هنگامی که یونان تصمیم به برگزاری رفراندوم درباره پذیرش وام اتحادیه اروپا گرفت کارشناسان اوضاع خطرناکی را برای آینده اقتصاد اروپا پیش‌بینی می‌کردند. از این نظر که اگر مردم یونان به این رفراندوم رأی ندهند ممکن است کل واحد پولی یورو در خطر قرار بگیرد و آسیب شدیدی به کل اقتصاد اتحادیه اروپا وارد شود.

اما برخی پیش‌بینی‌های جالب‌تری ارائه دادند که اشاره به ابعاد احتمالی تئوریک تحولات اخیر در اروپا و امریکا داشت و آن این که ممکن است این رفراندوم رأی بیاورد ولی مردمی که تحت ظلم و شکنجه نظام سرمایه‌داری بوده‌اند و در این مدت در خیابان‌ها حاضر شده بودند حاضر نشوند نتیجه این همه پرسی را بپذیرند. اگر این اتفاق بیفتد سرمایه بسیار عظیم‌‌تری از غربیان بر باد خواهد رفت و آن افسانه‌ی فصل الخطاب بودن دموکراسی خواهد بود.

باید بدانیم تا همین جا نیز افسانه دموکراسی به شدت زیر سؤال رفته و دچار خلل شده است. چرا که پس گرفته شدن این رفراندوم از سوی نخست وزیر -اتفاقاً سوسیالیست- یونان خود نشان از عدم توانایی یا صلاحیت مردم از نظر سردمداران دموکراسی (مثل سارکوزی و مرکل) در تصمیم‌گیری درباره سرنوشت‌ساز ترین مسائل زندگی‌شان است. (+)



نشانه‌های دیگر فروپاشی افسانه فصل الخطاب بودن دموکراسی در سخنان خانم جودیت باتلر فیلسوف معروف امریکایی قابل مشاهده است. در بخش‌هایی از این سخنان صراحتاً وی اشاره می‌کند که «اگر سیاستِ مبتنی بر انتخابات می توانست اراده ی جمعیِ ما را به نمایش بگذارد ما این جا نمی بودیم.» برای دانلود فیلم سخنان وی اینجا را کلیک کنید.

ترجمه سخنان کوتاه وی نیز ذیلاً تقدیم می‌گردد:


سلام!
من جودیت باتلر هستم. به این جا آمده ام تا حمایت و همبستگی ام را با این نمایش بی سابقه ای که از اراده ی دموکراتیک و مردمی برپاست تقدیمِ شما کنم. بعضی از مردم این روزها می پرسند که شما تظاهرات کنندگان چه خواسته هایی دارید؟ آن ها می گویند شما یا خواسته ای ندارید و در نتیجه نقدهای تان مغشوش است، یا خواسته های شما مبنی بر برابری اجتماعی و عدالت اقتصادی خواسته هایی غیرممکن است و خواسته های غیرممکن امکان تحقق ندارد.

ما اما مخالف آن ها هستیم. ما می گوییم که اگر «امید» یک خواسته ی غیرممکن است ما غیرممکن را می خواهیم. اگر حق برخورداری از سرپناه، غذا و شغل خواسته های غیرممکنی است، ما خواستارِ غیرممکن ها هستیم. اگر غیرممکن است که کسانی که از رکود اقتصادی سود می برند ثروت شان را توزیع کنند و به طمع شان پایان ببخشند، بله! ما غیرممکن را طلب می کنیم.


بدیهی است که فهرست خواسته های ما بلند است. این ها خواسته هایی است که جای هیچ مصالحه ای برایشان نیست: ما به انحصارِ ثروت معترضیم. ما به تبدیل کردن کارگران به جمعیتِ یک بار قابل مصرف اعتراض داریم. ما با خصوصی سازیِ آموزش سر سازگاری نداریم. ما باور داریم که آموزش باید یک خیر و ارزش عمومی باشد. ما روندِ رو به رشدِ تعداد فقرا را برنمی تابیم. ما علیه بانک هایی که خانه های مردم را از چنگ آنان درمی آورند متحدیم. ما به عدم ارائه ی خدمات درمانی به تعداد بیشماری از مردم معترضیم. ما به نژادپرستیِ اقتصادی نه می گوییم و خواستار پایان بخشیدن به آنیم.


مهم است که بدن های ما در جمع و عرصه ی عمومی به یکدیگر پیوند بخورد. بدن های ما رنج می کشد، غذا و سرپناه می خواهد. این بدن ها برای پیوند و لذت به یکدیگر نیاز دارد. در نتیجه آن چه که ما به نمایش می گذاریم یک سیاستِ بدنِ جمعی است؛ سیاستِ خواسته های بدن، جنبش و صدای آن. اگر سیاستِ مبتنی بر انتخابات می توانست اراده ی جمعیِ ما را به نمایش بگذارد ما این جا نمی بودیم. ما در این جا در پیِ اراده ی جمعی مان می نشینیم و برمی خیزیم و حرکت می کنیم، یعنی درست آن چه که سیاستِ مبتنی بر انتخابات فراموش کرده و به کناری نهاده است. اما امروز، در این زمان و دوباره، ما این جا هستیم، بر خواسته های مان پا می فشاریم، و عبارتِ «ما مردم» را رنگِ واقعیت می بخشیم. ممنونم.



(با تشکر از آ.تاری جهت ترجمه)