آقای رئیس می‌رود بالای سن برای سخنرانی. کلی آدم پیپ به دست، با این کلاه‌های روشنفکری (یا عباهای شکلاتی دوخت انگلیس) در برج‌هایشان در حال نگاه کردن ریخت او از طریق ماهواره این طرف توی ایران نشسته‌اند تماشا می‌کنند این سرکرده جریان انحرافی، این سازش کار با امریکا، آن دوست آل سعود و آل خلیفه، آن مفسد افتصادی بزرگ، آن دروغگوی درجه یک و ضد ولایت فقیه ترین فرد روی کره زمین چه طوری می‌خواهد دوباره آبروی ایران را ببرد. چه طوری می خواهد حرف هایی بزند که صندلی های سازمان ملل خالی شوند و کلی ایرانی در سرتاسر دنیا خجالت بکشند!

فقط حسن آقا بقال سرکوچه مان بنده خدا حالی‌‌اش نمی‌شود چه طور ممکن است احمدی‌نژاد این بار به جای مقامات امریکایی همه سران اروپایی و امریکایی را با هم از صحن سازمان ملل خارج (اخراج) کند ولی الآن به خاطر فرستادن یک نامه تسلیت برای ولیعهد آل‌سعود متهم (و معروف) به لاس زدن با اعراب بشود. حسن آقا باز هم نمی‌فهمد چه طور وقتی احمدی‌نژاد می‌خواست با حسنی مبارک در دوره نهم ریاست جمهوری اش ارتباط برقرار کند ارتباط برقرار کردن با آل‌سعود به عنوان انحراف بعد از خانه‌نشینی‌اش مطرح می‌شود. راستش آخه حسن آقا از این رفقای (برادران!) پیپ بدست بدش می‌آید. او به جای از سیاست بیشتر از نرخ ماست و کره سر درمی‌آورد ولی همیشه احساس می‌کند پشت این صحبت‌ها آن تاجر ورشکسته در حال لبخند زدن است.

حسن آقا زیاد کاری ندارد توی نامه احمدی‌نژاد به ولیعهد آل سعود کلمه «خادم الحرمین» آمده یا نه ولی همین قدر می‌داند اگر احمدی‌نژاد نبود صاحب باغ پسته با اعوان و انصارش نیروگاه بوشهر را تا ظهور آقا امام زمان تعطیل اعلام می‌کردند. حسن آقا نمی‌فهمد چرا وقتی یکی مثل نادران از صدر تا ذیل دولت را به لجن می‌کشد چرا کسی نمی‌گوید خرت به چند؟! و نمی داند چرا خبر محکوم شدن نادران در دادگاه اتهام به رحیمی به جز یکی دو جا هیچ جا منتشر نشد. آخر می‌دانید او خیلی هنر بکند صبح که می‌آید در مغازه را باز کند از جلوی دکه روزنامه فروشی که رد می‌شود یک نگاهی به تیتر روزنامه‌ها می‌اندازد. ولی هیچ وقت نمی‌خرد. چون می‌داند که این‌ها معمولاً برای غم و غصه‌های «ننه حسن» حرفی ندارند. می‌داند آن کسی که غم نرخ تخم مرغ را در روزنامه‌اش گرفته است هر روز صبح توی استخر خانه‌اش پول تخم مرغ یک محله تهران را برای گرم کردن و تصفیه آب خرج می‌کند.

حسن آقا کاری با جبهه پایداری و 7+8 و این حرف‌ها ندارد. او دیگر دوست ندارد رجانیوز بخواند چون نمی‌فهمد جبهه پایداری چیست. او فقط می‌داند رئیسی که وقتی آمد یک خانه و یک ماشین داشت و حالا هم که می‌رود آن یک ماشین را هم ندارد نمی‌تواند سه میلیارد دلار دزدی کرده باشد. او فقط این را می‌فهمد احمدی‌نژادی که برای نامه وام پنج میلیونی او این قدر ارزش قائل است که خودش زیرش را امضا می‌کند و برای درد و غم مردم گریه می‌کند نمی‌توانسته سرمایه‌گذاری کند ماهی 40 میلیون تومان بدهد به فلانی که دلالی مطلب بکند برای روزنامه زردش که همه چیز مملکت را از صدر تا ذیل برای کوبیدن رقیب لگدمال کند.

حسن آقا نمی‌فهمد این 7+8 دارند در برابر چه کسی ائتلاف می‌کنند؟ مگر این احمدی‌نژاد مادرمرده با ائتلاف با این‌ها رئیس جمهور شد؟ حسن آقا خوب فهمیده بعضی‌ها که عرضه ندارند مثل احمدی‌نژاد باشند از این که انتظار مردم از یک مسؤول برای انقلابی بودن بالا برود وحشت دارند، به خاطر همین است که مدام هر کاری می‌کند مدام می کوبند توی سرش و الان هم سعی می‌کنند با این لیست‌بازی‌ها خودشان را نجات بدهند. حسن آقا باورش نمی‌شود که به من بچه یک لا قبا که به زور می‌توانم مخارج ماه خودم و عیالم رو با کار توی یک دفتر ریزه میزه نزدیک دانشگاه در بیاورم به خاطر تعریف کردن از احمدی‌نژاد بگویند «عضو جریان انحرافی»!

آخه می‌دانید، حسن آقای قصه ما عکس امام را مثل خیلی‌های دیگر با مصوبه و آئین نامه توی بقالی‌اش نصب نکرده. حسن آقا بابای حمید است. اسم حمید را گذاشته‌اند روی همان کوچه‌ای که حسن آقا یک عمری تویش بقالی داشته و دارد. حتماً می‌دانید چرا. ولی حسن آقا عکس سه در چهار حمید را توی مغازه‌اش زیر عکس بزرگ امام و آقا گذاشته. من می‌فهمم منظورش چیست. آخه حسن آقا 29 خرداد با بغض آقا بغض کرده بود نه این که مثل خیلی‌هایی که ریش دارند توی صف اول بیخودی سرش را بیندازد پائین.

حسن آقا از احمدی‌نژاد به خاطر 11 روز خانه‌نشستن دلگیر است ولی یک تار مویش را با امثال شاه سلطان حسین عوض نمی‌کند. بالاخره او می‌داند توی این مملکت 33 سال است بیداری اسلامی شده، مردم یک روز جمع خواهند شد جلوی قوه قضائیه تحصن می‌کنند تا فائزه را محاکمه شود.

هر کوچه‌ای از این مملکت یک حسن آقایی و یک حمیدی دارد. بالاخره ما جمع می‌شویم یک روز قوه قضائیه را براندازی می‌کنیم و فائزه را محاکمه می‌کنیم. ناسلامتی 33 سال است توی این مملکت بیداری اسلامی شده. بالاخره مردم انگلیس یک روزی واقعاً بیدار می‌شوند این مهدی را دیپورت می‌کنند و محاکمه‌اش می‌کنیم حتی اگر برود شعبه دانشگاه آزاد بورکینافاسو را افتتاح کند.

آقایون سیاسیون ما را فراموش کنید، ما به موقع حال همدیگر را ملاقات خواهیم کرد. خواهیم دید که انتخابات بعد جدال میان پیروان واقعی سیدنا القائد خواهد بود با اصحاب فراموشخانه سیاست.

    نویسنده: محمد مهدی میرزایی پور     -