این متن به درخواست دوستان برای جلسه فارغ التحصیلان بسیج‌های دانشجویی دانشگاه‌های اصلی تهران نگاشته شده بود.


بسم الله الرحمن الرحیم

 

فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ، قَالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا یَا لَیْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِیَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ، وَقَالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَیْلَكُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَیْرٌ لِّمَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا وَلَا یُلَقَّاهَا إِلَّا الصَّابِرُونَ (قصص 79 و 80)

(روزی قارون) با تمام زینت خود در برابر قومش ظاهر شد، آنها که خواهان زندگی دنیا بودند گفتند: «ای کاش همانند آنچه به قارون داده شده است ما نیز داشتیم! به راستی که او بهره عظیمی دارد!»، اما کسانی که علم و دانش به آنها داده شده بود گفتند: «وای بر شما ثواب الهی برای کسانی که ایمان آورده‌اند و عمل صالح انجام می‌دهند بهتر است، اما جز صابران آن را دریافت نمی‌کنند.»

 

«اسلام است که می‏تواند ما را به سعادت دنیا و آخرت برساند... اسلام است که می‏تواند روح ما را قوی کند، و به تبع آن جسم ما هم قوی بشود... ملت ما با هم همه اسلام را خواستند. همۀ ملت فریاد کردند با «اللّه‏اکبر» که ما اسلام را می‏خواهیم... مقصد ملت اسلام است... مقصد اصلی این است که یک حکومت اسلامی تحقق پیدا بکند... در همۀ قشرهای مملکت، همه جا ـ اسلام باشد، هر جا بروید رنگ اسلام ببینید.» صحیفه امام خمینی رضوان الله تعالی علیه جلد هفتم.

 

«شعارهای دولت نهم و دهم شعارهائی بود و هست كه این شعارها برای مردم مؤمن ما جاذبه دارد؛ مثلاً عدالت‌خواهی، یا استكبار‌ستیزی، یا ساده‌زیستی و مقابله‌ی با منش اشرافی‌گری، یا مقابله‌ی با ویژه‌خواری و سوء استفاده‌ی از ارتباطات در مسائل اقتصادی و غیر اقتصادی، یا خدمت‌رسانی صادقانه. و من عرض بكنم، شما هم این را میدانید؛ علت اقبال مردم به دولت و به رئیس جمهور - چه در سال 84، چه در سال 88 - این شعارها بود. یعنی مردم به این شعارها دلبسته‌اند و نیاز به آنها و ضرورت آنها را احساس می‌كنند. از این شعارها دست برندارید. از جمله‌ی اساسی‌ترین شعارها، پایبندی به اصول و ارزشهائی بود كه امام بزرگوار ما اینها را وارد جامعه كرد و مطرح كرد؛ كه اتفاقاً در دنیا هم عامل رشد علاقه‌مندی به انقلاب اسلامی، همین شعارها بود.» بیانات در جمع هیئت دولت 6 شهریور 1390

 

 

دغدغه اصلی من در طرح این مقاله این است که سؤال اصلی را پیدا کنیم تا بتوانیم روی آن بحث کنیم. سؤال اصلی این نیست که فلانی ساکت فتنه بوده است یا خیر. سؤال اصلی این نیست که فلانی حکم صریح رهبری را تمکین می‌کند یا خیر. سؤال اصلی چیز دیگری است که ذهن حزب‌اللهی‌ها و مردم به زودی درگیر آن خواهد شد و مبنای تصمیم‌گیری آنان قرار خواهد گرفت.

 

یکم؛ مسأله چیست؟

اختلاف بنیادی اصلی امروز در میزان اعتقاد به محوریت اسلام در پیشرفت و سعادت کشور در تمام عرصه‌هاست. یعنی دقیقاً همان چیزی که حضرت امام با اعتقاد به آن این نهضت را بنیان‌گذاری کرد.

بنده هم قبول دارم که شرائط امروز کشور شرائط بسیار حساسی است. البته اضافه می‌کنم که شرائط منطقه هم شرائط بسیار حساسی است. ولی راه حل در روی کار آمدن یک فرد اجرایی نیست. راه حل امروز ما پایدار کردن گفتمان مقاومت در کشور است. گفتمانی که به جای این‌که به مردم به صورت مداومی وعده‌های زیبای آبادانی بدهد اتفاقاً سختی‌های راه را به صورت واقع‌گرایانه ترسیم کند و سعی کند به مردم بگوید مسئولان در کنار مردم وظیفه خود می‌دانند این سختی‌ها را در راه رسیدن به آرمان‌های بلند انقلاب اسلامی تحمل کنند و البته امیدواری ما به پیروزی فراوان است.

