هنوز هم در این مملکت کسانی هستند که دل بسته‌اند به نظر آن طرف آب. هنوز دلار با نرخ رضایت امریکا مبادله می‌شود و قلب‌هایی هستند که با نظر مثبت انگلیس آرام و با نظرش منفی‌اش نگران می‌شوند و داد می‌زنند بر سر دولت که ای وای گرانی چه کرده است با مردم.

روی سخن با اصلاحات و فتنه نیست. آن‌ها که تکلیف‌شان روشن است؛ همان وقتی که دویست نفری در مجلس نامه می‌نوشتند و رهبری را توصیه می‌کردند که بیا با غرب سازش کن و جام زهر را بنوش و مثلاً از پشتیبانی از حزب‌الله لبنان دست بردار تا غرب هم دست از سر ما بردارد حافظه ملت سرنوشت‌شان را رقم می‌زد. به قول معروف «دهه‌ات گذشته مربی!».(1) مذاکره مطلوب آن‌ها باخت - برد است. نتیجه سال‌ها مذاکره و اعتماد ساده‌لوحانه و بعضاً خائنانه‌یشان به اروپا مشخص است.

همان‌ها که سال‌ها می‌خواستند حساب اروپا را از اسرائیل جدا کنند! انگار نمی‌دانند که اسرائیل یک بازیچه است. یک بازیچه برای یک پازل تمدنی. چقدر احمقند آن‌ها که خیال کرده‌اند اروپا نگران است و باید اعتمادش جلب شود! این یک مذاکره بین دو کشور نیست، مقابله دو تمدن است. دوره تقلیل وحدت امت اسلام به آبادسازی ایران گذشته است. امروز دیگر بچه‌های کوچه‌های بعلبک و ضاحیه و رفح هم می‌دانند که امریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند. ولی اینجا بعضی‌ها هنوز نامه‌ی سی سال پیش‌شان را رو می‌کنند که به امام نوشته بودند که بله امریکا ابرقدرت است و نمی‌توان با او رابطه نداشت! این درد را باید به کجا برد؟ چطور پیش آن مادر فلسطینی احساس حقارت نمی‌کنند که در حالی که تازه سه فرزندش را در بمباران از دست داده بود تکبیر می‌گفت و به دنیا اعلام می‌کرد که ما تا آخرین قطره خون ایستاده‌ایم؟ می‌گویند امام با مرگ بر امریکا مخالف بود! خودشان صاف نمی‌شوند می‌خواهند امام را کج کنند! زهی خیال باطل. کجائید؟ چرا نمی‌بینید هر شش تای این کشورها جلوی ایران زانو زده‌اند؟

سید و مولای ما چه خوب فرمود که مسأله هسته‌ای بازیچه است. آن‌ها با اصل انقلاب اسلامی مشکل دارند و هر روزی به یک نام در برابر حرکت عظیم انقلاب سنگ‌اندازی می‌کنند. یک روز حقوق بشر است، یک روز آزادی است و یک روز هم انرژی هسته‌ای.

مردم از همان روزهای اول پرونده هسته‌ای می‌گفتند که امریکا روی حیثیتش بد معامله‌ای کرد. امریکا ولی امروز این را فهمیده و می‌خواهد این شکست‌های مفتضحانه را به هر ترتیب در حداقل آبروریزی تمام کند. وای بر ما اگر دشمن را خیرخواه، ساده لوح یا کوچک بشماریم. این دشمنی است که اگر ذره‌ای عقب بنشینیم از هیچ یک از ما نخواهد گذشت. هنوز مادر شهیدان کیوان و حمید و نادر محمدی زنده است و برای روح امام و شهدا و سلامتی رهبر تنهایی‌اش را تحمل می‌کند. مسأله اصلاً دست شما نیست، اگر دست از پا خطا کنید آه این‌ها دامن‌تان را می‌گیرد و به تاریخ می‌پیوندید، همان طور که پیوستید؛ «فسوف یأتی الله بقوم یحبهم و یحبونه ...».

آن‌ها هم هنوز جای سیلی جنگ 33 روزه و 22 روزه‌یشان درد می‌کند. خوب فهمیده‌اند که این انقلاب سر سازش با آن‌ها ندارد. اینجا لبخند می‌زنند ولی آن طرف خون احمدی روشن و شهریاری را می‌ریزند. فهمیدن حکمت این لبخند پر از غیظ کار سختی نیست ولی شما با خانواده این شهدا دیدار می‌کنید ولی باز نمی‌فهمید!

اگر ما کوتاه بیائیم، دل‌های مردم منطقه که امروز مهم‌ترین عرصه مبارزه مستکبرین و مستضعفین است در امید به ادامه راه سست خواهد شد. امروز همه می‌دانند که دیگر زور بازو و جیب پر پول کاری از پیش نمی‌برد. خدایش بیامرزاد فرمود «من به شما توصیه می‌کنم که ولایت بر قلوب بکنید». اگر قدرتمندترین ارتش دنیا هم باشی وقتی نتوانی دل‌های مردم را راضی کنی بیشتر از 22 روز طول نمی‌کشد که در برابر مردمی بی دفاع نابود می‌شوی. طولی نمی‌کشد که چند زندانی اعتصاب غذا می‌کنند و تو را به سادگی شکست می‌دهند.

خوب است یاد فتوای آن بزرگ‌مرد تاریخ درباره ارتداد سلمان رشدی و یاد طرح قطع رابطه با انگلستان در مجلس در زمان جنگ بیفتیم و از تأثیر آن حتی در جذب شدن نگهبانان عراقی به انقلاب اسلامی و نرم‌خو شدن‌شان نسبت به اسرای ایرانی درس بگیریم.(2) خوب است برخورد تند حضرت امام را با پیشنهاد روسیه در زمان جنگ تحمیلی مبنی بر تحویل ندادن موشک‌های پیشرفته به عراق در ازای به رسمیت شناخته شدن دولت کمونیست افغانستان از سوی ایران را بخوانیم.(3) امام به ما آموخت مذاکره برد - برد وجود ندارد.

مذاکره برد - برد شعار یقه سفیدهایی است که چند سالی جای بسیجی‌های اول انقلاب را گرفته بودند و ندای سازش و شعار کاهش تنش با دنیا را سر می‌دادند ولی امروز علی مالک اشتری را در خط مقدم گذاشته که به قول BBC یاد رزمنده‌های 57 را زنده می‌کند. بیدار شوید و این قدر مرعوب و مجذوب غرب نباشید! برای این که بشناسید می‌گویم؛ این یقه سفیدها امروز همان‌هایی هستند که به بهانه گرانی امروز آب به آسیاب تحریم می‌ریزند. همان‌ها که وقتی دولت ویرانی‌های گذشته را آباد می‌کرد و دست مردم بی بضاعت را می‌گرفت هرگز ندیدیم تعریفی بکنند.

به قول آن راننده اهل دل یک جام زهر است و یک جام شربت؛ حرف بر سر این است که چه کسی کدام را بخورد!

-------------------------------------

(1) دیالوگ معروفی از فیلم تاریخی آژانس شیشه‌ای
(2) به نقل از کتاب زیبای پایی که جا ماند - خاطرات سید ناصر حسینی پور از روزهای اسارت
(3) به نقل از جواد لاریجانی مذاکره کننده ایران با دولت روسیه