز منجذب گردند. همینجا باید عرض شود به غیر از اعوان و انصار آقایان لاریجانی و قالیباف و رضایی اشاره‌ام به کس خاصی نیست! حکماً برای ملت عجیب است که این برج عاج نشین‌ها چگونه سال 84 را یادشان نمی‌آید که همگی جمع گشتند و نیرو کردند اما نتیجه خلاف اندیشه و خیال‌شان رقم خورد. کینه 84ای‌شان مانع فیروزی 88ای‌شان در فتنه شد و امان از حجب ابلیس و نفس پر تلبیس بر چشمان حقیقت بین مرد. پیشنهاد ما به آن‌ها این است که نام خود را الساعه از اصولگرایان به اصول‌نمایان تغییر دهند تا صحنه شفاف گشته و خودشان هم از این بازی موش و گربه راحت گردند!

از این گروه مذبذب که بگذریم به آن‌هایی رسیم که به قول آن آقا نظرمان به آن‌ها نزدیکتر است! این فئة سوم – اخیراً تسمّی به جبهه پایداری – دأب‌شان - آنچنان که پیش از این هم به حق نشان داده‌اند - ولایتمداری است. با فتنه‌گر و خواص رفوزه (که توصیفشان رفت) حکایت کارد و پنیر اند و دوست موافق و شفیق مرافق اسلام و انقلاب و امام و رهبری بوده و هستند. لکن این گروه انقلابی اخیراً حکایت امرشان حکایت شیخنا ملّانصرالدین شده است! آورده‌اند ملّا روزی بنا بر شوخی با اهل محل گذاشت، همه جا جار زد که فلان کوچه آش می‌دهند، مردمان ساده هم باور کرده و صف کشیدند تا غو افتاد و شلوغ شد و خود ملّا به تردید افتاد که نکند واقعاً آش می‌دهند! پس خود نیز به جمع پیوست و در صف ایستاد! حالا هر چه رهبری داد می زند که اختلاف را شدید نکنید و علیه کسی که فقط متهم است – شما بخوانید دولت - قیل و قال نکنید که اولاً متهم لزوماً محکوم نیست، ثانیاً متهم لزوماً خائن نیست، ثالثاً اگر هم محکوم شود – که به دست کم‌توان دستگاه قضا در این راه چشم امید داریم! – دلیل بر اعلام علنی آن نیست عمّارهای دیروز تشخیص نداده و فهم ننموده و چشم و گوش بسته و در کوی و برزن به دولت خطاکار فحش داده و نسبت خیانت می دهند! بی عنایت به این که مابین خطا و خیانت فاصله‌ای است از فرش تا عرش! و غافل از این که این دعوای بی راهبر و این غوغای بی ته و سر شائبه‌ی قدرت طلبی در میان مردم می‌پراکند و زمین را برای همان رفوزگان مذکور باز کرده و حتی سبب می‌شود که رئیس سابق مجلس خبرگان که مدتی از ترس مردم زبان در کام گرفته بود فرصت‌طلبانه پروژه بنی‌صدر سازی اش را دوباره مطرح نماید!


حقاً مشخص نیست که چرا فراموش کرده‌ایم که بزرگترین گناه فتنه‌گران امیدوار کردن دشمن بود؟! ای کاش جبهه پایداری طومار (لیست!) مرضیّ الطّرفینی (البت بدون حضور افراد مشکوک و مساله دار) ولو با مرافقت نصفه و نیمه رئیس جمهور برای مجلس آتی تشکیل می‌داد تا اولاً نظر رهبر عزیز برآورده می گشت و ثانیاً بدنه اجتماعی دولت مشتاقانه وارد می‌شد و ثالثاً دشمنان ناامید می گشتند و ذخیره‌ای عظیم برای دنیا و آخرت‌شان فراهم می‌آوردند، نه این که از ابتدا باب مصالحه و مذاکره را بسته اعلام گردد. البته با درایت رهبری عزیز و امید به قوّه شنوایی این بزرگان و برادران – که اخیراً ضعیف شده! – هنوز امیدوار و خوش بینیم، ان‌شاءالله که دماغ BBC به خاک خواهد مالید و گرنه فاجعه‌ی دیگری مانند مجلس هشتم را شاهد خواهیم بود! باور کنیم آقای رئیس پیش از این هم خطا زیاد کرده بود ولی دلسوز و خدمتگزار بوده و هست. این وظیفه جریان اصیل اصولگرایی است که دست دولت را بگیرد و نجاتش بدهد وگرنه به پرتگاه خواهد افتاد و انقلاب نیز ضربه خواهد خورد.

به هر حال در این گیر و دار اصلاح طلبان همیشه در صحنه که اخیراً ماست‌هایشان را کیسه کرده بودند که بروند و در خارجه سکنی بگزینند با این خطایای روزافزون خودی‌ها امیدوار گشته و دوباره بساط پهن کرده‌اند و معرکه گرفته و مشتری می‌طلبند، اگر منوال همین باشد عنقریب نفس کش هم خواهند طلبید و آنگاه است که اصولگرایان دلسوز – که بی اذن رهبری و علی رغم نهی مصرح حضرتش اختلاف ایجاد نموده و بدنه اجتماعی دولت را نادیده گرفتند – به دست و پا می افتند تا امثال لاریجانی مردود و قالیباف مطرود به مجلس راه پیدا نکنند و جمهوری مجبور نشود فرصت‌های طلایی و ثانیه‌های ارزشمندش را در اختیار بازیگران آفسایدی 88 قرار بدهد. بدانیم که خود کرده را تدبیر نیست.