 

دوم؛ اهمیت تداوم آرمان‌خواهی انقلابی

اتفاقی که در دوره احمدی‌نژاد افتاد با تمام سختی‌ها و اشتباهاتش این بود که مردم با نظام و آرمان‌های آن آشنا شدند و آشتی کردند چون می‌دیدند که مسئولان با تمام وجود به آرمان‌ها اعتقاد دارند. این راهی است که مردم را به مقاومت امیدوار می‌کند. مردم می‌دیدند مسئولان کشور با تمام وجود می‌خواهند سختی‌های زندگی را کم کنند ولی در عین حال همین مسئولان صادق و خیرخواه هرگز در درستی مسیر انقلاب اسلامی تردید نکرده‌اند. این باعث شد دوباره آرمان‌های انقلاب همان‌طور که حضرت آقا فرمودند در دوره ریاست جمهوری دکتر احمدی‌نژاد دوباره زنده شده و به جایگاه اصلی‌اش بازگردد.

این مقاومت و ایستادگی مردم ایران پشت سر فرد شجاعی مثل احمدی‌نژاد در دل ملت‌های منطقه هم شور و امید به وجود آورد و باعث این موج بیداری اسلامی شد. هرچند خود احمدی‌نژاد اعتقاد داشته باشد این اتفاق زودتر از زمانی که باید به وقوع پیوسته.

حتماً اگر قرار است کسی به ریاست جمهوری برسد باید فهم عمیقی از خوبی‌ها و بدی‌های دوره احمدی‌نژاد داشته باشد. بعضی از افراد علم‌دار بصیرت هستند و خوب می‌توانند ضد انقلاب را در عرصه سیاسی محکوم کنند ولی نمی‌دانند که مردم ما چیزی بسیار فراتر از این از یک رئیس‌جمهور انتظار دارند. مثال‌هایی که آقا به عنوان دلیل اقبال مردم به دولت زدند در این زمینه شایسته توجه است که ای کاش فهم می‌شد.

 

سوم؛ فهم عمیق از دشمن

مردم بین کسی که می‌خواهد برای خودش اعتبار کسب کند با کسی که واقعاً می‌خواهد خدمت کند تشخیص می‌دهند. به قول آقا مردم مؤمن ما تنها کسانی را که واقعاً دنبال برپایی آرمان‌های انقلاب باشند را به عنوان یک خدمتگزار صادق خواهند شناخت. علاوه بر این ما شرعاً مجاز نیستیم فردی را انتخاب کنیم که به محوریت اسلام در سعادت دنیوی و اخروی اعتقاد نداشته باشد، مگر در شرائط ترس از آمدن فردی بسیار بدتر. کسی که نخواهد در تمام شئونات تحت امرش اسلامی و انقلابی عمل بکند قطعاً صلاحیت تصدی پست ریاست جمهوری را ندارد.

حالا در کشور ما یک باند گسترده قدرت‌طلب وجود داشته و دارند که به تجدید نظر طلبان هم شهرت دارند. کسانی که به هر بهانه‌ای و با زیرکی تلاش دارند نسبت به آرمان‌های انقلاب مردم را دلسرد بکنند و همواره کوس سازش را می‌نوازند. افراد بسیار خطرناکی که مهم‌ترین مانع در برابر یکپارچگی ملت جلوی دشمنان هستند. صاحبان تریبون و قدرت و ثروت که تکیه‌گاه امروزشان هاشمی رفسنجانی است. کسی که یکی از چهار مسئول ارشد امروز نظام است. با سابقه‌ای بلند بالا و نفوذ زیاد در میان نسل اول و دوم انقلاب که امروز هم علم سازش را به دست دارد و تمام تجدید نظر طلبان را پیرامون خودش جمع کرده است. متأسفانه در میان قاطبه اصولگرایان نسبت به خطر وسیع این باند در صورت یافتن اعتبار مجدد حساسیت کافی وجود ندارد. اعتباری که در دوره احمدی‌نژاد لگدمال شد.

بزرگ‌ترین خطر امروز ما همین تجدید نظر طلبی است. یعنی به مردم حق بدهیم از نظام فقط به خاطر مسائل اقتصادی‌شان ناراضی باشند. بعد بیائیم یک کاندیدای خوش آب و رنگ را با ترسیم آرزوهای بزرگ دنیوی و شباهت با غرب جلوی‌شان بگذاریم که به او رأی بدهند. نباید با دست خودمان کاری کنیم که مردم خودمان هم مدل ترکیه را بیشتر بپسندند! آن آیاتی از قرآن که درباره قارون نقل کردم نحوه تمدن‌سازی اسلام را نشان می‌دهد که در برابر این نحوه تفکر است.

دیدیم که حضرت آقا در اولین سخنرانی جدی انتخاباتی‌شان نسبت به شعارهایی که هاشمی سر می‌دهد حساسیت شدید نشان دادند. این یعنی تحلیل آقا هم از گفتمان هاشمی رفسنجانی احساس خطر جدی است.

از آن طرف به طور عام در میان اصولگرایانی که واقعاً منتقد جریان تجدید نظرطلبی هستند ایراداتی که به دوره اصلاح‌طلبان و هاشمی گرفته می‌شود به مسائل سیاسی محدود می‌ماند. همین دیدگاه است که تمام انقلابی‌گری را به قولی در ولایت‌پذیری خلاصه می‌کند. در حالی که مردم نیاز به چیزی بسیار فراتر از این دارند؛ اگر واقعیت اسلام را نشان ندهیم مردم به دره سازش سقوط خواهند کرد و نظام ولایت‌مدار ما را نیز با خود خواهند برد!

 

چهارم؛ چه کسی تجدید نظر طلب است؟

هاشمی رفسنجانی در یکی از مطالب اخیر سایت خود گفته است: «وضع مردم فقط روزی بهتر می شود و آن را احساس می کنند که مردم کار پیدا کنند. کار هم پیدا نمی شود مگر با رشد تولید و رشد تولید اتفاق نمی افتد مگر با رشد صادرات و رشد صادرات هم میسر نمی شود مگر با اصلاح روابط کشور با دیگر کشورها و همسایگان . جاده اقتصاد یک جاده دو طرفه است . جاده شعار و آرمانگرایی هم نیست . مسیر دولت سازندگی این بود.»

دکتر قالیباف در مقاله‌ای که یکی دو ماه پیش منتشر کرده بعد از تأکید فراوان بر دولت توسعه محور درباره محوریت توسعه در تمام برنامه‌های دولت صراحتاً مطالب جالبی را بیان می‌کند: «شرط استفاده از این فرصت‌ها آن است كه دولت موفق شود گونه‌ای سیاست خارجی معقول را در فضای بیرونی مدیریت كند، سیاست خارجی‌ای كه در آن مسئله زمینه‌سازی برای توسعه، محور باشد. رهاشدن سیاست خارجی از دیدگاه‌های تهدیدگرایانه صرف، گامی مهم در این مسیر است. دولت توسعه‌گرا در سیاست خارجی خود، به گذر از دیدگاه‌های احساساتی به سوی واقع‌گرایی نیازمند است؛ این گذار را می‌توان رنسانس سیاست خارجی ایران نامید. رنسانسی كه در نهایت، میزان تنش با دنیای بیرون را برای ایران كاهش می‌دهد. این تنش‌زدایی، بسیاری از فرصت‌ های موجود در محیط بین‌المللی را برای ایران به ارمغان خواهد آورد، فرصت‌هایی كه نیاز ضروری ایران در روند توسعه هستند.»

حمایت از چنین گفتمانی به معنی صدور فرمان بازگشت به عقب و دست برداشتن از آرمان‌های انقلاب به مردم است. چنین ائتلافی، ارتجاعی و رو به عقب است. چرا که اعضای دیگر ائتلاف پذیرفته‌اند که ولو به طور احتمالی بعداً اگر آقای قالیباف به عنوان نماینده این ائتلاف معرفی شود ایشان بیان‌گر خواسته‌ها و آرمان‌های دیگر اعضای ائتلاف نیز خواهد بود.

دقت شود که بنده ائتلاف سه نفره را فقط به عنوان نمونه‌ای عینی مورد بررسی قرار می‌دهم وگرنه عرائض بنده ناظر به مصداق‌های فراوان دیگر حاضر در عرصه هم هست.

 

پنجم؛ ارتجاع، هنوز به خطرناکی قبل

امروز بیش از هر روز دیگری به آرمان‌گرایی نیاز داریم. به قول یکی از دوستان همان طور که پس از جنگ هشت ساله آرمان‌گرایی تعطیل شد و انقلابی‌های فرسوده توسعه را به عنوان دستور کار اصلی خود قرار دادند امروز نیز بعضی از دوستانی که فکر می‌کنند بوق‌های نظام به اندازه کافی در زمینه بصیرت‌افزایی کار کرده و برای حفظ نظام مشکلی نداریم انقلابی‌گری را فراموش کرده و متأثر از مشکلات اقتصادی فرمان رسیدگی صرف به توسعه اقتصادی جهت حفظ نظام را صادر می‌کنند. شاید مهم‌ترین انتقادی که به هاشمی رفسنجانی وارد بود این بود که مردم را از زی جهادی و قناعت‌گرانه دوران جنگ دور کرد که شد آنچه شد. خطر آن گفتمان امروز اگر بیشتر نیست کمتر از آن دوران نیز نیست. نباید خیال کرد چون هاشمی این روزها با تلاش سالیان سال جریان حزب‌الله منزوی شده دیگر خطری از سوی وی انقلاب را تهدید نمی‌کند.

در زمینه مسائل منطقه نیز تعبیر پیچ تاریخی از سوی آقا نشان دهنده ضرورت همراهی کافی با واقعه مهم بیداری اسلامی در سطح منطقه است. اگر هرگونه پالس سازش از سوی مردم ایران به جهان اسلام صادر شود با شدتی بسیار بیشتر در قاهره و بیروت و دمشق و صد البته واشنگتن و تلاویو دریافت خواهد شد. اوضاعی که تحمل آن در شرایط سخت کنونی مقاومت برای مدت طولانی مشکل خواهد بود.

از سوی دیگر نوع دیگر ارتجاع مربوط به افرادی است که همه را به ضدیت با ولایت فقیه متهم می‌کنند و جز این شعاربازی‌ها حرف دیگری واقعاً ندارند. افرادی که اگر رئیس جمهور هم شوند آن قدر خود را عمله رهبری معرفی می‌کنند که اشتباهات‌شان هم به پای رهبری نوشته می‌شود و چنین افرادی هرگز توانایی جذب مردم و باز کردن فضا برای رهبری را نخواهند داشت. این نحوه رفتار نیز در دوره هاشمی رفسنجانی با منتقدین تجربه شده است که آن‌ها را نیز تبدیل به تجدید نظر طلب اصلاح طلب یا برانداز کرد.

 

ششم؛ از ترس مرگ خودکشی نکنیم!

در اینجا نکته آقای زاکانی به نظر درست می‌رسد. ایشان انگار بعد از انتخابات مجلس تازه فضا برایش روشن شده باشد این چنین می‌گوید:

دبیرکل جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی در پاسخ به سؤالی درباره ائتلاف 2+1 گفت: ما معتقدیم اگر تهدیدی متوجه ارزش‌های انقلاب باشد، می‌بایست سازوکار وحدت را برای رسیدن به نامزد مشترک دنبال کنیم، اما اگر غیر از این باشد و تهدیدی متوجه دستاوردهای انقلاب نباشد حضور و تکثر کاندیداهایی اصولگرا را بلااشکال می‌دانیم.

این صحبت‌های آقا که در ابتدای این نوشته نقل کرده‌ام مال صد سال پیش نیست، مال یک سال و نیم پیش است. دلیل اعتماد مردم به دولت مشاهده پای‌بندی دولت به آرمان‌های انقلاب بود. یعنی اگر دین می‌خواهیم باید آرمان‌گرا باشیم، اگر هم رأی مردم را می‌خواهیم باید آرمان‌گرا باشیم. امروز مردم عیار انقلابی‌گری واقعی را حداقل در دوره نهم ریاست جمهوری چشیده‌اند و به نسخه‌های قلابی یا ضعیف دل نمی‌بندند. ای‌بسا این بار هم برخلاف برخی محاسبات مثل سال 84 دعوا دعوای اصلح مقبول و صالح نامقبول باشد؛ خلاف چیزی که تبلیغ می‌شود!

بعد برادران من، متوجه نمی‌شوم اگر ادعا این است که مردم دیگر از آرمان‌ها دست کشیده‌اند و فقط دنبال نان و معیشت خودشان هستند چرا ما باید این خواست این‌ها را فراهم کنیم؟ بگذاریم خود مردم انتخاب کنند. ما کارمان این باشد که علم انقلاب و انقلابی‌گری را بالا نگه داریم. دلیل صدور فرمان عقب‌گرد چیست؟! دلخوری از احمدی‌نژاد و هر آنچه او نماد آن است دلیل می‌شود؟! چرا باید از ترس مرگ خودکشی کنیم و اسمش را بگذاریم وحدت؟!

بعد آیا این ما نیستیم که باید مردم را تربیت کنیم؟ آیا باید هر آنچه آنان فکر می‌کردند بپذیریم؟ این طور باشد که به قول آ. مصباح هیچ شیعه‌ای بروز پیدا نمی‌کرد! ما باید گفتمان را بسازیم.

 

هفتم؛ سراب وحدت

تحلیلی جالبی اخیراً شنیده می‌شود که طبق آن جبهه پایداری حداکثر تبدیل به یک عنصر منزوی شبیه مؤتلفه می‌شود آن هم بدون قوام مالی آن. چون بنیادهای تئوریک‌اش را نساخته است. به قول حضرت آقا حزبی که چهارراهی تشکیل شده باشد باقی نمی‌ماند. یعنی افرادی که دارند از یک چهار راه رد می‌شوند وقتی در چهارراه هستند فکر می‌کنند دور هم جمع شده‌اند در حالی که مسیرشان از هم جداست. این ائتلاف‌ها و وحدت‌ها هم سرنوشتی جز این ندارند. دیدیم آنچه که رهروان ولایت با رهپویان انقلاب کرد. ائتلاف تنها وقتی برکت می‌کند که بر سر منافع مشترک نباشد بلکه به خاطر انقلاب شکل گرفته باشد. چرا نباید طرف وحدت‌مان را بشناسیم و از یک سوراخ دوبار گزیده شویم.

عرض دیگر این که برادران من، وحدت در انتخاب مسئولان آرمان نیست. می‌گویند در فقه ما امام جماعت راتب باید برای گرفتن جایگاهش شمشیر هم اگر لازم شد بکشد! بعضی از دوستان خیال می‌کنند هر کسی که مخالف و برانداز نیست می‌تواند در دایره وحدت بگنجد! گنجیدن در دایره نظام کجا و صلاحیت ریاست جمهوری داشتن کجا؟! توضیح واضحات است اگر بگویم مسئولین باید هر چه بیشتر شایسته باشند. برای استفاده از همه ظرفیت‌های انقلاب آدم‌های کم‌ظرفیت لازم نیست رئیس جمهور شوند. جاهای فراوان دیگر هم هست.

 

هشتم؛ چند کلمه آخر

بعضی از دوستان ایراد می‌گیرند که کارها با حرف و شعار و آرمان جلو نمی‌رود و باید کسی بیاید که مرد عمل باشد. این در حالی است که حرف مقدمه عمل است. کسی که مقدمه را هم بلد نیست کارش حتماً منطبق بر آرمان‌ها نخواهد بود و برکت نمی‌کند و مملکت بی‌برکت پیشرفتی هم نخواهد کرد. اصلاح دنیای مردم بر عهده خدای متعال است اگر آخرت‌شان را آباد کرده باشند. سخنان حضرت امام در ابتدای این نوشته را شاهد می‌گیرم. 

کلام آخر این‌که انقلاب ما از جنسی است که رکود در آن مساوی با فروپاشی آن است. اگر آرمان‌های بعدی و مقصدهای بزرگ‌تر را نشان مردم‌مان ندهیم و به همین جایی که هستیم راضی شویم یعنی جواز خسته شدن و خودخواهی را به مردم داده‌ایم. به قول حاج احمد متوسلیان هر وقت پرچم لا اله الا الله را در انتهای افق کوبیدیم حق داریم استراحت کنیم و فرمان استراحت صادر کنیم.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله و سلم

    نویسنده: محمد مهدی میرزایی پور     -